مصاحبه و گفتگو
Hohner harmonicas - سازدهنی هونر
Suzuki harmonicas - سازدهنی سوزوکی
Hering harmonicas - سازدهنی هرینگ
Lee Oskar harmonicas - سازدهنی لی اسکار
گفت وگو با منصور پاک نژاد : رفته رفته جدي شد
Paknejad1

دنبال سازدهني که بگردي مي تواني آن را در مغازه هاي اسباب بازي فروشي هم پيدا کني. اما متاسفانه از اين ساز کمتر نشاني مي توان در بازار فرهنگي ايران پيدا کرد. در سال هاي اخير اما هنرمندان بسياري به اين ساز پرداخته اند و جسته و گريخته در آموزشگاه هاي خصوصي موسيقي تدريس مي شود. يکي از هنرمنداني که سال هاي زيادي است پيرامون اين ساز کار کرده منصور پاک نژاد است. وي از سال 50 آموزش اين ساز را به طور تجربي آغاز و سه کتاب آموزشي با متد خاص خودش روانه بازار کرد. متد آموزشي او در بسياري از آموزشگاه هاي موسيقي تدريس مي شود. منصور پاک نژاد طي دو دوره متوالي به فستيوال هارمونيکا که هر چهار سال در آلمان برگزار مي شود دعوت شد . وي تنها کسي بوده که از خاورميانه به اين فستيوال دعوت شده و در تعامل با ديگر نوازندگان سازدهني جهان قرار گرفته است. از اين رو پاي صحبت هاي او نشستيم .


-از چه دوره يي سازدهني را شروع کرديد؟

من براي يادگيري اين ساز هرگز معلم نداشتم. قبل از يادگيري سازدهني از سال 60 گيتار کلاسيک را شروع کردم و نزد استادان خوبي هم درس گرفتم. از طرف ديگر با سازهايي نظير سنتور و کلارينت هم آشنايي داشتم و گيتار کلاسيک را به طور آکادميک و جدي طي چندين سال دنبال کردم. بعد از آن به نوعي از روش تدريس هاي هر کدام از اين سازها گرته برداري و روي سازدهني پياده کردم. من سازدهني را از سنين خيلي پايين و به صورت تجربي ياد گرفتم. تقريباً از سال 50 بود. در آن سال ها به طور تفنني ساز مي زدم. يعني بعضي از موسيقي هايي را که در راديو مي شنيدم روي ساز پياده مي کردم يا کلاً هر چيزي که در ذهنم بود. منتها وقتي گيتار و چند ساز ديگر را خيلي اصولي شروع کردم و مي خواستم تدريس کنم، هماهنگي بين گام ها و نت ها را روي سازدهني پياده کردم. البته ناگفته نماند که قبل از اينکه سازدهني را شروع کنم از حدود سال 78 به مدت 10 سال به آموزش گيتار پرداختم. بعد از اينکه سه يا چهار سال گيتار درس دادم کم کم هنرجوي سازدهني هم گرفتم. روش تدريسم هم شد آن چيزهایي که به صورت برگه يي به هنرجوهاي خودم مي دادم. بعد اين برگه ها کم کم يک مجموعه مدوني شد که به عنوان اولين کتاب آموزش سازدهني توسط انتشارات سرود که يکي از ناشران معتبر در حوزه موسيقي است، به چاپ رسيد. اين کتاب در سال 80 منتشر شد و به عنوان اولين کتاب در حوزه آموزش سازدهني در کتابخانه ملي ثبت شد.

-چطور شد که به فکر چاپ کتاب هاي بعدي افتاديد؟ با توجه به اينکه متد آموزشي شما مورد تاييد کنسرواتوار آلمان قرار گرفته است.

من براي کتاب اول و دوم اصلاً تحقيق اساسي انجام ندادم و به کتاب خاصي رجوع نکردم. راستش را بخواهيد بيشتر خود هنرجو ها باعث شدند کتاب هاي بعدي من منتشر شوند. به عنوان مثال يک هنرجو سه يا چهار ماه با کتاب اول کار مي کرد بعد از من مي خواست براي تکميل دوره هايش يکسري نت و تکنيک هاي جديد به او بدهم. بنابراين اين مساله رفته رفته جدي تر گرفته شد تا اينکه کتاب هاي بعدي من هم به چاپ رسيد. البته در مورد کتاب هاي چهارم و پنجم هم که قرار است چاپ شود، همين مساله وجود دارد.

-پس يعني از وقتي شروع کرديد متد خاصي را پيش نگرفتيد...

در آن زمان اصلاً متد خاصي نبود. همين حالا هم در دنيا يک متد که همه آن را بپذيرند، وجود ندارد. يعني معمولاً همه چيز خيلي پراکنده است. کتاب هايي که از سال 1970 تا همين امسال به چاپ رسيده و من چند تايي از آنها را در جشنواره سازدهني آلمان خريدم، هيچ کدام يک روند و شيوه خاص براي خودشان ندارند تا معلوم شود فرضاً اين کتاب براي شاگرد مبتدي است يا آن يکي براي شاگرد متوسط و... به طور دقيق اگر بخواهم بگويم، حالت طبقه بندي و دوره يي وجود ندارد. از طرف ديگر شايد سيستم ما براي يک کشور ديگر از جنبه بين المللي کاربرد نداشته باشد. مثلاً اگر بخواهيم اين کتاب را در تايلند يا کشورهاي ديگر چاپ کنيم يا درس دهيم، بايد متناسب با فرهنگ آن کشور ويرايش و چاپ شود. يعني دقيقاً عين اين کتاب را نمي توان چاپ کرد. چون در فرهنگ ايراني به فرض آهنگ «دايه دايه» را داريم که اغلب مردم آن را مي شناسند حال آنکه يک چنين آهنگ و قطعه يي در فرهنگ و کشور ديگري چندان قابل درک نيست. اما ذات و اصل کار مي تواند همين شيوه قدم به قدم باشد اما متناسب با فرهنگ هر کشور.

-منظورتان از شيوه قدم به قدم چيست؟

منظور متدي است که من در سال هاي اخير پيش گرفته ام؛ متدي که در آن هنرجوي مبتدي در ابتدا در 10 جلسه اول ضرب و نت و پنج خط حامل را ياد مي گيرد و بعد از آن فوت و مکش داخل ساز را مي آموزد. بعد از آن هم در کتاب دوم مي رود سراغ ساز کروماتيک که «دي يز» و «بمل» دارد و بعد هم کتاب سوم که سبک بلوز و کانتري و... است که افکت هاي خاص خودش را دارد.

-مي دانيم که سازدهني انواع مختلفي دارد و نوع کروماتيک آن هم خودش انواع مختلفي از هشت سوراخ تا 16 سوراخ دارد. از نظر شما قابليت هاي استفاده از سازدهني چيست؟ مثلاً با ساز کروماتيک 14 سوراخه 28 نت با مکش و فوت مي توان اجرا کرد و علاوه بر اينها با گرفتن کليد ساز 28 نت ديگر هم توليد مي شود.

به اصطلاح علمي مي توان گفت روي ساز کروماتيک مي توانيم تمام نيم پرده هاي يک گام را پياده کنيم. اما در کل مي توان گفت در موسيقي و سازهاي مختلف دو بحث وسعت و ميدان صدا را داريم. مثلاً وسعت صداي يک ساز ممکن است سه اکتاو باشد و يک ساز ديگر هم همين طور ولي ميدان صدايي متفاوتي داشته باشند. مثل ويولن سل و ويولن.

در مورد سازدهني اينکه چند سوراخ داشته باشد مربوط مي شود به وسعت صدا و ميدان صدا. اما خود سازهاي کروماتيک و دياتونيک اساساً ربطي به اين مساله ندارند. مهم اين است که نوع دياتونيک براي يک گام خيلي خاص است و کروماتيک براي همه گام ها. يعني در ساز کروماتيک تمام دي يز ها و بمل ها را داريم. ولي اگر در «دياتونيک»، «دو ديز» داشته باشيم ديگر «دو بکار» وجود ندارد. اين بستگي به کاربردهاي خاص سازها دارد.

-يعني مي توانيم بگوييم ساز کروماتيک نسبت به ساز دياتونيک کاربردي تر است؟

مي توان گفت کامل تر است. اما دياتونيک در عين اينکه ابتدايي تر است يک سري افکت ها و کاربردهاي خاص خودش را دارد. بنابراين به هيچ عنوان نمي توان گفت ساز دياتونيک ساز ناقصي است و با آن نمي توان کاري کرد.

-در متد آموزشي تان خودتان بيشتر کدام ساز را استفاده و به هنرجو ها توصيه مي کنيد؟

همه سازها. چون روش تدريس من دوره جامع آموزش سازدهني است و تمرکزي روي سبک و ساز خاصي ندارم. اگر نوازنده پايه نت و «دي يز» و «بمل»ها را بشناسد آن وقت مي توان کم کم سبکي براي نواختن انتخاب کرد. اما در سازهاي مختلف معمولاً از من مي پرسند که کدام را بيشتر دوست داريد؟ به عقيده من هرکدام براي يک کار است. خيلي از هنرجوها هستند که وقتي ثبت نام مي کنند، مي گويند مي خواهند سازي تهيه کنند که دائمي بوده و نياز به تعويض نداشته باشد. من به آنها مي گويم که اين کار امکان پذير نيست. چون براي شروع يک ساز مي خواهيم، وقتي وارد دوره کروماتيک مي شويم، ساز کروماتيک مي خواهيم . بعد از اينکه مدتي با ساز کروماتيک کار مي کنيم مي بينيم اين ساز هم محدوديت هاي خاص خودش را دارد و هر کدام براي کاري ساخته شده اند. اگر فقط ساز کروماتيک در دنيا ساخته شده بود، فکر مي کرديم همين يک مدل است و نوازنده همه کارهايش را با همين يک ساز انجام مي داد اما پتانسيل تنوعي اين ساز بسيار زياد است. به عنوان مثال من در موزه Hohner حدود 1300 نوع سازدهني ديدم که مدل هاي مختلفي داشتند.

-در اين سال ها مي بينيم سازدهني جايگاه بهتري در ايران پيدا کرده. در گذشته اين ساز خيلي در قطعات موسيقي استفاده نمي شد و معمولاً از سازهاي ديگر استفاده مي کردند.

سازدهني کار ساز ديگري را نمي کند اما ممکن است معدل فکري يک جامعه از يک چيز به چيز ديگر کشيده شود. به عنوان مثال در مورد آکاردئون اين گونه است. يک دوره يي اين ساز در اوج بود اما الان خيلي از آن استفاده نمي شود . دليلش هم به ويژگي هاي فيزيکي آن يا هر چيز ديگر برمي گردد. اما قبل از اينکه بخواهيم در مورد سازدهني فلسفه بافي کنيم و ربطش بدهيم به سه هزار سال قبل که مارکوپولو آن را آورد و... (1) مي شود گفت سازدهني 150 يا 160 سال است که به اين شکل ساخته شده . يعني يک جعبه مستطيلي که تعدادي سوراخ دارد و يکسري زبانه هايي در داخلش است و اينها در مسير هوا ضربه هايي را ايجاد مي کنند که صداهايي توليد مي شود. ساز کروماتيک که هنوز 100 سال هم نمي شود که ساخته شده است؛ يعني يک ساز کاملاً نوپا و تازه متولد شده است و فوق العاده ابعاد کشف نشده دارد. شايد 50 سال ديگر روي اين ساز کارهايي انجام شود که گذشتگان خوابش را هم نمي ديدند.

FarhadMehrad -يعني اين ساز يک دوره افول داشته؟

به اعتقاد من اين گونه نبود که سازدهني دوران افولي داشته باشد و در سال هاي اخير مردم رويکرد جديدي نسبت به آن داشته باشند. اين ساز همواره بوده ولي مي توان گفت در ايران، بعد از انقلاب، خيلي از نوازنده ها در جاهاي ديگر جهان پخش شدند، مي توان گفت جايگاه بعضي از سازها تغيير کرد. مثلاً در کارهاي فرهاد (مهراد) يک يا دو قطعه هست که سازدهني هم در آنها شنيده مي شود (2) . اما شايد اگر روال عادي 50 سال گذشته را موسيقي ما طي مي کرد، سازدهني هم خيلي زودتر از اين پا مي گرفت و هنرجوها منتظر نمي شدند تا سال 80 اين کتاب ها چاپ شوند. در اين سال هاي اخير مي بينيم آموزشگاه ها هم اين ساز را تدريس مي کنند و حتي برخي سايت هاي اينترنتي به اين موضوع پرداخته اند. اين در حالي است که هفت يا هشت سال پيش چنين وضعيتي نبود. حتي گاهي اوقات بعضي موزيسين ها به من مي خنديدند که سازدهني خودش چيست که حالا کتاب داشته باشد يا در آموزشگاه ها تدريس شود.

-من هم به همين دليل پرسيدم. چون ساليان گذشته اينقدري که در سال هاي اخير اين ساز را مي شناسند، نمي شناختند. شما با اين مساله موافق هستيد؟

يقيناً همين طور است. در گذشته سازهاي 24 سوراخي که براي کتاب اول داريم در اکثر اسباب بازي فروشي ها موجود بود. بعد از اينکه کتاب اول چاپ شد به دليل سادگي آموزش خيلي ها به اين ساز رو آوردند و به نوعي مي شود گفت ناياب شد. حتي در يک برهه يي تاجران ايراني از چين اين ساز را وارد مي کردند. اما پنج شش سال است که سازدهني را بايد در مغازه هاي سازفروشي پيدا کرد نه اسباب بازي فروشي ها. حتي اداره فرهنگ و ارشاد هم دو سال است از کساني که مي خواهند معلم سازدهني شوند امتحان مي گيرد. در صورتي که شش سال پيش که من در هنرستان موسيقي پسران امتحان سازهاي مختلف را مي گرفتم با مدير آنجا صحبت کردم و گفتم چرا براي سازدهني امتحان نمي گذاريد؟ گفت: "سازدهني اصلاً ادبيات تعريف شده يي ندارد." دقيقاً عين اين جمله را مي گفتند در صورتي که الان اگر يک نفر در آموزشگاهي سازدهني درس بدهد بازرس ارشاد در وهله اول مدرک امتحاني او را مي خواهد.

-کساني هم که در آموزشگاه هاي موسيقي به تدريس اين ساز مي پردازند اغلب کساني هستند که سازدهني را به عنوان ساز دوم يا سوم خود انتخاب کرده اند. در اين صورت مي توان گفت يک هرج و مرج خاص در آموزش اين ساز به وجود آمده است که هر کس براساس آن درکي که از سازدهني داشته و آن را ياد گرفته به هنرجوهاي خودش ياد مي دهد. به نظر شما اين طور نيست؟

همين طور است. تدريس اين ساز در گذشته به گونه يي بود که يک استاد سازدهني که در آموزشگاه درس مي داد همان برداشتي را که از اين ساز داشت به هنرجو درس مي داد و متد آموزشي خاص يا کتاب خاصي نبود.

-اين رويکرد مردم به سازدهني چگونه شکل گرفت؟

مطمئناً به لحاظ روحي- رواني در جامعه مردم به دنبال يک پديده جديد مي گردند. وقتي مردم در اسباب بازي فروشي ها سازدهني را مي ديدند و مي ديدند مي شود با آن قطعاتي را اجرا کرد بر سر ذوق مي آمدند. مثلاً در کتاب اول که با سي دي وارد بازار شد، وقتي شنونده آهنگ جمعه فرهاد يا سمفوني شماره 9 بتهوون را که با سازدهني اجرا مي شد مي شنيد با شخصيت سازي جديدي از اين ساز روبه رو مي شد که علاقه او را هم به اين ساز بيشتر مي کرد. حال اگر اين شنونده تا حدودي هم با موسيقي آشنايي داشته باشد سراغ کتاب مي رود و به همين ترتيب روند آموزش را پيش مي گيرد و سراغ ساز کروماتيک و سبک هاي مختلف مي رود.

 Howard LevyPaknejad -در اين سال ها موسيقي در سازهاي مختلف کم کم به جايي رسيده که ديگر ملودي نيست بلکه به اجراي تکنيک هاي خاص و خرق عادت رسيده است. بالطبع در مورد سازدهني هم چنين اتفاقي افتاده است يعني شنونده به جايي مي رسد که مي خواهد تکنيک هاي خاص اين ساز را بشنود.

دقيقاً در مورد سازدهني هم به همين شيوه است. مثلاً در کارگاهي که در فستيوال آلمان بود «هوارد لًوي» کارهاي عجيبي با سازدهني مي کرد که ملودي نبود و سراسر تکنيک بود (3) . يا مثلاً در مورد «لري آدلر» که اوج هنرنمايي اش 20 سال پيش بود و بسياري از تکنيک هايي را که امروزه مي بينيم اجرا کرده. من حتي چند سال پيش بي اختيار توانستم چندتايي از اين تکنيک ها را اجرا کنم.

-در نوازندگي تان بيشتر دوست داريد به سمت ملودي نواختن برويد يا نمايش تکنيک و قدرت نوازندگي را هم مد نظر داريد؟

من فکر مي کنم هر دو جذاب هستند اما در مورد تکنيک ، سازدهني يک ساز بکر است. از طرفي در مسائل زيبايي شناختي با موضوعي روبه رو مي شويم با عنوان شگفتي آفريني. تکنيک هم در نواختن يک ساز، حکم همان شگفتي آفريني را دارد. به طور آکادميک تر اگر بخواهيم بگوييم در اينجا فرق بين موزيکاليته و تکنيک است. موزيکاليته حس ملودي را مي رساند. از طرفي هم اگر خيلي از تکنيک ها استفاده شود شنونده زود خسته مي شود و به نوعي شگفتي آفريني معناي شعبده بازي به خود مي گيرد. ولي در يک ملودي زيبا مي شود خيلي از تکنيک هاي پيچيده و اساسي را پياده کرد (4) .

-بداهه نوازي با سازدهني چگونه است؟

بداهه نوازي با ساز کروماتيک خيلي رايج است. در مورد دياتونيک هم معمولاً در محدوده گام خودش بداهه نوازي انجام مي شود. ما هر چيزي را که اراده کنيم مي توانيم با ساز کروماتيک اجرا کنيم. مثلاً اگر بخواهيم در سبک جاز بداهه نوازي کنيم هر دو ميزان مي رود در يک گام بنابراين ساز کروماتيک قابل استفاده تر است.

علاوه بر اين ما مي توانيم سوناريته (Sonority) ساز را هم تغيير دهيم يعني با حالت هايي که به زبان و دهان مان مي دهيم صداي خام ساز را مي گيريم. (به نوعي مجراي خروج هوا را تغيير مي دهيم.) اما در مورد ساز دياتونيک مي توانم به جرات بگويم بعد از اينکه سال ها است اين ساز را مي زنم، حتي چند روز پيش به يک ايده رسيدم که حتي تا به حال فکرش را هم نکرده بودم. هميشه به فکر اين بودم که با سازدهني کاري بکنم که احساس دو ساز را به شنونده منتقل کنم (5) . اين کار را با ساز کروماتيک هرگز نمي توان انجام داد چون اين ساز در دست کاملاً جاي مي گيرد و صدايش در دست نوازنده حبس مي شود. با اين ظرافت ها مي توان صدا را بسط داد. کار ديگري هست که من تازگي ها به آن دست پيدا کرده ام و آن اين است که با سازدهني صداي سه ساز را درمي آورم. انگار ارکستري از سه ساز است.

-به لحاظ ساختاري هم مي توان با صداهايي که توسط اين ساز توليد مي شود، بازي کرد؟

سازدهني تنها سازي است که سه مرحله براي توليد صدا مي توان براي آن تعريف کرد؛ اولين مرحله اين است که هوايي که از ريه خارج شده و وارد دهان مي شود، فرم لب و دهان و دندان روي آن تاثير مي گذارد. دومين مرحله هوايي است که از دهان خارج مي شود و تيغه هاي درون ساز را ارتعاش مي دهد. در اين مرحله کيفيت هوايي که وارد تيغه مي شود خيلي مهم است. در مرحله سوم بعد از اينکه صدا ايجاد شد تازه دستان نوازنده است که اين صدا را تغيير مي دهد. اين در حالي است که در سازي مانند پيانو که تا اين حد گسترده است، بعد از اينکه صدا ايجاد شد ديگر نمي توان آن صدا را تحت کنترل قرار داد و باز و بسته اش کرد. به نوعي مي توان گفت در سازدهني دستان نوازنده مثل کاسه ساز کار مي کند.

-گستردگي صوتي ساز هارمونيکا در چه اندازه يي است. مثلاً در مقام مقايسه با ساز پيانو دامنه صوتي اين ساز را چگونه مي توان تعريف کرد؟

پيانو به لحاظ توليد صداهاي همزمان واقعاً پيچيده ترين ساز است. اما گاهي اوقات با سازدهني هم يک کارهايي مي کنيم که با سازهاي ديگر نمي شود انجام داد. پيانو را يا محکم مي شود زد يا آرام. کار ديگري روي آن نمي شود انجام داد ولي سازدهني مثل موم در دست نوازنده است و خيلي کارها مي توان با آن کرد. يک نکته مهمي که در مورد سازدهني مطرح مي شود اين است که تکنيک هايي که نوازنده اجرا مي کند به سهولت قابل دسترسي نيست. فرضاً يک نوازنده ويولن هنگام اجرا کردن تکنيک ها دستانش پيداست و کسي که با ويولن آشنايي دارد مي تواند به راحتي حدس بزند براي اجراي آن تکنيک از کدام انگشت اش استفاده کرده است. اما با سازدهني کسي نمي تواند ببيند نوازنده گلو و دهان خودش را چه شکلي مي کند. اين است که هر کسي هم که يک تکنيک را کشف مي کند براي خودش یک راز مي ماند.
راستش را بخواهيد با آنکه ساليان سال است گيتار مي زنم اما سازدهني برايم شگفتي هايي دارد که هميشه برايم عجيب است. چون هم براي ديگران خيلي شگفت انگيز است و هم خودم هر بار مي زنم يک سري تکنيک هاي جديد کشف مي کنم.

-فکر مي کنم به خاطر گستردگي اش است يعني شنونده با يک ميدان و وسعت صدايي مواجه مي شود که برايش تازگي دارد. هماهنگي سازدهني با سازهاي ايراني چگونه است يعني مي توان ربع پرده ها را هم روي آن اجرا کرد؟

ربع پرده ها را مي توان با تکنيک Bending ايجاد کرد. مثلاً وقتي نوازنده فا سري مي خواهد، فا دي يز را مي گيريم و کمي آن را Bend مي کنيم (6) . اما در مورد سازدهني مي توان گفت جنس صدايش خيلي متعلق به موسيقي ايراني نيست ولي کارهاي قشنگي مي توان با آن اجرا کرد. مثل تصنيف «بهار دلنشين» که در سي دي کتاب اول اجرا کرديم.

-در ارکسترهاي بزرگ سازدهني بيشتر مي تواند همراه با کدام سازها اجرا داشته باشد. مثلاً در کنسرتي که شما در سال 83 داشتيد سازدهني با گيتار و گيتار الکتريک و چند ساز ديگر همراه شده بود.

هيچ محدوديتي نداريم. مي توان گفت سازدهني مثل آواز است و با هر سازي مي تواند همراهي کند. شايد با بعضي سازها سنخيت نداشته باشد اما گاهي مي بينيم بعضي ها سازدهني را با سازهايي که با آن سنخيت کمتري دارند ترکيب مي کنند و قطعات جالبي را به وجود مي آورند. ولي به عنوان مثال اگر با "سيتار" هندي قطعات موتزارت را هم بزنيم باز ساز و صداي آن هندي است. ولي مي توان گفت سازدهني در کارهاي پاپيولار کلاسيک با ارکستر بزرگ خيلي زيبا مي شود. در سبک هاي جاز و بلوز هم که استفاده مي شود.

Paknejad2

-در مورد فستيوال هارمونيکا برايمان بگوييد.

اين فستيوال هر چهار سال يک بار برگزار مي شود (7) و امسال که من در آن شرکت کردم ششمين دوره اش بود. اولين دوره آن فکر مي کنم در سال 1989 برگزار شد. شرکت و کارخانه Hohner اين فستيوال را پايه ريزي کرده و هر دوره هم همين شرکت آن را مديريت و سرمايه گذاري مي کند. دقيقاً شرکت Hohner طوري عمل مي کند که انگار دنيا را يک روستا مي بيند. فرض کنيد در يک روستا برق وجود ندارد. بالطبع شما نمي توانيد در اين روستا يخچال بفروشيد چون اول بايد برق کشي کنيد بعد کم کم شيوه هاي استفاده از برق را براي اهالي آن توضيح دهيد بعد فرهنگ سازي کنيد. بعد از آن است که مي توانيد يخچال هاي خود را تبليغ کنيد و بفروشيد. شرکت Hohner هم براي اينکه فرهنگ سازي اين ساز را در جهان پياده کند اين فستيوال را برگزار مي کند. يعني هر چهار سال يک بار تمام برترين هاي جهان را دور هم جمع مي کند.

در مورد نحوه دعوت هم آقاي «گرهارد مولر» که مدير اين شرکت است در سايت هاي مختلف سرچ مي کند و با افرادي که پيدا مي کند دائماً در تماس است و نمونه کارهايشان را مي بيند. نحوه گزينش شان به گونه يي است که هرکسي را در هر جاي دنيا پيدا کنند که ببينند شرکت کردن آن فرد در فستيوال منجر مي شود او سازدهني را بيشتر دنبال کند و بيشتر به دنيا معرفي کند او را دعوت مي کنند. در اين فستيوال از آسيا، کشورهاي کره، چين، ژاپن، مالزي و هنگ کنگ شرکت داشتند و از خاورميانه و غرب آسيا فقط من به اين فستيوال دعوت شدم . تنها کار مهمي که مي توان گفت انجام داده ام اين است که سازدهني را در ايران مطرح کرده ام. البته کتاب هايم هم مي تواند مهم باشد چون 20 سال پيش خودم به شدت دلم مي خواست چنين کتاب هايي باشد که من از روي آنها آموزش ببينم اما مرجعي نبود.

-از برنامه هاي آينده خود بگوييد.

من معتقدم براي گسترش فرهنگ سازدهني دو کار مهم مي توان انجام داد. در وهله اول سيستم آموزشي است و بعد از آن کنسرت. البته سي دي هاي آموزشي هم خيلي تاثير دارد اما به اعتقاد من کنسرت خيلي مهم تر است. در کنسرت افراد بيشتري علاقه مند مي شوند که اين ساز را ياد بگيرند. متاسفانه هنوز مسوولان و متوليان موسيقي کشور هم آنقدر سازدهني را نمي شناسند که بخواهند مديريت جدي روي آن پياده کنند.

پی نوشت ها :

1- در اینجا در مورد ریشه های تاریخی سازدهنی مساله به اشتباه عنوان شده است و صورت صحیحش این است که اولین نمونه از سازهای زبانه آزاد (Free Reed) در حدود 3 هزار سال پیش از میلاد مسیح (یعنی 5 هزار سال قبل) در چین باستان ساخته شده که شنگ (Sheng) نام داشته است . Sheng

این که شنگ دقیقا درچه زمانی به اروپا رسیده به طور قطعی مشخص نیست . اما برخی می گویند مارکوپولو جهانگرد ایتالیایی در قرن سیزدهم میلادی در بازگشت از مسیر جاده ابریشم آن را با خود به اروپا آورده است که بعدها الهام بخش صنعتگران و سازندگان سازهای موسیقی در اروپا برای ساختن نمونه های دیگری از سازهای زبانه آزاد مانند سازدهنی ، کنسرتینا و آکاردئون شده است .

متاسفانه این اشتباه تاریخی در جلد سوم کتاب های آموزش سازدهنی که توسط آقای منصور پاک نژاد تالیف شده نیز وجود دارد که امیدواریم در چاپ های بعدی اصلاح شود .

2- دو آهنگ بسیار شاخص از مرحوم فرهاد مهراد به یادگار مانده است که در آنها صدای سازدهنی شنیده می شود : یکی آهنگ معروف "کودکانه" که با کلمات "بوی عیدی ، بوی توپ ، بوی کاغذ رنگی" در وصف عید نوروز شروع می شود و اکثرا آن را شنیده ایم . فرهاد مهراد در این آهنگ خاطره انگیز سازدهنی ترمولو را برای نواختن ملودی به کار گرفته است .
آهنگ دیگری که ممکن است علاقه مندان سازدهنی کمتر آن را شنیده باشند آهنگی است به نام Unchain My Heart که در واقع بازخوانی یکی از آهنگ های ری چارلز (Ray Charles) است که در سال 1961 توسط وی اجرا شده بود . بازخوانی این آهنگ در اواخر دهه 1960 میلادی (یا اوایل دهه 1970) ضبط شده است و تا آنجا که نویسنده این پی نوشت ها اطلاع دارد ، نخستین آهنگ ضبط شده در ایران است که می توان صدای سازدهنی را در آن شنید . این آهنگ را می توانید در آلبوم Alba که توسط کانون فرهنگی هنری نی داوود و به همت خانم پوران گلفام (همسر مرحوم فرهاد مهراد) منتشر شده است ، گوش دهید . نوازنده سازدهنی در این آهنگ احتمالا خود فرهاد مهراد بوده است هر چند در یادداشت های همراه آلبوم به نام نوازنده اشاره نشده است .

3- لازم به ذکر است که نوازندگان بزرگی مانند Howard Levy ممکن است در برخی اجراهای زنده توانایی های تکنیکی خود را به رخ بکشند ، اما عموما در آلبوم های ضبط شده شان از تکنیک بالایی که دارند صرفا برای رسیدن به بیان موسیقایی مورد نظرشان بهره می گیرند .

4- درواقع استفاده از تکنیک های مختلف در نواختن سازدهنی به قصد شگفتی آفرینی تنها یک روی سکه است . وجه دیگر قضیه این است که برای اجرا و پرداخت ملودی های پیچیده استفاده از تکنیک های مختلف به یک ضرورت تبدیل می شود . مثلا برای اجرای آهنگ هایی در گام کروماتیک بر روی یک سازدهنی دیاتونیک استاندارد ، نوازنده باید بر تکنیک های پایه و پیشرفته مانند Bending و Overbending مسلط باشد .

5- احتمالا منظور ایشان استفاده از تکنیک های مرتبط با روش Tongue Block برای نواختن همزمان آکورد و ملودی است که با کمک آن می توان تصوری از نواخته شدن دو ساز را به صورت همزمان برای شنونده تداعی کرد .

6- در دهه های اخیر نوازندگان بزرگی مانند Howard Levy با بهره بردن از تکنیک های Bending و همچنین Overbending به قابلیت بی سابقه ای در نحوه نواختن سازدهنی دیاتونیک رسیده اند که با این روش نوازنده قادر به اجرای فواصل نیم پرده و همچنین ربع پرده مورد نظرش با سازدهنی دیاتونیک خواهد بود . خود Howard Levy از این قابلیت حتی برای نواختن موسیقی عربی هم استفاده کرده است .

SteveBakerPaknejad 7- این فستیوال هر چهار سال یکبار توسط فدراسیون بین المللی سازدهنی (Federation Internationale de l’Harmonica) که موسسه ای وابسته به شرکت Hohner در شهر تروسینگن آلمان است و با حمایت شهرداری تروسینگن برگزار می شود . بروشور دوره اخیر فستیوال (که در سال 2009 برگزار شد) و نتایج نهایی مسابقات انجام شده را می توانید از این قسمت سایت ویژه این فستیوال دریافت نمایید . مدیریت هنری این دوره از فستیوال را Steve Baker (نوازنده برجسته سازدهنی و کارشناس شرکت هونر) بر عهده داشت .

برای دیدن تصاویری از این جشنواره می توانید به این قسمت از سایت آقای منصور پاک نژاد نیز مراجعه نمایید .

منبع :
روزنامه اعتماد
دوشنبه، 28 دي 1388 – شماره 2154
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: موسيقي



مصاحبه کننده : نيوشا مزيدآبادی ، دی 1388

پی نوشت ها : دلتا فریک ، مهر 1389

گفت و گو با دنیس گروئنلینگ (Dennis Gruenling)
DennisGruenling

دنیس گروئنلینگ (Dennis Gruenling) در دنیای موسیقی بلوز از بسیاری جهات شناخته شده است . اگر از شنوندگان رادیوهای مخصوص موسیقی بلوز باشید می دانید که او هر هفته مجری یک برنامه در رادیوی WFDU است . اگر نوازنده سازدهنی و علاقه مند به میکروفون های مخصوص آن هستید ، او یکی از فروشندگان میکروفون های قدیمی و عتیقه (Vintage Mics) است . اگر جزو مشتاقان یاد گرفتن سازدهنی هستید ، او یک مدرس سازدهنی است که هم در نیوجرزی (محل اقامتش) و هم در کارگاه های آموزشی مختلفی در آمریکا و سایر نقاط جهان تدریس می کند . اما اولین و مهمترین دلیل شهرت دنیس گروئنلینگ مهارت و تبحر وی در نوازندگی سازدهنی است که با تلفیق کردن میراث به جا مانده از بزرگان سازدهنی سبک Blues و زیبایی های موجود در آثار نوازندگان بزرگ ساکسفون سبک Jazz (مانند Lester Young ) به سبک مدرن و منحصر به فردی رسیده است .

او به همراه گروه خود با نام The Jump Time اجراهای متعددی در سرتاسر آمریکا ،از سواحل شرقی نیویورک تا کرانه های غربی سان فرانسیسکو داشته است و همچنین از افتخارهمراهی با چهره های برجسته و قدیمی موسیقی بلوز مانند B.B. King ، Snooky Pryor ، Pinetop Perkins ، Little Sammy Davis ، Homesick James ، John Mayall ، David Honeyboy Edwards و Jimmy Dawkins در دوران فعالیت حرفه ایش برخوردار بوده است . ضمن این که با نوازندگانی از نسل بعدی مانند Rod Piazza ، Rick Estrin ، Steve Guyger ، Mark Hummel و Kim Wilson (خواننده و نوازنده سازدهنی در گروه The Fabulous Thunderbirds ) نیز همکاری داشته است .

گفت و گویی که در این جا می خوانید برگردان فارسی مصاحبه ای است که توسط مجله اینترنتی Harmonica Sessions با وی انجام شده و در سال 2006 منتشر شده است .

- با نگاهی به وب سایت شما مشخص می شود که آدم خیلی پرکاری هستید ؛ برنامه رادیویی اجرا می کنید ، میکروفون های سفارشی می سازید و کلاس های آموزشی دارید . کی فرصت می کنید بخوابید؟!

- (با خنده) خواب کجا بود؟

- جوابم را گرفتم . کمی به گذشته برگردیم ، چه چیزی شما را تشویق کرد به طرف سازدهنی بروید و نواختن آن را شروع کنید؟

- یکی از دوستان خانوادگی بسیار خوب ما که خودش سازدهنی ، گیتار و بانجو می نواخت ، یک بار یک سازدهنی به من هدیه داد . من همیشه به موسیقی علاقه داشتم و چون در یادگرفتن گیتار و قبل ترش در نواختن ترومپت موفق نبودم ، تصمیم گرفتم سازدهنی را امتحان کنم . صدایش باحال بود . اولش قضیه را خیلی جدی نگرفتم ، اما بعد با خودم گفتم چرا که نه!

- این قضیه در زمان نوجوانی شما بود؟

- فکر کنم 18 یا 19 سالم بود . و در حقیقت اولین مواجهه من با موسیقی بلوز واقعی هم در همان زمان بود . چون همان فردی که سازدهنی را به من هدیه داده بود ، در همان وقت یک آلبوم بلوز هم سفارش داده بود . من هم که به تازگی صاحب یک سازدهنی شده بودم دلم می خواست آن البوم را مرتبا گوش کنم (می خندد) . و خلاصه قضیه این جوری بود .

- تا قبل از آن به چه نوع موسیقی علاقه داشتید و گوش می کردید؟

- بیشتر موسیقی راک . هر چیزی از موسیقی هارد راک یا راک اند رول دهه 80 که به دستم می رسید . یادم هست وقتی پسر جوانی بودم به موسیقی Big Band و Swing و این طور چیزها علاقه داشتم . البته دور و بر ما این سبک موسیقی ها زیاد نبود و من واقعا شناخت زیادی راجع به آن نداشتم .

- من قصد داشتم از شما راجع به موسیقی Swing و Big Band سوال کنم چون CD هایی که با گروهتان به نام Jump Time ضبط کرده اید بی شک یادآور نوازندگانی چون Louis Jordan و موسیقی Swing است . آیا شما قبل از این که اولین سازدهنیتان را هدیه بگیرید تحت تاثیر این نوع موسیقی بودید؟

- بله . یادم هست وقتی که کوچک بودم نام Benny Goodman (ملقب به سلطان سوئینگ) و کارهایش را شنیده بودم و به آنها علاقه داشتم . به نظرم موسیقی باحالی بود . دقیقا نمی توانم بگویم با کدام آهنگ یا آلبوم خاص شروع شد اما یادم هست که آن وقت ها این طور چیزها را گوش می دادم . حتما در خانواده مان شخصی بوده که این نوع موسیقی را دوست داشته است . دور و بر پدرم همیشه پر از موسیقی Country بود (علاقه مندان به این نوع موسیقی می توانند به این وبلاگ فارسی زبان مراجعه نمایند) . او از طرفداران بزرگ این موسیقی بود . و من هم به آن علاقه داشتم . موسیقی همیشه حضور داشت . اما وقتی موسیقی بلوز را شنیدم دیوانه اش شدم .

- کی وارد یک گروه موسیقی شدید؟

- خوب ، فکر کنم یک سال و نیم بعد از این که نواختن سازدهنی را شروع کردم . با یکی از گروه های محلی و در یکی از کلوب های محلی (خنده) . اما به هر حال برای من تجربه خوبی بود . یادم هست که هنوز به سن قانونی برای وارد شدن به کلوب ها نرسیده بودم (این سن در برخی ایالت ها 21 سال تمام است - م. ) اما در آنها مشغول نواختن بودم (خنده) که خیلی باحال بود . نمی خواهم بگویم آن وقت ها نوازنده خوبی بودم اما فعالیتی که در آن زمان داشتم در همین حد بود . دیگر به مدرسه نرفتم و تمام علاقه ام را صرف اجرای موسیقی می کردم . در آن مقطع تنها کارم همین بود .

- ظاهرا آن مقطع جزیی از دوران تمرین و تجربه اندوزی شما بوده است . و به نظر می رسد که این رویه ای مشترک در بین بسیاری از افرادی باشد که من با آنها صحبت کرده ام . زمانی فرا می رسد که آنها دائما گوش می دهند و می نوازند و برعکس ، می نوازند و گوش می دهند و آن قدر به این کار ادامه می دهند تا به بخشی از وجودشان تبدیل شود .

- بله . دقیقا . این شروع آن مرحله بود . ولی مرحله گذار و پیشرفت بزرگ من یکی دو سال بعد پیش آمد ؛ زمانی که با روش Tongue Block آشنا شدم و با جدیت مشغول مطالعه سبک نوازندگی تمام آن نوازندگان بزرگ و قدیمی شدم .

- آیا کسی شما را با روش Tongue Blocking آشنا کرد یا خودتان وقتی که قصد نواختن چیزهایی را که در صفحه ها و نوارها می شنیدید داشتید ، به شکلی تصادفی به آن پی بردید؟

- نه ، من در راهنمای کوچکی که داخل جعبه سازدهنی داشتم ، مطالب کمی راجع به این روش خوانده بودم و با بقیه در موردش صحبت کرده بودم . برخی از نوازندگان محلی سازدهنی که آنها را می شناختم به آن اشاره کرده بودند . ولی هیچ کس آن را از نزدیک به من نشان نداده بود . من شروع به امتحان کردن این روش جدید کردم اما هدفم بیشتر نواختن اکتاو (Octave) بود . به نظرم روش خوبی بود اما نمی دانستم چرا در سایر موافع (غیر از نواختن اکتاو) باید از روش Tongue Blocking استفاده کنم . تا این که در موردش با یکی دو نوازنده سازدهنی که به کارشان وارد بودند صحبت کردم . البته آنها هم در موردش به من آموزش یا توضیح خاصی ندادند اما دائم در موردش حرف می زدند و می گفتند که کجا ها می توان از Tongue Blocking استفاده کرد . آن زمان بود که من شروع به تجربه کردن این روش نمودم و آن را در آثار نوازندگانی که دوست داشتم تشخیص می دادم . هم نوازندگان قدیمی و هم نوازندگان جدیدتر .

- الان شما همه چیز را به روش Tongue Blocking می نوازید؟ نت های Bend شده را چطور؟

- من معمولا همه چیز را به روش Tongue Blocking اجرا می کنم ، به جز سوراخ شماره 10 (اجرای تکنیک Bending به روش Tongue Block بر روی این سوراخ در سازدهنی های گام Bb و بالاتر بسیار دشوار و گاهی غیر ممکن است و اکثر نوازندگان ترجیح می دهند در این مورد از روش Pucker استفاده کنند – م. ) که آن را به روش Pucker می نوازم . در سوراخ شماره 1 هم گاهی از روش Tongue Block استفاده نمی کنم یا گاهی آن را Right Block می کنم (یعنی نوازنده با زبان سوراخ های سمت راست را می پوشاند و سوراخ تکی را که در سمت چپ دهانش قرار دارد می نوازد – م. ) و گاهی هم آن را Left Block می کنم (یعنی همان روشی که به صورت معمول در مورد بقیه سوراخ ها به کار می رود : نوازنده با زبان سوراخ های سمت چپ را می پوشاند و سوراخ تکی را که در سمت راست دهانش قرار دارد می نوازد – م. ) . به جز این موارد همه چیز را به روش Tongue Block می نوازم ، حتی نت های Bend و Overbend را .

- در هنگام نواختن چه قدر تکنیک های Overblow و Overdraw را به کار می گیرید؟

- خوب ، بستگی به سبکی که دارم اجرا می کنم ، هر وقت مناسب ببینم از آنها استفاده می کنم . اگر در حال نواختن سولو یا آهنگی در سبک Chicago Blues سنتی باشم ، این تکنیک ها را زیاد داخلش نمی کنم و شاید اصلا استفاده نکنم . اما وقتی که با گروه خودم آهنگ هایی را در مایه های Jump Blues یا در سبک Swing اجرا می کنم ، قطعا از تکنیک Overblow خیلی بیشتر استفاده خواهم کرد . من از تکنیک Overdraw خیلی به ندرت استفاده می کنم ؛ اگر هم استفاده ای باشد در سوراخ شماره 7 است . تازه آن هم به ندرت پیش می آید چون سازدهنی هایم را در حالتی که مناسب اجرای این تکنیک باشد تنظیم نمی کنم (اجرای تکنیک های Overblow و Overdraw بر روی سازدهنی های معمولی دشوار است و باید سازدهنی را با ایجاد تغییراتی در میزان Reed Gapping برای اجرای این تکنیک ها مناسب سازی و تنظیم مجدد کرد . برای آشنایی بیشتر با مفهوم Gapping در سازدهنی به مقاله سازدهنی دیاتونیک : ساختمان 1 مراجعه نمایید – م . ) . اما از تکنیک Overblow بیشتر استفاده می کنم .

- آیا شما خودتان Customization و Gapping را بر روی سازدهنی هایتان انجام می دهید ؟

- من از سازدهنی های سفارشی تنظیم شده توسط Joe Filisko و Richard Sleigh استفاده می کنم (افراد مورد اشاره از سازندگان سرشناس و پرآوازه سازدهنی های سفارشی (Custom Harmonicas) هستند . در حال حاضر اغلب نوازندگان حرفه ای بلوز از سازدهنی های سفارشی استفاده می کنند که نسبت به سازدهنی های معمولی کیفیت بسیار بهتری دارند – م . ) . ولی فرآیند Gapping را اغلب اوقات خودم انجام می دهم چون سازدهنی هایی که می خرم برای تکنیک Overblow تنظیم نشده اند . بنابراین Gapping و تعمیرات جزئی را خودم انجام می دهم . اما سازدهنی هایم از نوع سفارشی (Custom Harmonica) هستند .

DennisGruenling2 - چه شد که به سراغ میکروفون های قدیمی و عتیقه (Vintage Microphones) رفتید ؟

- خوب ، راستش من یک میکروفون داشتم . در واقع مال خودم نبود و داشتم یک میکروفون جدید را از مدل Green Bullet امتحان می کردم ولی صدایش را دوست نداشتم . بعد یک میکروفون مدل JT-30 در یک بازار فروش اجناس دست دوم پیدا کردم که قیمتش خیلی ارزان بود و خیلی هم باحال بود . من خیلی از آن میکروفون خوشم آمد و ترغیب شدم تا میکروفون های بیشتری را امتحان کنم . بعد از این که از یک نوازنده محلی یک میکروفون خریدم و در آن قضیه سرم کلاه رفت (می خندد) به این نتیجه رسیدم که بهتر است خودم دنبال آن میکروفون های قدیمی و کمیاب بگردم . یک مجموعه گردآوری کردم و شروع کردم به وررفتن و تعمیر کردن آنها . پدر من به کارهای الکتریک (برقی) وارد بود و خود من هم وقتی کوچک بودم یک سری کارهای الکترونیک انجام می دادم . نه این که کار خاصی بلد باشم ، ولی همیشه علاقه داشتم بدانم وسایل الکتریک چگونه کار می کنند . به همین خاطر شروع کردم به جمع آوری مجموعه ای از میکروفون های مختلف و از هم جدا کردن اجزای آنها .

- این کار وقتی شروع شود به شکل یک عادت در می آید و همین طور ادامه پیدا می کند .

- بله ، همین طور است .

- من آلبوم هایی را که با گروهت به نام گروه Jump Time ضبط کرده اید گوش کرده ام . وقتی شما در سبک Jump / Swing Blues می نوازید از سازدهنی های بم (Low (Keyed) Harmonicas) زیاد استفاده می کنید . آن قدر این سازدهنی ها را شبیه ساکسفون می نوازید که گاهی شنونده بی اختیار از خودش می پرسد که آیا این صدای سازدهنی بود یا ساکسفون ؟ آیا شما برای نواختن این سازدهنی های بم در تکنیک نوازندگی خود تغییراتی ایجاد می کنید ؟

- تا حدی بستگی دارد به محدوده صوتی ساز (از نظر میزان زیر و بم بودن) و تا حدی هم مربوط می شود به نحوه نواختن و شیوه اجرایی شما . هم از نظر تکنیک و هم از نظر سبک . اگر قرار باشد در سبک Jump Blues یا در حال و هوای Swing بنوازم ، بدون توجه به این که سازدهنی از نوع بم یا زیر است ، روش نواختن من ملودیک تر و خیلی "تمیز" تر (یعنی بدون استفاده از نت های دوبل یا عناصر آکوردی و فقط به کار بردن تک نت های "تمیز" و خالص – م . ) خواهد بود . یعنی تک نت های تمیز و ساده می نوازم و با این که از روش Tongue Block استفاده می کنم ، به هیچ وجه نواختن زیاد آکوردها مد نظرم نخواهد بود . در این حالت روش نواختن و نحوه شروع نت ها و عبارت های موسیقایی به شکلی ساده تر خواهد بود ، به همان شیوه ای که یک نوازنده سازهای بادی دیگر ، آن را به شکل تک نت (Single Note) می نوازد . این یک طرف قضیه است . از طرف دیگر نت های بم تر من را در رسیدن به صدایی گرم تر ، قوی تر و پرطنین تر یاری می دهند .

(برای آشنایی بیشتر با سازدهنی های بم به مقاله سازدهنی دیاتونیک: کلید ها یا گام های مختلف در همین وب سایت مراجعه نمایید . در این مقاله می توانید به بخشی از آهنگ Blues Up & Down که توسط دنیس گروئتلینگ با یک سازدهنی بم اجرا شده است گوش دهید .)

- پس در این شیوه تکنیک هایی مانند Slap و Pull را که بیشتر تداعی کننده سبک شیکاگو بلوز (Chicago Blues) هستند به کار نمی گیرید و از آنها زمانی که به سبک سنتی شیکاگو بلوز می نوازید استفاده می کنید مثل آن آلبومی که با Sandy Mack تولید کردید (اشاره است به آلبوم Up All Night که در سال 2000 منتشر شد – م . ) .

- بله ، درست است . چون از لحاظ سبک شناسانه ، در واقع آن را به دید سازدهنی نگاه نمی کنم . بیشتر آن را مشابه دیگر سازهای بادی مانند ترومبون ، ساکسفون و غیره می بینم . البته من همیشه به سازهایی که صدای بمی دارند علاقه داشته ام ، مثل ترومبون و ساکسفون باریتون (Baritone Saxophone) . از صدای آنها خوشم می آید .

- صدای ساز شما خیلی مشخص و متمایز است . اگر من آهنگی بشنوم که در آن یک سازدهنی بم وجود داشته باشد و در آن نت هایی "تمیز" مشابه هورن و سایر سازهای بادی نواخته شده باشد ، اولین نوازنده ای که به ذهنم می رسد شما هستید . و تصور می کنم که بقیه هم مثل من فکر کنند .

- (با خنده) خوب ، شما دارید از من تعریف می کنید . لطف دارید و مرا خوشحال می کنید . یادم هست که تا همین چند وقت پیش کسی علاقه چندانی به این سبک نداشت . نه این که خودم را باعث این تغییر و تحول بدانم ، اما فکر می کنم که چند سال پیش Joe Filisko و Richard Sleigh را خیلی برای ساختن سازدهنی های بم کلافه کردم ، چون که واقعا به این نوع سازدهنی ها علاقه داشتم (افراد مورد اشاره از سازندگان سرشناس و پرآوازه سازدهنی های سفارشی (Custom Harmonicas) هستند . در حال حاضر اغلب نوازندگان حرفه ای بلوز از سازدهنی های سفارشی استفاده می کنند که نسبت به سازدهنی های معمولی کیفیت بسیار بهتری دارند – م . ) .

- چند وقت است که مجری و D.J در شبکه رادیویی WFDU هستید ؟

- حدود یک سال و نیم است که مشغول این کار هستم ، در وافع دو سال .

- در آن فرجه ای که عصرها ی سه شنبه دارید ؟

- بله ، عصرها ی سه شنبه .

- می دانم که در نقش مجری رادیو مصاحبه های متعددی انجام داده اید ، همین هفته قبل بود که شنیدم با Jason Ricci صحبت می کردید . کدام مصاحبه بیشتر در خاطرتان مانده است ؟

- بیشتر افرادی را که در برنامه ام با آنها مصاحبه داشتم از قبل می شناختم . اما Charlie Musselwhite واقعا چیز دیگری بود (می خندد) . بودن در کنار چارلی همیشه جالب است . خیلی دوستش دارم . از این گذشته ، او همیشه نسبت به من "خیلی زیاد" لطف داشته است . صحبت هایی که در استودیو در مورد نوازندگان قدیمی داشت خیلی جالب و بامزه بود . و تازه در بین فواصلی که برنامه از آنتن رادیو پخش می شد ، صحبت هایش به مراتب جالب تر بود . برایم یک سری حکایت های قدیمی تعریف می کرد و در مورد یک سری آهنگ های قدیمی که آنها را جمع آوری کرده و بارها و بارها گوش داده بود صحبت می کرد . واقعا خاطرات قشنگی را با من تقسیم می کرد . واقعا آدم نازنینی بود . من در طول سال ها فعالیتم با تعداد زیادی از این افراد برخورد داشته ام ولی به عنوان یک موسیقیدان زمان هایی که سرتان شلوغ باشد ، دیدن آنها یا در تماس بودن با آنها دشوار است . به همین خاطر زمانی را که با آنها در رادیو می گذراندم ، لحظات فوق العاده قشنگی بود . با Kim Wilson هم برنامه داشتم و فکر کنم با او دو بار برنامه داشتم . همیشه باحال است .

- آیا محل زندگیتان نزدیک به ایستگاه رادیویی است ؟

- یک ساعت و نیم از خانه ام بالاتر (شمالی تر) است .

- شما در نیو جرزی به دنیا آمدید ؟

- بله ، در بخش مرکزی ایالت نیو جرزی بزرگ شدم که یک ساعت و نیم با نیو یورک و یک ساعت با فیلادلفیا فاصله دارد .

- آیا در جای دیگری هم سکونت داشته اید ؟

- حدود 8 ماه ساکن نیو اورلئان بودم . تقریبا مربوط به 12 سال پیش می شود .

- آیا علاقه تان به موسیقی شما را تا آنجا برد ؟

- آن زمان دوستی داشتم که داشت برای کاری که مرتبط با امور تحصیلی اش بود به آنجا می رفت و من هم فکر کردم که فرصت بسیار خوبی برای بازدید از نیو اورلئان پیش آمده است . آن سفر نقطه عطف بزرگی در زندگی من بود چرا که مکان بسیار خوبی برای تمرین بود . در واقع خودم را در داخل آپارتمان حبس می کردم و روزی 8 تا 10 و بلکه تا 12 ساعت بسته به این که در آن روز چه کار دیگری داشته باشم ، تمرین می کردم ؛ هر چند معمولا کار زیادی هم نداشتم (با خنده) . به جز در مواقعی که برای نواختن به خیابان ها می رفتم ، بیشتر روزها وقتم در داخل خانه صرف "عرق ریختن" بر روی سولو های طولانی می شد .

- در آن زمانی که مشغول "عرق ریختن" و یاد گرفتن آهنگ ها و لیک ها بودید ، غیر از گوش دادن به کارهای Little Walter و Sonny Boy Williamson به کارهای کدام نوازندگان گوش می کردید؟

- از بین نوازنده های قدیمی بیشتر کارهای Little Walter و Big Walter بود . تا حدی هم کارهای George Smith ، Sonny Boy I ، Sonny Boy II ، James Cotton و Junior Wells بود . شاید کارهای James Cotton را بیشتر از بقیه گوش می کردم . همچنین به نوازنده های جدیدترمانند Rod Piazza ، Kim Wilson ، Paul deLay و Rick Estrin علاقه مند شده بودم و کارهایشان را واقعا تحسین می کردم . همیشه به Charlie Musselwhite علاقه داشتم . او یکی از اولین نوازنده هایی بود که در اوایل آشنا شدنم با موسیقی بلوز کارهایش را شنیده بودم . به این ترتیب بود که متوجه شدم نوازنده های برتر چه کسانی بودند و کارهای کدامشان را بیشتر دوست داشتم . مدام به این نوازنده ها گوش می دادم و سعی می کردم از کارهایی که می کنند سر در بیاورم .

(برای آشنایی بیشتر با Sonny Boy Williamson I به این مقاله فارسی در وب سایت ملودی مگ مراجعه نمایید )

- آیا در محل زندگیتان در نیو جرزی تعداد کلوب ها به اندازه ای بود که بتوانید در آنها گروه های محلی و همچنین نوازنده هایی را که در سرتاسر آمریکا شناخته شده بودند ببینید؟

- به فاصله چند مایل از محل زندگیم مکانی بود که برای سال ها پذیرای نوازندگان مطرح در سطح ملی بود . آنجا Bill Clarke را دیدم (منظور همان William Clarke معروف است – م ) . گروه Little Charlie & The Nightcats را در آنجا دیدم (گروهی که Rick Estrin را در نقش خواننده و نوازنده سازدهنی با خود به همراه داشت – م ) . خیلی خوب بود که آنجا نزدیکمان بود . ولی برای اولین بار که به دیدن یک کنسرت بلوز رفتم ، چند ساعتی رانندگی کردم تا به برنامه Rod Piazza برسم . آن کنسرت اولین اجرای زنده بلوز بود که می رفتم . و کنسرت بلوز بسیار پرهیجانی هم بود .

- آیا روی صندلی هایتان ایستاده بودید ؟

- آره . آن موقعی بود که Rod Piazza آمپلیفایر های دوقلوی Tweed و Blonde Concert را داشت (هر دو مدل از آمپلیفایرهای قدیمی ساخت شرکت Fender هستند که از دهه های 50 و 60 میلادی تا به امروز مورد استفاده نوازندگان مختلف قرار گرفته اند – برای اطلاعات بیشتر به این صفحه مراجعه نمایید – م ) . واقعا باهاش حال کرده بودم (می خندد) . باورم نمی شد که به تماشای چنین برنامه ای آمده باشم ، آن هم در اوایل آشنایی ام با این سبک موسیقی و خیلی متعجب بودم از این که چرا آنها در چنین مکان کوچکی برنامه اجرا می کنند . می دانی ، اصلا سر در نمی آوردم (می خندد) .

- حالا چظور؟

- هنوز هم متوجه نمی شوم ، ولی کمی بیشتر می فهمم .

- درست است . چون الان خود شما در سفر هستید و در برخی از همین مکان ها برنامه دارید .

- بله . یک جای دیگر هم در شمال نیو جرزی بود که در آنجا برنامه های خوب زیادی دیدم . ولی فاصله اش زیاد بود و باید با ماشین می رفتم . چندین بار William Clarke را دیدم . باید سه ساعت رانندگی می کردم تا به پنسیلوانیا برسم . یا یک ساعت و نیم بروم تا به ایالت نیو یورک برسم .

خصوصا آن نوازنده هایی که ساکن ایالت های غربی بودند و فقط سالی یکی دو بار به آنجا می رفتند و شما هم باید آن ها را در همان دفعات معدود می دیدید ( William Clarke ، Rod Piazza و Mark Hummel جزو همین نوازندگان بودند – م ) .

- آره ، آره . من هم می رفتم (با خنده) .

(برای آشنایی بیشتر با مارک هامل به مقاله مارک هامل (Mark Hummel) درهمین وب سایت مراجعه نمایید .)

- اما حالا خود شما نوازنده ای هستید که برای حضور در فستیوال ها و کارگاه های آموزشی مرتب به سفر می روید . برداشت شما از وضعیت فعلی موسیقی بلوز در طی این سفرها چیست ؟ آیا فضای سرزنده ای دارد ؟ آیا رو به رشد است یا این که تنها عده ای نوازنده قدیمی صحنه را پر کرده اند ؟

- (با خنده) خوب ، گفتنش مشکل است . می توانم بگویم که در ظرف چند سال اخیر به نظر می رسد سرعت رشد این موسیقی رو به کاهش گذاشته است . و از نظر من چندین مرحله را پشت سر گذاشته است . من زمانی به موسیقی بلوز علاقه مند شدم که هنوزبه دوره اوج خود نرسیده بود (احتمالا منظور دنیس گروئنلینگ از این اوج دهه 1980 است که کارهای Stevie Ray Vaughan و Buddy Guy و ... منجر به بازگشت محبوبیت موسیقی بلوز در بین جوانان شده بود – م ) . بعد کمی بیشتر اوج گرفت و بعد پایین تر آمد . و درحال حاضر به نظر می رسد نوسان کمی داشته باشد . دیدگاه من به عنوان یک نوازنده فعال این گونه است . هنوز مخاطبان زیادی برای این موسیقی وجود دارد ولی عوامل متعدد دیگری هم در این بین دخیلند . این روزها هر کسی می تواند موسیقی مورد علاقه اش را بر روی کامپیوترش و در زیر زمین خانه اش بسازد . خیلی ها از Karaoke استفاده می کنند . چرا شخصی 15 دلار برای دیدن یک گروه موسیقی عالی خرج کند وقتی که می تواند برود موسیقی خودش را اجرا کند ؟

- یقینا رقابت بسیار بیشتری برای گرفتن وقت مردم و دلارهایی که خرج می کنند به وجود آمده است .

- همین طور است . در ضمن من فکر می کنم مخاطبان جوان کمتر در تماس با این نوع موسیقی قرار می گیرند . اغلب مخاطبان این موسیقی (و نه تمام آنها) هنوز همان افراد قبلی هستند . نه این که از افراد مسن باشند ولی سنشان دارد بالا می رود . مثلا ازدواج می کنند ، بچه دار می شوند ، سر کار هستند و خلاصه مردم دیگر خیلی بیرون نمی روند و با این شرایط امکان رساندن این موسیقی به گوش افراد جوان دشوارتر می شود چرا که واقعا امکان عرضه این موسیقی زیاد نیست .

- به عقیده من هم درست است . مثلا همین برنامه رادیویی شما از کجا پخش می شود ؟ از یک رادیوی متعلق به یک کالج . اینجا که ما هستیم (در شمال ایالت کالیفرنیا) هم وضعیت به همین شکل است . بلوز از چند رادیوی محدود در داخل کالج ها و چند رادیوی عمومی تر پخش می شود . با این حال اگر تلویزیون را تماشا کنید و آگهی های بازرگانی آن را بشنوید (با این که الان دقیقا یادم نیست که نام ببرم) ، موسیقی پس زمینه آنها چیست ؟ موسیقی بلوز . و سازدهنی .

- همیشه همین طوره .

- ظاهرا آنها با این وسیله به هدف عاطفی خاصی که مد نظر آن آگهی بازرگانی بوده می رسند .

- موسیقی بلوز فوق العاده پر احساس و عاطفی است . مردم بی اختیار مجذوبش می شوند . ولی شرکت های ضبط موسیقی نمی خواهند طرفش بروند .

- غیر از نواختن با گروه خودتان ، به نام Jump Time ، شما را دیده ام که با Gina Fox و گروهش نیز اجرا داشته اید . با آن گروه چه سبکی از موسیقی می نوازید ؟

- مخلوطی از بلوز و آهنگ های استاندارد . آهنگ های جز قدیمی ، جز سنتی و استاندارد های موسیقی جز . گاهی R & B . و تعداد محدودی هم آهنگ هایی که خود گروه در سبک های جز و R & B می سازد . و مقداری هم موسیقی بلوز وارد آن می کنیم .

- انگار نمی تونید مقاومت کنید . یواشکی بلوز را اون وسط جایش می دهید .

- آره .

- و مردم حتی خبر ندارند که دارند از موسیقی بلوز لذت می برند .

- آره ، همین طوره . خیلی بامزه است .

- چه وقت شروع به نوشتن آهنگ کردید ؟ دیدم که در برخی آلبوم ها نام شما به عنوان سازنده آهنگ ذکر شده است . آیا این قضیه همان زمانی آغاز شد که شروع به نواختن سازدهنی کردید ؟

- نوشتن آهنگ از خیلی وقت پیش بود . یادم هست وقتی بچه بودم از خودم ملودی هایی می نوشتم . فکر می کنم هر کسی این کار را کرده باشد (با خنده) . روش فکر کردن من در مورد ملودی ها و موسیقی آهنگ ها به این شکل است : یک سری ایده های موسیقایی ، برخی تنظیم های خاص و یا ایده های مربوط به نوازندگی در طی کار کردن با گروه هایی که سال ها است با آنها کار می کنم به ذهنم رسیده بود . من فقط تصمیم گرفتم که آنها را در نهایت به شکلی پیاده کنم . وقتی که در سال 1998 کارم را با گروه Jump Time شروع کردم ، نوشتن متن ترانه ها برایم کار بسیار طاقت فرسایی بود . اما ظرف چند سال اخیر از این لحاظ خیلی پیشرفت کرده ام . متاسفانه این پیشرفت من بعد از انتشار آلبوم های قبلی ام رخ داده است . به همین خاطر آلبوم هایی که تا حالا بیرون داده ام از نظر متن ترانه ها زیاد جالب نیست . ولی کارهای جدیدم از این نظر خیلی بهتر خواهند بود . و دارم رویش کار می کنم .

- آیا با گروه Jump Time روی آلبوم جدید کار می کنید ؟

- بله در حال کار هستیم و بخش عمده آن را آماده کرده ایم . در این چند سالی که از انتشار آلبوم آخرمان گذشته یک سری مسائل شخصی بین ما پیش آمده است . فکر می کنم افراد مناسبی در گروهم دارم و ظرف سال های اخیر زمان بیشتری را به تدریس سازدهنی مشغول بوده ام . هنرجو های زیادی دارم و از تدریس کردن لذت می برم . کاری را که می کنم دوست دارم و اگر بتوانم انجام دادنش را به بقیه هم یاد بدهم ، دیگر خیلی هم بهترمی شود .

- بله ، این هم استعداد دیگری از استعداد های متوع شما در همه آن کارهایی است که انجام می دهید . اجازه دهید گفتگوی خود را با همین موضوع تدریس به پایان ببریم . توصیه شما به یک نوازنده مبتدی و علاقه مند به موسیقی که خواهان نواختن سازدهنی می باشد چیست ؟ و از طرف دیگر چه توصیه ای برای نوازنده ای که در سطح پیشرفته است دارید ؟ منظورم نوازنده ای است که بر تکنیک های پیشرفته نوازندگی تسلط دارد ولی مثلا از جنبه خلاقیت نوازندگی یا مهارت های لازم برای نواختن سولو های مناسب مشکل دارد ؟ توصیه شما به این دو گروه مختلف از هنرجویان چیست ؟

- می توانم به هر دو گروه توصیه یکسانی بکنم : کمی به عقب برگردید و یا خودتان را مقید به داشتن یک برنامه تمرینی منظم نمایید . منظورم این نیست که هر روز مدت زمان خاصی تمرین داشته باشید ، بلکه منظور این است که خود را در برابر کاری که بر روی سازتان انجام می دهید مسوول و پاسخگو بدانید . برای خودتان هدف تعیین کنید و راهی برای رسیدن به آن هدف ها پیدا کنید ؛ چه به تنهایی و چه با کمک یک مدرس سازدهنی . قطعا پیدا کردن یک مدرس خصوصی خوب کمکتان می کند ، خصوصا وقتی که احساس می کنید در مورد خاصی گیر دارید یا در صورتی که یک مبتدی هستید و اصلا نمی دانید که باید چه بکنید . به هر روشی که می توانید خود را مسوول بدانید ، برای خودتان هدف داشته باشید و راه هایی برای رسیدن به موفقیت بیابید (ممکن است این قسمت از صحبت ها شبیه به کتاب های روان شناسی موفقیت به نظر برسد ! ولی با کمی دقت می توان دریافت که راه موفقیت به واقع همین است : هدف گذاری ، برنامه ریزی ، تمرین جدی – م ) . همیشه به هنرجویان مبتدی و آنهایی که سال ها سابقه نوازندگی دارند می گویم که آنچه موجب تفاوت بین یک نوازنده خوب با یک نوازنده بزرگ می شود ، داشتن "تمرینات اختصاصی" (Focused Practicing) است . این است که باعث می شود یک نفر در نوازندگیش پیشرفت داشته باشد و شخص دیگری هیچ پیشرفتی در نوازندگی نداشته باشد . باید از روش های مناسبی برای بهبود بخشیدن تکنیک نوازندگی و گوش موسیقایی خود استفاده نمایید . و با این مساله خیلی جدی برخورد کنید ، همان طور که با هر مساله جدی دیگری برخورد می کنید .

- در حال حاضر چند هنرجو دارید ؟

- فکر کنم در حدود 25 نفر باشند . چند تا از آنها که محل زندگیشان دور است ماهی یک بار می آیند ولی بیشترشان هفته ای یک بار یا دو هفته یک بار می آیند .

- با این همه کاری که شما انجام می دهید به نظر می رسد که مشغله خیلی زیادی داشته باشید . از شما خیلی تشکر می کنم که با این برنامه کاری سنگین ، زمانی را هم برای ما خالی کردید تا بتوانیم چند دقیقه ای با شما باشیم . متشکرم که با ما صحبت کردی دنیس .

- خواهش می کنم . من هم متشکرم .



پیشنهاد ویژه ایران هارمونیکا :
برای آشنایی بیشتر با سبک نوازندگی دنیس گروئنلینگ می توانید به مصاحبه رادیویی وی با A1 Blues گوش دهید . در جریان این گفت و گوی رادیویی آهنگ هایی از آلبوم Up All Night و همچنین آلبوم I Just Keep Lovin’ Him (که در بزرگداشت میراث هنری Little Walter تهیه شده است) پخش می شود که شنیدن آنها برای علاقه مندان موسیقی بلوز و بلوز هارپ جالب توجه خواهد بود . خوشبختانه این مصاحبه را می توانید به شکل یک پادکست مستقیما از اینجا دانلود کنید و از آن به صورت آفلاین هم استفاده نمایید .

منبع :



ترجمه : دلتا فریک – بهمن 1389

برای سازدهنی متد واحدی وجود ندارد : مصاحبه با منصور پاک نژاد
Paknejad3

بسیاری از علاقه مندان ایرانی سازدهنی ، با نام منصور پاک نژاد آشنایی دارند . وی از مدرسان با سابقه سازدهنی است که در سال 1380 موفق شد اولین کتاب تالیف شده در باره آموزش سازدهنی را در ایران به مرحله نشر برساند . کتاب های سه جلدی موسوم به "دوره جامع آموزش سازدهنی" که به ترتیب به سازدهنی های ترمولو ، کروماتیک و دیاتونیک اختصاص یافته و هر یک به چاپ های متعدد رسیده اند ، بی شک در تسهیل و گسترش آموزش سازدهنی در سال های اخیر نقش قابل توجهی داشته اند . خواندن مصاحبه ای جدید با منصور پاک نژاد ، شما را بیشتر با نظراتش درباره آموزش سازدهنی در ایران و فعالیت های وی در این زمینه آشنا می کند .

در اینجا متن کامل این مصاحبه را که توسط خانم غزاله سعادتی انجام گرفته و در شماره 1775 روزنامه آرمان - مورخه پنج شنبه ، سوم آذر 1390- منتشر شده است ، با افزودن چند پی نوشت به خوانندگان ایران هارمونیکا تقدیم می نماییم .

منصور پاک نژاد در سال 1339 در اصفهان متولد شد . از نوجوانی، نوازندگی را با سازدهنی شروع کرد. در سال 1359 مقدمات نواختن گیتار را نزد مهندس بهمن نوایی فرا گرفت و مراحل تکمیلی را زیر نظر داریوش افراسیابی گذراند. در خلال همین سال ها دوره های کوتاهی را به فراگیری سنتور پرداخت و در سال 1366 با پرویز منصوری آشنا شد و نزد ایشان به غنی کردن دانسته های تئوریک خود در موسیقی پرداخت. وی لیسانس خود را در رشته زبان انگلیسی گرفته و به شعر، ادبیات ، نقاشی و عکاسی علاقه فراوانی دارد و آثاری هم در این زمینه از وی منتشر شده است. مهمترین هدف وی نشان دادن کاربرد سازدهنی در ارکسترها است. زیرا معتقد است که تنها از این راه می توانیم فرهنگ این ساز را گسترش دهیم. در حال حاضر وی به تنظیم قطعات موسیقی و تدریس می پردازد و به کار تحقیق مشغول است . در سال 1380 اولین کتاب آموزش سازدهنی در ایران را به ثبت کتابخانه ملی رساند و در سال 1382 و 1386 کتاب های دوم و سوم آموزش سازدهنی را به بازار عرضه کرد. همچنین در تلاش است کتاب های دیگری را در این زمینه جمع آوری کند. منصور پاک نژاد در دو دوره چهارساله در سال های 2005 و 2009 به آلمان دعوت شد و در همین دوره ها مقام کسب کرد (1) . وي تنها کسي بوده که از خاورمیانه به این فستیوال دعوت شده و در تعامل با دیگر نوازندگان سازدهني جهان قرار گرفته است. وي اعتقاد دارد كه به دنبال روشي است كه جایگاه ساز دهني را در ایران ارتقا دهد. همچنین وي از نحوه تدریس این ساز انتقاد مي كند؛ چرا كه اغلب كساني كه این ساز را آموزش مي دهند پیانو و یا گیتار مي نوازند و فکر می کنند می توانند تدریس این ساز را هم به عهده بگیرند اما چون نمی توانند به خوبی آموزش دهند به همین دلیل هنرجویان بعد از مدتی خسته می شوند و از نواختن این ساز منصرف می شوند. همچنین در حال حاضر از نظر سیستم آموزشی در حد متوسط قرار داریم. در بسیاری از کشورها پراکنده آموزش می دهند و از لحاظ آموزشی سطح کتاب هایی که تدریس می شود بسیار پایین است. این نوازنده اعتقاد دارد که سازدهنی قابلیت این را دارد تا به عنوان یک ساز سولو در کارهای باکلام نواخته شود. با منصور پاك نژاد گفت وگویی انجام دادیم .

در حال حاضر به چه فعالیت هایی مشغول هستید؟

در حال حاضر بيش ترين تمرکز من روی اجراهای زنده است که ازسال 1383 اين فعاليت را شروع کردم. از سال 1381 تدريس را آغاز و دو سال است که بيشترين وقت خود را صرف آموزش سازدهنی کرده ام . زيرا سعی دارم از اين راه مردم را بيشتر ترغيب کنم . سازدهنی در ايران زياد جدی گرفته نمی شد و مردم در باره اين ساز اطلاع چندانی نداشتند به همين دليل هر کسی خود را به عنوان معلم اين ساز معرفی می کرد ولی پنج سال است که وزارت ارشاد در ابتدا امتحان می گيرد و بعد يک فرد را به عنوان استاد اين ساز می پذيرد. ولی قبلا به اين شکل نبود. به طور کلی عمده وقت من صرف تدريس می شود و در تلاش هستم تا کيفيت اجراهای زنده اين ساز را ارتقا دهم ؛ البته من تدريس را کار نمی دانم و انگيزه ام اين است که از ميان هنرجويانی که آموزش می دهم نوازندگان ارکستر را انتخاب کنم . زيرا هر ارکستری اگر به يک نوازنده ويولن احتياج داشته باشد راحت می تواند يک نوازنده حرفه ای ويولن پيدا کند اما اگر يک نوازنده ساز دهنی برای ارکستر بخواهيم بايد حتما از بين هنرجويان خودمان انتخاب کنيم. به همين دليل تدريس هنرجويان سازدهنی را درسال های اخير جدی گرفته ام. همچنين اولويت کار من اجراهای زنده است و اگر تدريس نمی کردم وقت خود را روی انتشار آلبوم و کتاب می گذاشتم اما چون روزانه 20 نفر متقاضی برای آموزش سازدهنی داريم و تعداد اين افراد خارج از کنترل شده است ، به همين دليل تدريس را يک وظيفه بزرگ می دانم. همچنين کتاب چهارم آموزش سازدهنی را هم آماده کرده ام و فقط ويرايش آن مانده است اما ويرايش آن به يک ماه فراغت فکری نياز دارد که من در حال حاضر اين شرايط را ندارم. اما انتشار اين کتاب را در برنامه های کاری خود قرار داده ام .

کمی درباره کتابهای آموزشی ساز دهنی که خودتان منتشر کردید صحبت کنید ؟

کتاب اول به سازدهنی ترمولو مربوط می شود (2) . حجم مطالب به گونه ای است که هنرجويان مبتدی بين10 تا 15 جلسه کليه مطالب پايه ای نت خوانی را فرا گرفته و با سازدهنی اجرا می کنند. کتاب دوم به سازدهنی کروماتيک اختصاص دارد (3) . اين نوع سازدهنی قابليت اجرای همه نيم پرده های موجود در يک اکتاو را دارد. قطعات و موضوعات تئوريك مطرح شده نسبت به کتاب اول سطح بالاتری دارند. کتاب سوم شامل مطالب و محتوای آموزشی مربوط به انواع سازدهنی های دياتونيک 10 سوراخه است که در آن بطور خاص به مباحث کليدی سبک بلوز پرداخته شده است (4) .

در حال حاضر وضعیت سازدهنی در ایران به چه صورتی است؟

به طور کلی سازدهنی جای خود را در ميان مردم باز نکرده است ؛ البته اخيرا شاهد اين هستيم که مثلا در کارهای باکلام سازدهنی در حد سی ثانيه زده می شود که چند سال گذشته اصلا به اين شکل نبود (5) . در حال حاضر خيلی از مردم اين ساز را نمی شناسند و به همين دليل اين ساز کاربرد چندانی ندارد. به نظر من در کل دنيا اين ساز جايگاه مشخص خود را پيدا نکرده است ولی من معتقد هستم که در چند سال آينده به عنوان يک ساز کاملا مجزا شناخته می شود. البته نسبت به 10 سال گذشته اين ساز خيلی پيشرفت کرده است زيرا تعداد علاقه مندان هر روز بيشتر می شود ولی از لحاظ کاربرد و شناخت قابل مقايسه با سازهای ديگر نيست. به طور کلی حتی کسانی که به تدريس اين ساز می پردازند ، اين ساز را خوب نمی شناسند و اکثرا اين ساز را به صورت مبتدی ياد می دهند. همچنين بيشتر کسانی که اين ساز را آموزش می دهند يا نوازنده پيانو و يا نوازنده گيتار هستند و فکر می کنند می توانند تدريس اين ساز را هم به عهده بگيرند اما چون نمی توانند به خوبی آموزش دهند ، به همين دليل هنرجويان بعد از مدتی خسته می شوند و از نواختن اين ساز منصرف می شوند. در صورتی که بايد به شکل های مختلف و تکنيک های مختلف به علاقه مندان آموزش داده شود. به نظر من مهمترين کاری که می تواند فرهنگسازی کند اجرای زنده ، روش تدريس مناسب ، و مراکز آموزشی معتبر است زيرا اجرای زنده مردم را ترغيب می کند تا اين ساز را بهتر بشناسند. همچنين مردم تا اين ساز را نبينند و به صدای آن گوش ندهند نمی توانند بفهمند که اين ساز چه کاربردهايی دارد و من اميدوارم که در آینده این ساز گسترش یابد .

چگونه مردم و جامعه ما به سمت ساز دهنی گرایش پیدا کردند؟

مطمئناً به لحاظ روحي- رواني در جامعه مردم به دنبال يک پديده جديد مي گردند. در همه جوامع هم به همين شکل است که هميشه مردم به دنبال نو آوری هستند. در کشور ما هم زمانی که مردم در چند اجرا ساز دهنی را ديدند مشتاقانه پيگير شدند تا ببينند اين ساز چه نوع سازی است و صدای آن به چه شکلی است. که رفته رفته اين ساز گسترش پيدا کرد و تعداد افراد متقاضی بيشتر شد.

سازدهنی چه نقشی در ارکسترهای ایرانی دارد؟

به طور کلی اين ساز در ارکسترهای ایرانی کاربرد چندانی ندارد و فقط با يک سازدهنی خاص است که در دستگاه اصفهان (مينور هارمونيک) و ماهور می توان آهنگ ايرانی هم زد. ولی نمی توانيم گوشه های ايرانی را با سازدهنی بزنيم زيرا اصالت ايرانی را نمی تواند حفظ کند و در حالت عادی رنگ صدای آن برای قطعات ايرانی تنظيم نشده است (6) .

با توجه به اینکه سازدهنی یک ساز شخصی است ، یعنی اینکه نوازنده برای دل خودش این ساز را می زند ، آیا این ساز می تواند جایگاه تثبیت شده ای در گروه نوازی و ارکستر نوازی داشته باشد؟

هدف ما همين است و در تلاش هستيم تا اين ساز را به جايگاه تثبيت شده ای برسانيم. ما دو نوع گروه نوازی برای سازدهنی داريم ؛ اول اينکه سازدهنی در کنار ساز های ديگر زده شود و نوع دوم اين است که فقط 20 نوع ساز دهنی زده شود يعنی يک گروه کامل سازدهنی بنوازند. اين شيوه ها در جهان متداول است و در ايران هم به تازگی شروع شده است. ولی از سازدهنی در اجراهای عمومی و يا در آلبوم ها کمتر استفاده می شود. به طور کلی سازدهنی قابليت اين را دارد تا به عنوان يک ساز سولو در کار باکلام زده شود و دو سال است که کارهای خوبی با اين ساز ارائه می شود و در آينده بهتر خواهد شد. همچنين به شکل ارکستری هم در دنيا از ساز دهنی استفاده می شود ؛ مانند ارکستر ههنر کالنگ (Orchester Hohnerklang) که حدود 15 نفر ساز دهنی می زنند و در کنار اين ساز ، سازهای ديگری مانند کيبورد، گيتار بيس، پرکاشن و... وجود دارد که کار ما به کار اين گروه شبيه است و فقط جنس قطعات آن کمی فرق می کند و کار آنها بيشتر کلاسيک است.

همچنين اگر بخواهيم اين ساز همگانی شود بايد از موسيقی پاپيولار (Popular) استفاده کنيم . مثلا ما در اجراهای گذشته خود قطعه های "بردی از يادم" و " برگ خزان" استاد ياحقی را تنظيم کرديم تا قابليت های اين ساز را نشان دهيم. به نظر من اجرای زنده باعث می شود تا اين ساز شناخته شود زيرا گوش ما تربيت نشده است که فقط ساز زدن را گوش کند بلکه ما عادت داريم در کنار شنيدن ، تصاوير آن را هم ببينيم ولی با شنيدن صدای ساز دهنی کسی خسته نمی شود زيرا هم صدا و هم تصاوير جديد هستند. به نظر من اين ساز ، هم به شکل تک ساز و هم به شکل گروهی قابليت های فراوانی دارد و هر روز هم اين قابليت ها بيشتر می شود زيرا زمينه های اجتماعی خوبی فراهم شده است تا این ساز پیشرفت کند .

سازدهنی در حال حاضر در کدام کشور از لحاظ نوازندگی جایگاه شاخصی دارد؟

در آمريکا ، زيرا ريشه اصلی اين ساز در آمريکا است و اين ساز در اوايل قرن بيستم در امريکا ظهور کرده است که از آن دوران در سبک های مختلفی اجرا شده است (7) . از لحاظ تکامل سخت افزاری اين ساز در ژاپن پيشرفت کرده است و در آمريکا اشاعه پيدا کرده است . همچنين در ژاپن ، چين و سنگاپور در چند سال اخير بسيار گسترش يافته است.

کشور ما تا چه حد از این شاخص های بین المللی دور افتاده است؟

خيلی زياد ولی همانطور که قبلا گفتم نسبت به ده سال گذشته بسيار رشد کرده ايم و اگر به همين منوال ادامه پيدا کند با کشورهای ديگر يکسان می شويم. مثلا زمانی که من به کشورهای خارجی سفر می کردم و در آنجا می گفتم که من 130 هنرجو برای سازدهنی دارم و يا اينکه کتاب اول من در سال اول 15 بار تجديد چاپ شده است هيچ کس باور نمی کرد و برای همه اين تعداد هنرجو بسيار جالب بود زيرا هر کدام از آنها در نهايت به سيزده هنرجو آموزش می دادند. در حال حاضر خيلی از کشورهای عربی اين ساز را نمی شناسند ولی در کشورهای اروپايی و شرق آسيا بسيار متداول است و ايران در اين ساز نسبت به کشورهای ديگر عقب نمانده است. مثلا يک نوازنده ايرانی پیانو ممکن است رتبه 270 را در دنيا داشته باشد ولی در سازدهنی رتبه ما پايين نيست و به طور تصاعدی در حال پيشرفت هستيم.

وضعیت آموزش سازدهنی در ایران را چطور ارزیابی می کنید؟

در حال حاضر از نظر سيستم آموزشی در حد متوسط قرار داريم. در بسياری از کشورها پراکنده آموزش می دهند و از لحاظ آموزشی سطح کتاب هايی که تدريس می شود بسيار پايين است. مثلا اگر ده سال گذشته درباره سازدهنی از يک فرد سوالی پرسيده می شد آن فرد نمی توانست به آن سوال پاسخ دهد زيرا سازدهنی اصلا در ايران وجود نداشت ولی از يک سال پيش به دليل تقاضای متقاضيان وارد کردن اين ساز بسيار افزايش يافته است و به طور کلی در سطح جامعه گسترش يافته است زيرا افراد بسياری به اين ساز گرايش يافته اند. در کشور ما در اکثر آموزشگاه ها اين ساز را آموزش می دهند و محتوای کتاب آموزشی نسبت به کشورهای ديگر در حد مطلوبی قرار دارد. همچنين يک سری کتاب در دو سال پيش منتشر شد که من تصور می کنم نقش مهمی در آموزش هنرجويان دارد (8) . همچنين اگر ما نسبی به اين ساز نگاه کنيم متوجه می شويم آموزش اين ساز نسبت به خودش بسيار خوب است يعنی اينکه ما از صفر به يک رسیده ایم و این شروع خوبی است .

در حال حاضر وضعیت هنرجویان و اساتید این ساز به چه نحوی است؟

اساتيد کمی در زمينه اين ساز در سطوح پيشرفته هستند. البته هر کسی می تواند ادعا کند که در اين ساز پيش رفته است زيرا اين ساز هنوز به طور جدی تثبيت نشده است . به طور کلی اين ساز 60 سال است که در کل جهان متداول شده و در ايران هفت، هشت سال است که تاحدودی شناخته شده است . پس هرکسی می تواند ادعا کند که اطلاعات کافی درباره اين ساز دارد زيرا سازدهنی يک ساز ناشناخته است. به نظر من افرادی که در اين زمينه فعاليت می کنند نسبت به اين ساز بي سواد (یا کم سواد) هستند و در حال حاضر هر کسی که اين ساز را تدريس می کند دانش فنی کمی در باره اين ساز دارد. قطعا مراکز زيادی اين ساز را تدريس می کنند و 20 درصد اين مراکز اين ساز را آموزش می دهند ولی به ندرت پيش می آيد که اساتيد آن ماهر باشند. همچنين تعداد متقاضيان اين ساز بسيار زياد شده است و بيشتر اين هنرجويان با علاقه پيگير تدريس هستند. افراد علاقه مند به اين ساز در سال های اخير بسيار رشد کرده اند و انگيزه و فعاليت اين افراد بيشتر شده است. مثلا الان جلد اول کتاب آموزش سازدهنی در هشت جلسه به هنرجويان آموزش داده می شود. در حالی که چند سال پيش دو ترم طول می کشيد تا يک استاد بتواند اين کتاب را به طور کامل به هنرجوی خود آموزش دهد . در حال حاضر برای هنرجويان همه چيز آماده و مهيا است و زمينه يادگيری آنها آماده است. در نتيجه مشکلات آنها کم شده است.

خودتان از چه دوره اي سازدهني را شروع کردید؟

من براي يادگيري اين ساز هرگز معلم نداشتم. قبل از يادگيري سازدهني از سال 60 گيتار کلاسيک را شروع کردم و نزد استادان خوبي هم درس گرفتم. از طرف ديگر با سازهايي نظير سنتور و کلارينت هم آشنايي داشتم و گيتار کلاسيک را به طور آکادميک و جدي طي چندين سال دنبال کردم. بعد از آن به نوعي از روش های تدريس هر کدام از اين سازها گرته برداري و روي سازدهني پياده کردم . من سازدهني را از سنين خيلي پايين و به صورت تجربي ياد گرفتم. تقريباً از سال 1350 بود. در آن سال ها به طور تفنني ساز مي زدم. يعني بعضي از موسيقي هايي را که در راديو مي شنيدم روي ساز پياده مي کردم يا کلا هر چيزي که در ذهنم بود. منتها وقتي گيتار و چند ساز ديگر را خيلي اصولي شروع کردم و مي خواستم تدريس کنم ، هماهنگي بين گام ها و نت ها را روي سازدهني پياده کردم. البته ناگفته نماند که قبل از اين که سازدهني را شروع کنم از حدود سال 78 به مدت 10 سال به آموزش گيتار پرداختم. بعد از اينکه سه يا چهار سال گيتار درس دادم کم کم هنرجوي سازدهني هم گرفتم. روش تدريسم هم شد آن چيزهايي که به صورت برگه اي به هنرجوهاي خودم مي دادم. بعد اين برگه ها کم کم يک مجموعه مدوني شد که به عنوان اولين کتاب آموزش سازدهني توسط انتشارات سرود که يکي از ناشران معتبر در حوزه موسيقي است، به چاپ رسيد. اين کتاب در سال 80 منتشر شد و به عنوان اولين کتاب در حوزه آموزش سازدهني در کتابخانه ملي ثبت شد .

صدای کدام یک از سازها به سازدهنی نزدیک است؟

در نت های زير صدای ويولن را برای مخاطبان تداعی می کند (9) .

به طور کلی چه مدت طول می کشد تا یک فرد مبتدی بتواند این ساز را بزند؟

براساس تجربه های ما يک سال زمان می برد تا هنرجو بتواند اين ساز را به خوبی بزند. و بعد از آن دو سال هم خود هنرجو بايد تمرين کند و کارهايی را در اين زمينه گوش کند تا بتواند اين ساز را بدون هيچ ايرادی بنوازد. به طور کلی هنرجو به 5 ترم آموزش نياز دارد. البته هوش افراد با هم متفاوت است . مثلا افرادی بوده اند که هيچ چيزی درباره نت و موسيقی نمی دانستند ولی بعد از ده جلسه می توانستند خيلی خوب اين ساز را بزنند و افرادی هم جزو شاگردان من بوده اند که بعد از دو سال هم نمی توانستند اين ساز را در حد بسيار ابتدايی بزنند. به نظر من هنرجو بايد خود را درگير اين ساز کند و بعد از مدتی از تئوری به سمت اجرا برود تا بتواند پيشرفت کند.

چرا این ساز را در آکادمی های رسمی و هنرستان های موسیقی به صورت جدی و به عنوان یک ساز جداگانه در نظر نگرفته اند؟

در کشور ما هنوز فرهنگ اين ساز شناخته شده نيست و در ابتدا مردم بايد اين ساز را بخواهند تا اساتيدی هم برای آن درنظر گرفته شود. مثلا در حال حاضر کسی را که نوازنده پيانو است به عنوان استاد اين ساز انتخاب می کنند که اين کاملا اشتباه است ، زيرا روش تدريس درستی ندارند و هر کسی همان طوری که خودش فهميده است تدريس می کند. به طور کلی در همه جای دنيا برای اين ساز کتاب و سيستم درسی مشخص و واحدی وجود ندارد. به نظر من بايد در همه جای دنيا مانند همه سازها از يک سيستم درسی واحد استفاده کنیم و تنها از طريق اطلاع رسانی می توانيم سطح اين ساز را ارتقا دهيم. همچنين اگر سيستم آموزشی بهبود يابد بهتر می توانيم به اين ساز به عنوان يک ساز جداگانه بپردازيم .

از نظر شما قابلیت هاي استفاده از سازدهني چیست؟

به اصطلاح علمي مي توان گفت که روي ساز کروماتيک مي توانيم تمام نيم پرده هاي يک گام را پياده کنيم. اما در کل مي توان گفت در موسيقي و سازهاي مختلف دو بحث وسعت و ميدان صدا را داريم. مثلا وسعت صداي يک ساز ممکن است سه اکتاو باشد و يک ساز ديگر هم همين طور، ولي ميدان صدايي متفاوتي داشته باشند. مثل ويولنسل و ويولن. در مورد سازدهني اين که چند سوراخ داشته باشد مربوط مي شود به وسعت صدا و ميدان صدا. اما خود سازهاي کروماتيک و دياتونيک اساسا ربطي به اين مساله ندارند. مهم اين است که نوع دياتونيک براي يک گام خيلي خاص است و کروماتيک براي همه گام ها. يعني در ساز کروماتيک تمام ديزها و بمل ها را داريم. ولي اگر در سازدهنی دياتونيک ، نت "دو ديز" داشته باشيم ديگر نت "دو بکار" وجود ندارد. اين بستگي به کاربردهاي خاص سازها دارد .

پی نوشت ها : دلتا فریک – دی 1390

منبع : روزنامه آرمان – شماره 1775 (پنج شنبه ، سوم آذر 1390)

مصاحبه کننده : غزاله سعادتی

پی نوشت ها :

1- فستیوال جهانی سازدهنی (World Harmonica Festival) هر چهار سال یکبار توسط فدراسیون بین المللی سازدهنی (Federation Internationale de l’Harmonica) که موسسه ای وابسته به شرکت Hohner در شهر تروسینگن آلمان است و با حمایت شهرداری تروسینگن برگزار می شود . بروشور دوره اخیر فستیوال (که در سال 2009 برگزار شد) و نتایج نهایی مسابقات انجام شده را می توانید از این قسمت سایت ویژه این فستیوال دریافت نمایید . مدیریت هنری این دوره از فستیوال را استیو بیکر (Steve Baker) - نوازنده برجسته سازدهنی و کارشناس شرکت هونر - بر عهده داشت .

SteveBakerPaknejad



2- برای آشنایی بیشتر با این نوع سازدهنی می توانید به مقاله سازدهنی ترمولو (Tremolo Harmonica) مراجعه نمایید . همچنین برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد کتاب اول از این مجموعه پیشنهاد می کنیم که این مقاله را مطالعه نمایید .

در مورد سازدهنی ترمولو غیر از کتاب فوق ، کتب های آموزشی دیگری نیز تالیف شده است که به عنوان نمونه می توان از کتاب های آموزش آسان سازدهنی نوشته آقای شهروز نوروزی و کتاب دنیای سازدهنی تالیف آقای امیر عباس ابوطالبی نام برد .

3- با خواندن مقاله سازدهنی کروماتیک : ویندسیورها (Windsavers) بهتر می توانید با مفهوم ویندسیور و سایر ویژگی های سازدهنی کروماتیک آشنا شوید . همچنین با خواندن این مقاله می توانید اطلاعات بیشتری در باره کتاب دوم این مجموعه کسب نمایید .

4- جلد سوم از این مجموعه کتاب ها به آموزش سازدهنی دیاتونیک اختصاص دارد و خوشبختانه همراه با یک سی دی صوتی با اجرای نویسنده عرضه شده است . آهنگ های این کتاب عمدتا از کتابی با عنوان Beginning Blues Harp انتخاب شده اند که توسط نوازنده ای به نام دان بیکر (Don Baker) نوشته شده است . از همین نویسنده کتاب دیگری نیز با عنوان Beginning Rock Harp منتشر شده است که به آموزش نواختن سازدهنی دیاتونیک در سبک راک اختصاص دارد . برای آشنایی بیشتر با مشخصات سازدهنی دیاتونیک می توانید به مقالات زیر مراجعه نمایید :
سازدهنی دیاتونیک : ساختمان – قسمت اول
سازدهنی دیاتونیک : ساختمان – قسمت دوم

5- در طی چند سال اخیر صدای سازدهنی را بیشتر از گذشته در آهنگ های پاپ ایرانی می شنویم که اغلب آنها توسط بابک صفرنژاد ، نوازنده با استعداد و جوان کشورمان ، اجرا شده اند . به عنوان نمونه می توان به آهنگ های زیر اشاره کرد :
آهنگ "دروغ ساده" – خواننده : مجتبی کبیری
آهنگ "ولنتاین" – خواننده : علی اصحابی
آهنگ "کافه های شلوغ" – خواننده : محسن چاوشی
آهنگ "خوشبختیت آرزومه" – خواننده : سیامک عباسی (این آهنگ را می توانید با رفتن به این صفحه از وب سایت خواننده دریافت کنید و گوش دهید)

همچنین می توان به کنسرت های وی با مانی رهنما ، سیروان خسروی، گروه های پژهان ، آریان ، ثمین و آهیل اشاره کرد که سه تای آخری درهمین سال جاری برگزار شده اند . گزارشی از کنسرت وی را با گروه آهیل می توانید در این صفحه از سایت موسیقی ما بخوانید .

BabakSafarnejadwArianBand

6- درست است که جنس صدای سازدهنی اصولا برای استفاده در موسیقی سنتی ایران مناسب نیست ، ولی تجربیات نوآورانه نوازندگان پیشرویی مانند هاوارد لیوی (Howard Levy) نشان داده است که می توان این ساز را – هر چند به شکلی محدود - برای همراهی با سایر سازهای متداول در موسیقی سنتی ایرانی نیز به کار برد . به عنوان نمونه می توانید به بخشی کوتاه از آهنگی با اجرای هاوارد لیوی در همراهی با ساز ایرانی سنتور گوش دهید که جنس صدای سازدهنی دیاتونیک و شیوه نواختن آن ما را به یاد ساز کمانچه می اندازد . به طور کلی رواج یافتن تکنیک اوربندینگ (Overbending) در طی سال های اخیر که امکان اجرای نیم پرده های کروماتیک و همچنین فواصل ربع پرده ای موجود در موسیقی مشرق زمین را به نوازندگان سازدهنی دیاتونیک داده است ، موجب شده تا برخی از آنها به نواختن انواع موسیقی شرقی با سازدهنی روی بیاورند . غیر از نوازنده ماجراجویی چون هاوارد لیوی ، می توان به برندان پاور (Brendan Power) نیز اشاره کرد که گرچه از تکنیک فوق به ندرت استفاده می کند اما با ابداع کوک های متفاوت و متنوع سازدهنی می کوشد تا قابلیت های اجرایی سازدهنی دیاتونیک را از مسیری دیگر افزایش دهد . یک نمونه از نوآوری های اخیر وی سازدهنی پاوربندر (PowerBender) است که قبلا در مقاله ای با همین عنوان به آن اشاره کرده ایم . برندان پاور در حال حاضر تلاش می کند تا آهنگ های موسیقی هندی و چینی را بر روی سازدهنی پیاده کند و احتمال دارد که آهنگ های جدیدش را با تم های شرقی در سال 2012 منتشر نماید .

7- احتمالا منظور ایشان سازدهنی کروماتیک بوده است که در اوایل قرن بیستم میلادی با هنرنمایی نوازندگانی چون لری ادلر (Larry Adler) مورد توجه عامه مردم قرار گرفت و به صحنه های نمایش و سالن های سینما نیز راه یافت . اما سازدهنی دیاتونیک در اواسط قرن نوزدهم بود که به آمریکا رسید و از همان زمان هم مورد استقبال قرار گرفت .

8- مشخص نیست منظور کدام کتاب ها بوده است ولی همانطور که در مقاله راهنمای عملی خرید و آموزش سازدهنی (برای نوازندگان مبتدی) اشاره کردیم ، در طی دو سال گذشته دو کتاب خوب در زمینه آموزش سازدهنی کروماتیک منتشر شده است : یکی کتاب "متد سازدهنی کروماتیک" (نوشته محمدرضا دادخواه) و دیگری کتاب دوجلدی "آوای سازدهنی" (نوشته علیرضا معتمدی) . هر دو کتاب های خوبی هستند و آهنگ های جالبی را شامل می شوند . کتاب آوای سازدهنی به همراه سی دی صوتی عرضه شده است .

9- قبلا در مقاله سازدهنی بلوز – قسمت سوم به مشابهت صدای سازدهنی و سایر ویژگی های آن با ویولن یا فیدل اشاره کردیم و این فرضیه را پیش کشیدیم که به نظر می رسد سازدهنی در طی نیمه اول قرن بیستم به تدریج جایگزین ویولن در موسیقی بلوز شده باشد . و همان طور که در پی نوشت شماره 6 در همین مقاله گفته شد ، می توان سازدهنی را حتی در موسیقی ایرانی هم به گونه ای به کار گرفت که صدایش تا حدودی به صدای سازی مانند کمانچه شباهت پیدا کند .

سایر مطالب مرتبط :

گفت و گو با منصور پاک نژاد : رفته رفته جدی شد

سازدهنی در سال 1388

راهنمای عملی خرید و آموزش سازدهنی (برای نوازندگان مبتدی)

بابک صفرنژاد در مصاحبه با چلچراغ : هارمونیکا و دیوان حافظ!
BabakSafarNejad1

بابک صفرنژاد از نوازندگان جوان و حرفه ای سازدهنی است که علاوه بر همکاری با تعداد زیادی از خوانندگان و گروه های موسیقی ، در اجراهای زنده مختلفی نیز به عنوان یک نوازنده خوش ذوق سازدهنی حضور داشته است (1) و در سال 1388 موفق شد تا اولین آلبوم بی کلام سازدهنی را در ایران منتشر نماید ؛ آلبومی که با استقبال خوبی از طرف علاقه مندان ایرانی سازدهنی مواجه شد. چندی پیش گفت و گویی با این نوازنده سازدهنی در هفته نامه چلچراغ منتشر شد که خواندن آن ما را بیشتر با فعالیت های وی آشنا می کند .

در اینجا متن کامل این مصاحبه را که توسط آقای محمد صفاجویی انجام گرفته و در شماره 453 هفته نامه چلچراغ (مورخه شنبه 26 آذر 1390) منتشر شده است ، با افزودن چند پی نوشت به خوانندگان ایران هارمونیکا تقدیم می نماییم :

دو سال پیش یک آلبوم با عنوان «دوست قدیمی» به بازار آمد که گویا نخستین آلبوم هارمونیکا در ایران بود. هارمونیکا همان ساز دهنی است. (در ادامه متوجه می شوید چرا به این ساز می گویند ساز دهنی). گذشت تا امسال صاحب آن اثر را روی استیج دیدیم ؛ در کنار گروه هایی مانند «رومی» (2) ، «کامنت» و «افشارستان» (3) . او جوری هارمونیکا می نوازد که راستش تا به حال در کشور ما نواخته نشده است.

پس از اجراهای او خیلی ها به این ساز علاقه مند شده اند و بیشترشان الان هنرجوی خود او هستند. وقتی صحبت از هارمونیکا می شود، چشم هایش برق می زند. در کنسرتی که با گروه آهیل (4) به سرپرستی خودش اجرا کرد، قابلیت های بیشتری از نوازندگی خودش و همچنین سازش ارائه کرد و مورد توجه نام آشنایانی همچون تورج شعبانخانی ، کیوان کیارس (نوازنده گیتار در سبک جز) و رضا تاجبخش (نوازنده پیانو در سبک جز) قرار گرفت. راستش در چلچراغ خیلی عادت به تعریف از کسی نداشته ایم، اما خانم ها و آقایان!
این شما و این هم بهترین نوازنده هارمونیکای ایران، بابک صفرنژاد.

چرا رفتی سراغ هارمونیکا؟ می خواستی خاص باشی؟

من اول عاشق پیانو بودم و البته هنوز هم هستم. وارد هنرستان که شدم، گفتند باید بروی سر کلاس قانون. یک ماه با خودم درگیر بودم که به ساز قانون علاقه مند شوم.

مگر اجباری بود؟

بله

چرا؟

چون هنرجوی قانون کم بود. 10 سال قانون زدم!

فکر می کنم از یک جایی به بعد دیگر اجباری نبوده!

بله. بعد از یک ماه من از قانون خوشم آمد. حالا قضیه ساز دهنی این است که ما همیشه توی اسباب بازی هایمان یک ساز دهنی داشتیم. یک روز پدرم یک ساز دهنی برای من گرفت و گفت تو چرا ساز دهنی نمی زنی؟ من گفتم ساز دهنی که ساز نیست! شروع کردم همین جوری به آهنگ زدن با آن و از طرف خانواده خیلی تشویق شدم. پدرم گفت برویم یک ساز بهتر بگیریم. یک ساز دهنی کروماتیک گرفتیم. اولین بار که من در هنرستان ساز دهنی زدم نیز خیلی تحسین شدم. گذشت تا ترم دو دانشگاه که این موضوع دیگر به صورت حرفه ای جلو رفت. بچه ها برای ساز دهنی من قطعه می نوشتند. یا حتی من یک کوارتت جز راه انداختم و کنسرت گذاشتم؛ یک کنسرت مشترک با آقای میرهادی که سه شب در کنسرواتوار تهران اجرا شد.

در کنسرواتوار تحصیل کردی؟

نه. من از دوره راهنمایی، در هنرستان موسیقی بودم. دانشگاه را هم همان جا ماندم. در کل هارمونیکا را هم به خاطر خاص بودنش و هم به خاطر این که هیچ کس هیچ ذهنیتی از آن نداشت و نمی دانست با هارمونیکا چه کارهایی می توان کرد، انتخاب کردم.

خودت می دانستی؟

خودم هم نمی دانستم. یکی از دوستانم سی دی خوبی به من داد. اولین آلبومی که دستم آمد آلبوم «جز» از (ژان) توتس تیلمان بود که تمام مسیر زندگی مرا عوض کرد. همین موقع بود که ترم دوم دانشگاه بودم و پیش از آن موسیقی جز نشنیده بودم. رفته رفته هارمونیکا پررنگ و قانون کم رنگ شد.

این ماجراها مربوط به چه سالی هستند؟

دقیقاً هشت سال پیش.من الان 26 سال دارم و آن زمان 18، 19 سالم بود.

استاد هارمونیکا داشتی؟ اصلاً استاد درست و حسابی دارد؟

من استاد نداشتم. یکی دو نفر بودند که در حد «تولدت مبارک» و اینها کار می کردند. واقعاً خیلی برای پیداکردن نت ها و یادگیری تکنیک ها وقت گذاشتم. دو، سه سال پیش مطمئن شدم که این ساز، ساز من است. چون هارمونیکا مانند وکال (خواندن) است. وقتی روی استیج ساز می زنی، انگار داری برای مردم آواز می خوانی. هارمونیکا را با هیچ چیز عوض نمی کنم.

با یک پیانوی رویال اشتین وی چطور؟

نه به هیچ وجه. بین بهترین پیانوی دنیا و یک ست ساز دهنی درست و حسابی، انتخاب من حتماً ساز دهنی است. من هارمونیکا پلیر هستم. حتی اگر یک روز پیانیست خوبی هم شوم، پیانو می شود ساز دوم من.

چرا به هارمونیکا می گویند ساز دهنی؟ این همه ساز داریم که با دهان نواخته می شود. ساز دهنی آدم را یاد غذایی می اندازد که کسی از آن خورده است!

(خنده) این هم مانند بعضی از دیگر کلمات است که در فرهنگ ما بد جا افتاده اند. ساز دهنی با بقیه سازهای بادی خیلی فرق دارد. مانند ترومپت، ترومبون و ساکسیفون، قمیش یا سرساز ندارد و مستقیم روی لب قرار می گیرد. به خاطر همین هم ساز دهنی صدایش می زنند. اما خارج از ایران، به این ساز، هارمونیکا یا هارپ می گویند.

هارپ هم که یک ساز دیگر است. این ساز بدبخت انگار هویتی برای خودش ندارد!

نام این ساز در ابتدا (Mouth Organ) بوده است. یعنی ارگ دهنی. چون صدای هارمونیکا از لحاظ تولید صدا دقیقاً مانند ارگ کلیسا است.

آلبومت پارسال به بازار آمد؟

نه دو سال پیش بود.

OldFriend1 چه شد که پی گیر ارائه آلبوم هارمونیکا شدی؟

آن زمان (دو سال پیش) دقیقاً شش سال می شد که هارمونیکا می زدم. یک سری مسائل در مورد هارمونیکا نوازی در ایران وجود داشت و در واقع این ساز داشت به بیراهه می رفت. چه پیش از انقلاب، چه پس از انقلاب، از هارمونیکا خیلی کم در ارکسترهای جدی استفاده شده بود و بیشتر به سمت همان «تولدت مبارک» رفته بود. تصمیم گرفتم این آلبوم را ارائه کنم تا زیبایی و توانایی این ساز را به مردم نشان دهم. عامل اصلی تولید این آلبوم، پدرم بود.

از این آلبوم استقبال شد؟

این آلبوم ، اولین آلبوم مختص هارمونیکا در ایران است. خوشبختانه الان به انتشار چهارمش رسیده است و تنها آلبوم اینسترومنتال (بدون کلام، ساز محور) است که بدون تبلیغات در این دو سال خوب فروخته است. الان خیلی از کسانی که عاشق هارمونیکا بودند آن آلبوم را خریدند و هنرجوی من شدند.

انتخاب آهنگ های آلبوم کار خودت است یا شرکت پخش روی آن نظر داده است؟

خودم کار کردم و البته از پدرم نیز مشورت گرفتم چون ایشان غیر از این که شنونده خیلی خوب موسیقی هستند ویولن هم می نوازند. سعی کردم مجموعه ای فراهم کنم که کسی که از صبح تا شب مشغول رانندگی است، از آن لذت ببرد یا اگر در یک جمع و یک مهمانی خواستند، حداقل بتوانند به یک ترک آن گوش دهند. سعی کرده بودم از تمام ذائقه ها در این آلبوم استفاده کنم (5) .

دقیقاً مشخص است که قطعاتی را انتخاب کردی که جذب حداکثری کنی. ولی قبول داری که کنسرتت از آلبومت جذاب تر بود؟

خواستم کنسرت حرفه ای تر باشد و بیشتر قدرت نوازندگی ام را نشان دهم و قطعات حرفه ای تری را ارائه کنم.

به آلبومت چه نمره ای می دهی؟ چون با سلیقه کنسرتت خیلی هم خوانی ندارد.

راستش اگر پارسال از من این سوال را می پرسیدی، می گفتم 80 از 100 . امروز 60 یا 70 می دهم، چون نوازندگی ام خیلی بهتر شده است. در این مدت استایل های دیگری گوش کردم و کارهای جدیدتری را تجربه کردم. آلبوم دوم خیلی بهتر خواهد بود. من یک سال و نیم سربازی رفتم و به همین دلیل کارهای آلبوم این همه طول کشید.

BabakSafarnejadwArianBand



یک شانسی که تو داری این است که ذهنیت جدی در مورد هارمونیکا وجود ندارد و تو هر کاری کنی، همه می توانند این برداشت را داشته باشند که کار درست است.

ببینید، کار خیلی سختی است. شاید این شانس را داشته باشم اما در ایران،آلبوم موسیقی بدون کلام کارکردن واقعاً دشوار است. ناشران خیلی کم لطفی می کنند در مورد کسانی مانند من که می خواهند اینسترومنتال کار کنند. امیدوارم این روند روزی تغییر کند.

گفتی پدرت موسیقی کار می کنند. ویدیوهای کنسرت را هم خواهرت کار کرده بود. این که خانواده مشوق باشند، چقدر روی کار تاثیر می گذارد؟ آیا باید غر بزنیم که مثلاً چرا خانواده من کار هنری نمی کنند و پس من مشوقی نداشتم و ..

راستش خیلی تاثیر می گذارد. قدیم تر در خانه ما هیچ آلبوم موسیقی جز و بلوزی وجود نداشت و پدرم یک آرشیو موسیقی کامل سنتی داشت. من اما مخالف آب شنا کردم و موسیقی سنتی کار نکردم. پس به مسیری که وجود داشت نرفتم. ولی وقتی پدرم نخستین کنسرت های من را دید فکر کرد که من می توانم کاری را متفاوت با آن چه در خانواده وجود داشته است انجام دهم. من فکر می کنم بچه هایی که موسیقی را دوست دارند، چه خانواده شان موافق باشند، چه نباشند باید کار خودشان را بکنند و هیچ کس هم نمی تواند جلویشان را بگیرد. اکثر موزیسین های مطرح دنیا، دور و اطرافشان کسی را که با موسیقی آشنا باشد نداشته اند.

فکر می کنم هارمونیکا نوازی از لحاظ تنفسی احتیاج به ورزش کردن دارد. درست است؟

ساز دهنی طوری است که وقتی دو ساعت می زنید، انگار پنج کیلومتر دویده اید.

سیگار و اینها پس نمی توان کشید؟!

نه اصلاً نمی شود. روی استیج کم می آوری. بیشتر هارمونیکا پلیرهای جهان نیز سیگاری نیستند. آنهایی که می کشند هم سیاه پوست هستند که سیستم آنها فرق می کند و روی آنها تاثیر نمی گذارد (خنده)

تاریخچه هارمونیکا را می دانی؟ از چه زمانی به وجود آمده است؟

5000 سال پیش (6) . البته هارمونیکا به این شکل امروزی، برای 160 سال پیش است.

پیدایشش از کجا بوده است؟

از چین .

ای بابا، پس چینی است؟

(خنده) شباهت آن هارمونیکای باستانی با این ساز این بوده که با یک فوت یک سری صدا تولید می شده و با مکش نیز یک سری نت دیگر نواخته می شد.

BabakSafarNejad2 البته همه می خواهند کار عجیب و غریب بکنند دیگر.

بله، ولی ببینید من به خاطر ایرانی بودنم خیلی کارها می توانم انجام دهم که غربی ها نمی توانند. چون روند موسیقی غرب مشخص است. آنها می خواهند به شرق نزدیک شوند، ما به غرب. من می بینم که چه اتفاقی آن طرف دارد می افتد و باید از شرق شروع کنم.

یعنی می خواهی کار تلفیقی انجام دهی؟

سال 90 چند کار تلفیقی خوب انجام دادم که اگر خارج از ایران هم بشنوند، گوششان تیز می شود. با پدرام درخشانی و میلاد درخشانی کارهایی کردیم. به نظر خودم، خوب توانستم نواهای شرقی را در بلوز و کانتری بیاورم، ولی هنوز خیلی جای کار دارد.

نمره 20 برای بابک صفرنژاد کجاست؟

زمانی که تمام مردم ایران در خانه یک هارمونیکا داشته باشند.

مثل دیوان حافظ؟

(خنده) دقیقا و اگر زمانی آلبومی می دهم، حداقل از این 70 میلیون جمعیت، 50 میلیون دنبال این آلبوم باشند و آن را گوش کنند. می مانم در ایران تا این اتفاق بیفتد.

و حرف آخر؟

یک چیزی را فقط می خواهم در انتهای مصاحبه بگویم. تشکر ویژه دارم از پدرم که همیشه تشویق هایش اشتیاق مرا بیشتر کرده و همچنین مادر عزیزم که در این چند سال همیشه با صبر زیاد، صدای ساز من را در خانه تحمل کرده است.

پی نوشت ها : دلتا فریک – اسفند 1390

منبع : هفته نامه چلچراغ – شماره 453 (مورخه شنبه 26 آذر 1390)

مصاحبه کننده : محمد صفاجویی

پی نوشت ها :

1- برخی از آهنگ هایی که بابک صفرنژاد در آنها به عنوان نوازنده سازدهنی حضور داشته است عبارتند از:
آهنگ "دروغ ساده" – خواننده : مجتبی کبیری
آهنگ "ولنتاین" – خواننده : علی اصحابی
آهنگ "کافه های شلوغ" – خواننده : محسن چاوشی
آهنگ "خوشبختیت آرزومه" – خواننده : سیامک عباسی (این آهنگ را می توانید با رفتن به این صفحه از وب سایت خواننده دریافت کنید و گوش دهید).

همچنین می توان به کنسرت های وی با مانی رهنما ، سیروان خسروی، گروه های پژهان ، آریان ، ثمین ، رومی ، افشارستان و آهیل اشاره کرد که پنج تای آخری درهمین سال جاری برگزار شده اند . آخرین اجرای وی با گروه آریان در تاریخ 28 بهمن 1390 در سالن همایش های برج میلاد تهران برگزار شد .

از دیگر فعالیت های بابک صفرنژاد می توان به همکاری وی در موسیقی متن سریال تلویزیونی "مرد هزار چهره" (قسمت اول) و همچنین فیلم هایی مانند "هائیتی هنوز زنده است" و "آمین خواهیم گفت" اشاره کرد . با مراجعه به این صفحه می توانید به بخشی از موسیقی متن فیلم "آمین خواهیم گفت" گوش دهید .

2- گزارشی از اجرای گروه رومی را در جریان بیست وششمین جشنواره موسیقی فجر (در تاریخ 7 اسفند 1389 ) که به سرپرستی پدرام درخشانی برگزار شد ، در این صفحه از سایت سنما پرس بخوانید .

3- با مراجعه به این صفحه می توانید گزارشی تصویری و یک کلیپ ویدیویی از تمرین گروه افشارستان را به سرپرستی میلاد درخشانی تماشا کنید . همچنین در این صفحه می توانید تصاویر مربوط به یکی از کنسرت های گروه افشارستان را (برگزار شده در تاریخ 24 شهریور 1390) مشاهده نمایید .

4- گزارشی از کنسرت گروه آهیل را که در تاریخ 23 و 24 آبان 1390 برگزار شد می توانید در این صفحه از وب سایت "موسیقی ما" بخوانید . همچنین با مراجعه به این صفحه می توانید تصاویر بیشتری از این کنسرت را تماشا کنید .

5- یکی از ویژگی های جالب آلبوم "دوست قدیمی" نحوه انتخاب آهنگ های آن است : به جز آهنگ "سرزمین شمالی" (ترک شماره 9) که برگرفته از موسیقی یک مجموعه تلویزیونی به همین نام است و همچنین آهنگ های "قلب چوبی" (ترک شماره 7) و "جی-باپ" (ترک شماره 11) که به ترتیب باز نوازی آهنگ هایی از آنجلو دباره (Angelo Debarre) و کنی جی (Kenny G) هستند ، بقیه آهنگ های این آلبوم از بین آثار اجرا شده توسط نوازندگان محبوب و مطرح سازدهنی مانند ژان توتس تیلمان (ترک های شماره 1و5و14) ، لی اسکار (ترک شماره 3) ، ژان ژاک میلتو (ترک شماره 10) ، استیو بیکر (ترک های شماره 2و4و6و8و13) و برندان پاور (ترک شماره 12) انتخاب شده اند .

Sheng2 6- اشاره ایشان به ساز شنگ (Sheng) است که 3000 سال پیش از میلاد مسیح به دستور نین – کوآ (Nyn-Kwa) یکی از ملکه های چین باستان ساخته شد . این آلت موسیقی تشکیل شده از تعدادی لوله با طولهای متفاوت (که بر حسب نوع ساز می تواند 17 ، 21 ، 24 یا 30 عدد و بیشتر باشد) که درکنارهم قرارگرفته اند و با دمیدن هوا به داخل آنها به صدا درمی آیند . برای آشنایی بیشتر با جنس صدای این ساز می توانید این کلیپ تصویری را تماشا نمایید .

این ساز باستانی چینی دو ویژگی منحصر به فرد دارد که در سازدهنی هم دیده می شود:
1- نوازنده می تواند هم با دمیدن هوا به داخل ساز (Blow) و هم با کشیدن هوا به داخل ریه (Draw) صدایش را درآورد.
2- علاوه بر نواختن تک نت ها (Single Notes) ، قابلیت نواختن آکورد را نیز دارد (هرچند به شکلی محدود) .

و از آنجا که این دو ویژگی در هیچ یک از سازهای بادی رایج در موسیقی غربی (مانند فلوت و ساکسفون و ترومپت و ...) دیده نمی شود ، می توان ساز شنگ را به تعبیری "پدربزرگ" سازدهنی امروزی قلمداد کرد.

آن طور که از شواهد تاریخی بر می آید ، این ساز در قرن هفدهم میلادی به وسیله مسافری که از کشور چین به قاره اروپا باز می گشت به قاره اروپا آورده شد و بعدها به عنوان راهنمایی برای ساختن سازهای زبانه آزاد (Free Reed Instruments) دیگری مانند کنسرتینا و هارمونیکا به کار برده شد . البته برخی افسانه های تاریخی هم حاکی از آن است که اولین بار مارکو پولو (Marco Polo) جهانگرد معروف ایتالیایی بود که در قرن سیزدهم میلادی و در راه بازگشت به کشورش از مسیر جاده ابریشم آن را با خود به اروپا آورد ؛ اما اولین اشاره هایی که در کتاب ها و منابع مکتوب آن دوران وجود دارد به اوایل قرن 17 میلادی بر می گردد . به عنوان مثال در سال 1740 Johann Wilde ویولونیست شهیر آلمانی که به سازشنگ علاقمند شده بود در بسیاری از اجراهایش ازآن استفاده می کرد . همچنین در سال 1777 Jean Joseph Marie Amiot راهب ژزوئیت (یسوعی) فرانسوی که در بازگشت از سفر چین ساز شنگ را به همراه آورده بود ، در کتابی با نام " خاطراتی از موسیقی مردم چین " (منتشر شده به سال 1779 ) جزئیات ساختاری و نحوه عملکرد آن را تشریح کرد .
با مراجعه به این صفحه می توانید اطلاعات بیشتری در مورد ساز شنگ به دست آورید .

قابل توجه خوانندگان پیگیر وب سایت ایران هارمونیکا :

متاسفانه ماه بعد نمی توانیم در خدمت شما عزیزان باشیم و مقاله بعدی ما احتمالا در اوایل اردیبهشت 1391 تقدیمتان خواهد شد . زمان انتشار مقاله بعدی ایران هارمونیکا را از طریق ایمیل به اعضای وب سایت اطلاع خواهیم داد .

گفتگویی با مارک هامل (Mark Hummel)
MarkHummel2

مارک هامل (Mark Hummel) نوازنده و آهنگساز آمریکایی از چهره های شناخته شده و محبوب نوازندگی در سبک بلوز است . وی سالها است که سرپرستی گروهش با نام The Blues Survivors را در مقام آهنگساز ، خواننده و نوازنده سازدهنی بر عهده دارد و افتخار همراهی با بسیاری از بزرگان موسیقی بلوز را به دست آورده است . قبلا در یکی از مقالات ایران هارمونیکا به مرور زندگی و آثار وی پرداخته ایم . مطلبی که در اینجا مشاهده می نمایید ، برگردان فارسی مصاحبه ای است با این نوازنده سازدهنی که در ماه ژوئن سال 2003 توسط دنیس کارلی (Dennis Carelli) انجام گرفته و در مجله اینترنتی Harmonica Sessions (وابسته به انتشارات Mel Bay ) منتشر شده است .

- ابتدا با چند سؤال کلیشه‌ای و خسته کننده شروع می‌کنیم که از پرسیدن آنها گریزی نیست. کی به دنیا آمدید؟

- 15 دسامبر 1955 .

- در مناطق ساحل شرقی (East Coast) آمریکا ؟

- بله در کنکتیکات (Connecticut) .

- بعد از آنجا نقل مکان کردید؟

- من که نه، مادرم این کار را کرد.

- آن موقع خیلی کوچک بودید؟

- بله . فقط یک سالم بود.

- وقتی نواختن سازدهنی را شروع کردید چند سالتان بود؟

- به گمانم حدود 14 سالم بود.

- چه کسی یا چه چیزی شما را به این کار (نواختن سازدهنی) تشویق کرد؟

- من نوازندگی را در دبیرستان شروع کردم. بسیاری از دوستانم نواختن گیتار را جدی می‌گرفتند ولی در مورد ساز دهنی چندان جدی نبودند، با این که خیلی‌هایشان ساز دهنی هم می‌زدند. ولی ساز دهنی را در حد خیلی خوبی نمی‌زدند. به همین خاطر من که با نواختن ساز دهنی به خوبی آشنا بودم و از طرفی در نواختن گیتار زیاد خوب نبودم، با خودم فکر کردم که شاید بتوانم در نواختن ساز دهنی به مهارت برسم. ساز دهنی برای من خیلی طبیعی جلوه می‌کرد و به راحتی با آن جفت و جور شدم.

- کی نواختن ساز دهنی را به صورت حرفه‌ای آغاز کردید؟

- خیلی دقیق نمی‌شود گفت. چون از دوره دبیرستان و از سن شانزده سالگی نواختن ساز دهنی را در گروه‌های موسیقی شروع کرده‌ بودم. ولی تا وقتی که در حوالی سال 1973 ـ یا همین حدودها ـ به ناحیه خلیج (Bay Area) سان فرانسیسکو (1) نرفته بودم، هیچ اجرایی نداشتم که بابتش پولی گرفته باشم.

- در آن اجراهای پولی اولی که داشتید، بیشتر موسیقی بلوز (Blues) اجرا می‌کردید یا راک (Rock) می زدید؟

- هم بلوز بود و هم راک. ولی قطعاً بلوز بود که با هاش راحت‌تر بودم. آن وقت‌ها همه چیز می‌زدم و آهنگ‌های رایج و پرطرفدار آن دوره از گروه‌هایی مثل جی گایلز (J.Giles Band) ، وار (War) و لد زپلین (Led Zeppelin) بود.

- و استونز (Stones) ؟

- استونز هم بود (2) . هر چیزی را که می‌گذاشتند بزنی، من هم می‌زدم.

- آیا ساز دیگری هم می‌زنید؟

- یه قدری با گیتار ور می‌روم ولی زیاد خوب نمی‌زنمش.

- مواقعی که در خانه خودتان تنها هستید؟

- برخی مواقع روی صحنه هم می‌زنم. وقت‌هایی که با گروهی مشغول اجرای زنده باشیم، گاه گداری می‌روم وسط صحنه و با گیتار زدنم خودم رو ضایع می‌کنم.

- کدام نوازنده‌ها را می‌توانید نام ببرید که بیشترین تأثیر را بر شما به عنوان یک نوازنده داشته‌اند؟

- خوب ، بیشتر نوازنده‌های سبک شیکاگو بلوز (Chicago Blues) . افرادی مثل لیتل والتر (Little Walter) ، مادی واترز (Muddy Waters) ، اوتیس راش (Otis Rush) ، سانی بوی ویلیامسون (Sonny Boy Williamson) و جیمی رید (Jimmy Reed) . اما این فهرست را می‌توان خیلی بیشتر از اینها ادامه داد چون من خیلی موسیقی گوش می‌کنم . خصوصاً خیلی موسیقی جز (Jazz) گوش می‌کنم و به خیلی از نوازنده‌ها گوش می‌دهم.

BillieHoliday - منظورتان نوازنده‌های ساکسفون است؟

- هم نوازنده‌های ساکسفون و هم خواننده‌های جز (Jazz) . مثلاً من عاشق بیلی هالیدی (Billie Holiday) هستم ؛ یکی از محبوب‌ترین خواننده‌های من است (تصویر روبرو) .
همین طور کاونت بیسی (Count Basie) و تمام افراد گروهش را دوست دارم . خصوصاً لستر یانگ (Lester Young) . از بادی جانسون (Buddy Johnson) و الا جانسون (Ella Johnson) هم خوشم میاد .

من به مجموعه متنوعی از کارهای مختلف گوش می‌کنم . تقریباً همه چیز گوش می‌کنم ـ از موسیقی‌های قدیمی کانتری (Country) و وسترن (Western) گرفته تا ....


- کانتری و وسترن واقعی ؟

- بله . آهنگ‌های اصیل. کارهای لفتی فریزل (Lefty Frizzell) و مشابه آن. بعضی وقت‌ها هم موسیقی راک (Rock) گوش می‌کنم. کارهای راک قدیمی در سبک سایکدلیک (Psychedelic) را اخیراً دارم گوش می‌کنم. خلاصه در این حال و هواها هستم.

Marine Band 2 - ساز دهنی‌هایی که می‌نوازید چه مارکی هستند و آیا آنها را دست کاری و اصلاح هم می‌کنید؟

- من بیشتر ساز دهنی مارین بند (Marine Band) می‌زنم (3) و یک نفر در برزیل دارم که خیلی از ساز دهنی‌هایم را برایم اصلاح و تنظیم کرده است. اسمش هست مارسیو ابدو (Marcio Abdo) .

- او چه کاری انجام می‌دهد؟ آیا گپ (Gap) را عوض می‌کند؟

- آره . گپ‌ها را عوض می‌کند (4) ، بدنه (Comb) ساز دهنی را (با مواد ضد رطوبت) می‌پوشاند و هرکاری که باشد. جو فیلیسکو (Joe Filisko) هم چند تایی از ساز دهنی‌هایم را برایم درست کرده است. البته نه خیلی، ولی برایم چند تایی ساز دهنی را تنظیم و اصلاح کرده است.

- در مورد میکروفون : من خبر دارم که شما زمانی از یک میکروفون راسکین (Ruskin) استفاده می‌کردید. آیا هنوز هم آن را به کار می برید؟

AstaticJT30 - این اواخر زیاد با میکروفون راسکین (Ruskin) کار نکرده‌ام (5) . بیشتر از میکروفون آستاتیک (Astatic) مدل JT-30 استفاده می‌کنم (تصویر روبرو). با این حال گاهی هم به سراغ میکروفون راسکین بر می‌گردم و با آن کار می‌کنم. بستگی به شرایط دارد. یک میکروفون ترنر (Turner) هم دارم که داخلش یک المنت سی . آر (Controlled Reluctance element) دارد (6) و هر از گاهی با آن کار می‌کنم. در واقع از میکروفون‌های نسبتاً متفاوتی استفاده می‌کنم. می شود گفت با سه یا چهار تا میکروفون مختلف دارم کار می‌کنم.

- آمپلیفایرهای شما را فکر کنم بشناسم، ولی ...

- فکر می‌کنی از چه نوع باشند؟

- دو تا هستند، شما دو تا آمپلیفایر بیسمن (Bassman) دارید.

- یک مدل ویکتوریا بیسمن (Victoria Bassman) و یک مدل اوریجینال بیسمن (Original Bassman) دارم (تصویر زیر).

FenderBassman59



- وقتی کنسرت بزرگی داشته باشید از روش اتصال زنجیره‌ای (Daisy Chaining) استفاده می‌کنید؟

- بعضی وقت‌ها. ولی الان بیشتر وقت‌ها از مدل ویکتوریا استفاده می‌کنم چون راستش نمی‌خوام آمپلیفایر اوریجینال بیسمن خودم را در سفرها همراهم ببرم.

- منطقی به نظر می‌رسد.

- آره.

- در اجراهای فعلی خود معمولاً چقدر در پوزیشن‌های اول و سوم می‌نوازید؟

- می‌توانم بگویم که هر شب حداقل 3 یا 4 آهنگ در پوزیشن اول می‌زنم و معمولاً 3 یا 4 آهنگ هم در پوزیشن سوم اجرا می‌کنم (7) .

- ساز دهنی کروماتیک را چطور؟

- و شاید بعدش 4 یا 5 آهنگ هم روی ساز دهنی کروماتیک اجرا کنم.

- اعضای گروهتان چه کسانی هستند و چه مدت است که با شما هستند؟

- چارلز ویل (Charles Wheal) نوازنده گیتار است. فکر کنم تا ماه آینده (ماه ژوئن) شش سالی می‌شود که با من بوده است. نوازنده بیس، استیو ولف (Steve Wolf) ، چهار سال و در واقع پنج سال است که همراه من بوده است. درامر گروه هم مارتی دادسن (Marty Dodson) است که چهار سال است با گروهمان کار می‌کند.

- گروه شما چقدر تمرین می‌کند؟

- ما تمرین نمی‌کنیم. تنها زمانی که تمرین می‌کنیم وقتی است که در حال ضبط آلبومی باشیم و ممکن است برای یاد گرفتن یک آهنگ در داخل استودیو تمرین کنیم. گاهی اوقات هم در حین ساند چک (Soundcheck) چیزی یاد می‌گیریم. ولی فقط در همین حد. معمولاً تمرین‌های ما همان زمان ساند چک است. یعنی قالب تمرین‌های ما به شکل ساندچک است.

- با این که اعضای گروهتان مدتی است که با شما هستند، اما اگر ناچار شوید یکی از اعضای گروهتان را عوض کنید دنبال چه چیزی می‌روید؟ در آن عضو جدید دنبال چه هستید؟

- به نظر من برخوردار بودن از نگرش خوب (Good Attitude) مهمترین چیز است. چون شما این طوری می‌توانید مردم را در کنار خودتان نگه دارید. اگر نگرش خوبی داشته باشند خیلی راحت‌تر می‌توانید آنها را نگه دارید و اگر نگرش بدی داشته باشند نگه داشتنشان خیلی سخت است. اما از نظر قابلیت‌های نوازندگی، اولین چیز این است که آنها باید به اندازه کافی با موسیقی بلوز (Blues) آشنا و به آن علاقمند باشند. این نکته‌ای ضروری است. کلاً 90% قضیه را نگرش تشکیل می‌دهد. ولی قابلیت‌های نوازندگی هم بخش بزرگی از آن است.

- می‌دانم که شما زیاد سفر می‌کنید (برای اجرای موسیقی)، ولی آیا فقط 200 روز از سال را در سفر هستید؟

- بین 150 تا 200 روز.

- آیا کمتر از گذشته نشده است؟

- چرا، کمی افت کرده نسبت به قبل.

- در طول همه این سالهایی که در سفر گذرانده‌اید، چه تغییراتی را در کلاب‌های موسیقی‌ و مخاطبان خود دیده‌اید؟

- تغییر عمده این است که مخاطبان ما مسن‌تر شده‌‌اند و به نظر نمی‌رسد که مخاطبان جوانتری به سرعت جای آنها را پر کرده باشند. به نظر می‌رسد که بیشتر مخاطبان ما در محدوده سنی اواخر سی و چند سالگی تا اواخر پنجاه و چند سالگی باشند. به زودی این ضرورت پیش می‌آید که نسل جوان‌تری وارد صحنه شده و این موسیقی را دست بگیرد و ارتقاء دهد. مشکل این است که افراد هم سن و سال ما فقط شب‌های معدودی را در طول یک هفته بیرون می‌روند. وقت‌هایی که در سفر هستید، به مخاطبانی نیاز دارید که دوشنبه‌ها، سه‌شنبه‌ها و چهارشنبه‌ها (3 روز اول هفته در تقویم میلادی) نیز بیرون بیایند. و بیرون کشیدن افراد مسن در چنین ایامی از هفته در بسیاری از اوقات واقعا دشوار است.

- تصور می‌کنم بخشی از این قضیه به خاطر ماهیت چرخشی و نوساندار موسیقی بلوز است که به نظر می‌رسد دوره‌هایی از اوج گرفتن و نزول کردن را داشته باشد.

- بلوز پستی و بلندی زیادی دارد. ذاتا نوسان دارد و بالا و پایین می رود.

- شهرها، کلاب‌ها و تالارهای محبوبتان را که در خارج از ناحیه خلیج (Bay Area) سان فرانسیسکو هستند و دوست دارید به آنها سر بزنید کدامند؟

- ما باشگاه شبانه زوبار (Zoo Bar) را در شهر لینکلن در ایالت نبراسکا دوست داریم. همیشه سالن خوبی است. مونتانا هم برای ما واقعا ناحیه بسیار خوب و پرجاذبه‌ای بوده است. کلاً نواحی غرب میانه (Mid-West) همیشه برای ما جای خیلی خوبی بوده است. مدتی است که در فلوریدا بیشتر کار می‌کنم و تازگی‌ها شرایط آنها قدری بهتر شده است. اما نواحی ساحل شرقی (East Coast) واقعاً برایمان سخت بوده است. الان 12 سال می‌شود که در آن نواحی برنامه اجرا می‌کنم و با این حال هنوز هم برایم دشوار است که بتوانم پیوسته جمعیت زیادی را جلب نمایم.

- آیا هر سال به اروپا می‌روید؟

- تقریباً هر سال به کشورهای اسکاندیناوی می‌رویم. ولی در سایر مناطق اروپا چند وقتی است که برنامه نداشته‌ام. الان در اسکاندیناوی سه سال پشت سر هم است که اجرا داشته‌ایم.

- انگار همین ماه ژوئن به آنجا می‌روید؟

- ماه آگوست به فستیوال بلوز نوتودن (Notodden Blues Festival) (در کشور نروژ) می‌روم. بعد در ماههای اکتبر و نوامبر دوباره برای یک تور موسیقی طولانی‌تر به اسکاندیناوی بر می‌گردیم. مدت زمان زیادی است که در (سایر کشورهای) اروپا اجرای موسیقی داشته‌ام ولی نه به صورت پیوسته. در واقع هیچ نوع پیوستگی خاصی در کار نبوده است و همین قضیه ایجاد کردن یک موقعیت شغلی را در آنجا دشوار ساخته است. هیچ وقت جای خاصی نبوده که ما هر سال به آنجا برویم. مثلاً در طی یک دوره چهارساله شاید 6 بار در ایتالیا بوده‌ام و بعد تا 7 سال دیگر به آنجا نرفته‌ام. یا مثلاً در طی ده سال اخیر 3 بار به هلند رفته‌ام ولی اخیراً به آنجا سر نزده‌ام.

- بسیار خوب، برویم به سراغ اسراری مثل آهنگسازی. آیا معمولاً برای ساخت یک آهنگ با متن ترانه (Lyrics) شروع می‌کنید یا با موسیقی؟ یا هر دوی آنها ممکن است رخ دهد؟

- بسیاری از اوقات به نظر می‌آید که متن ترانه و ملودی همزمان با هم می‌‌آیند. خیلی وقت‌ها که متن یک ترانه را در ذهنم دارم، خودش از قبل ملودی خاصی دارد که با آن جفت و جور است.

- آیا زمان خاصی را اختصاص می‌دهید به این کار و می‌گویید که امروز می‌خواهم یک آهنگ بنویسم یا این که خودش به شما الهام می‌شود؟ و هر وقت که زمانش برسد یک یادداشت کوتاه می‌نویسید.

- به گمانم بیشتر شبیه دومی باشد (الهام شدن). به عنوان مثال تصور می‌کنم صبح‌های زود زمانی است که من بهترین آهنگ‌هایم را خلق می‌کنم. بعضی وقت‌ها در باشگاه ورزشی آهنگ خوبی به فکرم می‌رسد. عجیب است، ولی قبلاً زمانی که در حال شنا کردن بودم آهنگ‌های خیلی خوبی به ذهنم می ‌رسید. ولی باید آهنگ‌ها را بلافاصله یادداشت کنم. اگر آنها را بلافاصله ننویسم فراموششان می‌کنم.

- می‌فهمم چه می‌گویید.

- ظاهراً یک دوره زمانی وجود دارد که آن ایده یا آهنگ در ضمیر ناخودآگاه (Subconscious) شما وجود دارد. و بعد بیرون می ‌آید. ایده‌ای به فکر شما خطور می‌کند و شما مجبورید که آن را بی‌درنگ یادداشت کنید و گرنه از دست می‌رود. من خیلی از آهنگ‌های خوب را همین طوری از دست داده‌ام (با خنده) . شوخی کردم.

- شما از بیلی ‌هالیدی (Billie Holiday) و برخی هنرمندان دیگر نام بردید. در مورد بقیه هنرمندان چطور؟

- خیلی خیلی از خواننده‌های بزرگ هستند که دوست دارم صدایشان را گوش کنم. واقعاً زیادند. همان طور که گفتم در طول این دو سال اخیر به صورت خیلی شدید و جدی به کار‌هایی مانند آثار قدیمی گروه فلیت وود مک (Fleetwood Mac) و (خواننده و نوازنده گیتارشان) پیتر گرین (Peter Green) گوش می‌کنم.

- آیا این آثار به شما برای نوشتن آهنگ‌ها الهام می‌بخشد؟ یا این که آنها را برای پی بردن به ساختار آهنگ‌ها گوش می‌کنید؟

- بیشتر محض سرگرمی و تفریح خودم گوش می‌کنم. این روزها فقط به این خاطر موسیقی خاصی را گوش می‌کنم که دوستش دارم. به این دلیل گوششان نمی‌کنم که بخواهم بخشی از یک آهنگ را بردارم و در ساخته‌های خودم بگذارم. البته ممکن است آهنگی را از فلیت وود مک (Fleetwood Mac) یا پیتر گرین (Peter Green) اجرا کنم، ولی در همین حد. می‌خواهم بگویم که همیشه کسی هست که دارم به کارهایش گوش می‌کنم، ولی معنیش این نیست که ضرورتاً بخواهم آن را در کارهای خودم ادغام کنم. اگر هم چنین آمیختگی و ادغامی در کار بوده باشد، خودم از آن خبر ندارم (با خنده).

- شاید این بهترین حالتش باشد.

- در مورد من قضیه این شکل رخ می‌دهد. مثلا درباره بیلی هالیدی (Billie Holiday) همین طور شده است. من در طول 5 تا 10 سال گذشته کارهای او را خیلی زیاد گوش کرده‌ام. اما نکته این جا است که فقط یکی از آهنگ‌هایش را اجرا و ضبط کرده‌ام. این ضرورتاً چیزی نیست که من به دنبال ساختنش باشم. من تلاشی نمی‌کنم که حتماً اتصال و ارتباطی برقرار کنم.

- شما هیچ وقت آگاهانه چنین ارتباطهایی را برقرار نمی‌کنید. ولی اگر چنین اتفاقی رخ دهد، به این خاطر است که در ضمیر ناخود آگاهتان دفن شده است و در یک لحظه الهام بخش بیرون می‌افتد.

- درست است.

- در مورد ضبط کردن کارهایتان صحبت کنیم چه مقدار برای ضبط کارهایتان از آمادگی قبلی و تنظیم (Arranging) استفاده می‌کنید؟ آیا زیاد از روش یادداشت کردن آکوردها (Charting Out) استفاده می کنید؟

- نه، ما هیچ وقت از روش یادداشت کردن آکوردها (Chord Charting) استفاده نمی‌کنیم. به طور کلی کاری که شما در حین تنظیم انجام می دهید این است که به چیزی مثل یک ایده برسید. مثلاً : خوب، ما قسمت ابتدای آهنگ (head) را دوبار اجرا می‌کنیم، بعد اینجا تک نوازی (Solo) خواهیم داشت، بعد دوباره به قسمت ابتدایی برمی‌گردیم، بعد می‌خواهیم یک تک نوازی دیگر داشته باشیم، و به همین ترتیب . ما این طوری آهنگ‌ها را تنظیم می‌کنیم. درست قبل از این که میکروفون‌ها را روشن کنیم پیدایش می‌کنیم (با خنده). پایه و اساس کار ما به این شکل است. به عنوان مثال، آخرین آلبومم را با گروه خودم ضبط کردم و به همین خاطر ما از مدتی قبل بر روی تعداد زیادی از این آهنگ‌ها کار کرده بودیم. و راستش در زمان ضبط تنظیم مختصری روی آن‌ها انجام دادیم. مثلاً می‌گفتیم : خوب، می‌خواهیم که طول مدت سولو را به این یا آن زمان محدود کنیم. و بعد از دوبار که این کار را کردیم دوباره به بخش آوازی (Vocal) بر می‌گردیم.

- وقتی که کاری را با سایر موسیقی دانها (افرادی غیر از گروه خودتان) ضبط می‌کنید، مثل آلبوم «قلب شیکاگو» (Heart of Chicago) ، چه کارهایی را به روشی متفاوت انجام می‌دهید؟

heartofchicago - در اصل، فرمول کار یکسان است. «قلب شیکاگو» واقعاً آلبوم محشری بود و از ضبط کردن آن واقعاً کیف کردم. ولی از برخی جهات یکی از کم قید و بندترین آلبوم‌هایی بود که تا به حال ضبط کرده‌ام. از این لحاظ که ما قبلش با هم ساز نزده بودیم. برای اولین بار بود که در استودیو با افرادی مثل بیگ آیز (8) (Big Eyes) یا رابرت استروگر (Robert Stroger) آهنگی اجرا می‌کردم. یعنی این طور نبود که ما چندان با سبک یکدیگر آشنا باشیم. اما آنها آنقدر به مدت طولانی در این کار بوده‌اند که آمدن به داخل استودیو و نواختن یک آهنگ با ریتم شافل (Shuffle) یا یک آهنگ بلوز کند و آهسته (Slow Blues) یا هر چیز دیگری بر ایشان طبیعت ثانوی شده است. برای آنها هیچ کاری ندارد.
شاید از برخی جهات رابطه بین ما فاقد آن هماهنگی بود که فی‌المثل می‌توانست با کسی مثل جونیر واتسن (Junior Watson) ، که در طول سالها خیلی با هم اجرا داشته‌ایم، وجود داشته باشد. یا با شخصی از گروه خودم، مثل چارلز ویل (Charles Wheal) یا کسی که با هم زیاد اجرا کرده باشیم، مثل راستی زین (Rusty Zinn) . تفاوت بزرگی بین این دو حالت وجود دارد.

- آیا می توانید برخی از «اسراری» را که برای ضبط کارهایتان استفاده می‌کنید به ما بگویید؟

- حتماً. یکی از آن اسرار در مورد زمانی است که ساز دهنی را نزدیک به میکروفون می‌گیرم و دستهایم را به دور آنها حلقه می کنم (Micing the Harp) . من در طول بیشتر از 20 سالی که در کار ضبط موسیقی بوده‌ام، خیلی روی این قضیه کار کرده‌ام و چند راه متفاوت برای این کار پیدا کرده‌ام. یک راهش آن است که میکروفون را در اتاقی بگذاریم که خیلی پر اکو (Ambient) باشد. مثلاً در حمام یا در یک دالان. یا در اتاقی که سطوح آن سفت باشد.

به عنوان مثال آخرین آلبوممان را در یک گاراژ ضبط کردیم. به این ترتیب که یک نیمه گاراژ به استودیو تبدیل شده بود و نیمه دیگر آن هنوز یک گاراژ بود. میکروفون‌ها را با سیم‌های بلندی که بهشان وصل بود به داخل گاراژ بردیم و به آمپلیفایرهای گیتار و ساز دهنی متصل کردیم. میکروفون‌ها هم در جلو و هم در پشت آمپلیفایرها و به فاصله 5-3 پا (تقریباً معادل 1.5-1 متر – م .) از آنها قرار داشتند. در واقع ما سه عدد میکروفون برای آمپلیفایر ساز دهنی گذاشته بودیم : یکی درست نزدیک آمپلیفایر که در حدود یک پا (حدود 30 سانتی متر) با آن فاصله داشت. میکروفون دیگر حدود 3 پا (معادل یک متر) با آن فاصله داشت و میکروفون آخر 5 پا (حدود 1.5 متر). و به این ترتیب ما می‌توانستیم تمام آن میکروفون‌ها را با یکدیگر ترکیب کنیم تا به صدای خاصی برسیم.

و نکته دیگر این که من از میکروفون‌های مختلفی برای ساز دهنی استفاده می‌کنم. میکروفون‌های مخصوص ساز دهنی هر کدامشان صدای متفاوتی دارند. آمپلیفایرها هم صداهای متفاوتی دارند. هیچ کدامشان صدای یکسانی ندارند و در ضمن صدایشان بسته به این که در چه محیطی بنوازید، فرق می کند. اگر صدایشان در یک اتاق یا محیط خاص خوب باشد، دلیل نمی‌شود که صدایشان در یک اتاق دیگر هم خوب باشد.

- بسیار خوب، به عنوان سخن پایانی و قدری هم توصیه و نصیحت ، چه سفارش‌هایی می‌توانید برای نوازندگان مبتدی، متوسط و پیشرفته داشته باشید که بر ایشان مفید باشد؟

LittleWalter - مهمترین چیزی که می خواهم خیلی در موردش به هنرجویان سازدهنی گیر بدهم (با خنده) مدت زمانی است که باید بر روی آثار ضبط شده از نوازندگی ساز دهنی وقت بگذارند. منظورم «یکی از بزرگان» است؛ نوازنده هایی مانند لیتل والتر (Little Walter) ، سانی بوی ویلیامسون (Sonny Boy Williamson) ، بیگ والتر هورتون (Big Walter Horton) ، جورج «هارمونیکا» اسمیت (George “Harmonica” Smith) ، جیمز کاتن (James Cotton) و جونیر ولز (Junior Wells) . باید زمانی را برای این کار بگذارند و به طوری جدی بنشینند و بر روی آن آثار ضبط شده کار کنند. چون خیلی زیاد به این نکته پی برده‌ام که افرادی که نزد من به یاد گرفتن نوازندگی ساز دهنی می‌پردازند، گویی تمایلی ندارند که مدت زمانی را به مطالعه آثار بزرگان اختصاص دهند. یا نمی خواهند برای کار کردن روی یک جمله کوتاه (Lick) و یاد گرفتن آن وقت بگذارند. آنها به جای اینکه با قوی کردن گوششان یاد بگیرند آن جملات کوتاه را بنوازند، صرفاً از شما می‌خواهند که نحوه نواختن آنها را دقیقاً بهشان نشان بدهی.

می‌خواهم بگویم که ساز دهنی، و به خصوص ساز دهنی بلوز، یک ساز گوشی است. اگر گوشتان را قوی نکنید، واقعاً نمی توانید آن را یاد بگیرید. و تنها راه تقویت گوشتان این است که دائماً به آن جملات کوتاه (Licks) گوش بدهید. این همان کاری بود که خود من ناچار بودم انجام دهم و بی شک بقیه افراد هم نسل من ناچار از انجامش بودند. افرادی مثل کیم ویلسون (Kim Wilson) ، راد پیازا (Rod Piazza) و ریک استرین (Rick Estrin) . تمام آنها نشستند و بر روی آثار ضبط شده کار کردند تا آنها را یاد بگیرند. و اگر این کار را نکرده بودند، امروز به چنین نوازندگان بزرگی تبدیل نمی‌شدند. این کار یک ضرورت است. فکر می‌کنم بسیاری از نوازندگان جوان و همچنین نوازندگان سطوح مبتدی و متوسطه در آن حدی که نیاز دارند بر روی مدت زمان لازم برای تقویت و رشد دادن خودشان سرمایه‌گذاری نمی‌کنند . و همیشه هم این جمله را از آنها می شنوم که می گویند : "پسر ، من دارم سعی می کنم تا به سبک خودم برسم " . ولی شما تا وقتی که سایر سبک های نوازندگی را یاد نگرفته باشید نمی توانید از خودتان چیزی سر هم کنید و به سبک خودتان دست یابید . چون که سبک نوازندگی همین طوری خلق الساعه ایجاد نمیشود .

- متشکرم ، مارک . سپاسگزاریم از این که برای نخستین شماره از مجله اینترنتی Harmonica Session وقت گذاشتی و با ما گفتگو کردی . همگی ما مشتاق شنیدن دوباره اجراهای تو در آینده هستیم .

منبع :


ترجمه و پی نوشت ها : دلتا فریک – آبان 1391

پی نوشت ها :

1 - ناحیه خلیج (Bay Area) منطقه ای است پرجمعیت در شمال ایالت کالیفرنیا که دربرگیرنده شهرهای بزرگی چون سان فرانسیسکو ، اوکلند و سن خوزه است . این ناحیه هنرمندان و گروه های بسیار مطرحی را به موسیقی راک معرفی کرده است: کارلوس سانتانا (Carlos Santana) و نیل یانگ (Neil Young) ساکن این منطقه بوده اند و گروه هایی مثل گریتفول دد (Grateful Dead) ، جفرسون ایرپلین (Jefferson Airplane) ، کریدنس کلیرواتر ریوایول (Creedence Clearwater Revival) و جرنی (Journey) در این ناحیه شکل گرفته اند . فهرست گروه های برآمده از این مطقه را می توانید در این صفحه مشاهده نمایید .

2 - منظور از استونز همان گروه معروف و پرطرفدار رولینگ استونز (The Rolling Stones) است . خواننده این گروه میک جگر (Mick Jagger) است که در برخی آهنگ های گروه رولینگ استونز نواختن سازدهنی دیاتونیک را نیز عهده دار بوده است . قبلا در وب سایت ایران هارمونیکا مقاله ای داشتیم در مورد همکاری شوگر بلو (Sugar Blue) با این گروه برای ضبط آهنگ پرفروش Miss You که با مراجعه به این صفحه می توانید آن را مطالعه نمایید .

3 - این مصاحبه مربوط به سال 2003 است . در سالهای اخیر مارک هامل به استفاده از سازدهنی های دیاتونیک ساخت شرکت قدیمی و پر سابقه Seydel روی آورده است. در ضمن با مراجعه به این صفحه می توانید به چند نمونه از نواخته های Marcio Abdo گوش دهید .

4 - منظور از گپ (Gap) فاصله بسیار کوتاهی است (در حد میلی متر یا کمتر) که بین یک زبانه سازدهنی (Reed) با شکاف منطبق با آن در صفحه زبانه دار (Reedplate) وجود دارد . برای اطلاعات بیشتر در این مورد به مقاله سازدهنی دیاتونیک : ساختمان – قسمت اول مراجعه نمایید .

RuskinMic 5 - میکروفون راسکین (Ruskin) نوعی میکروفون سفارشی ساز بود که بیشتر در دهه 1990 طرفدار پیدا کرده بود و مارک هامل هم مدتی از این میکروفون برای اجراهای زنده اش استفاده می کرد (تصویر روبرو). این میکروفون ها توسط فرانک راسکین (Frank Ruskin) نوازنده و تکنیسین آمریکایی عرضه می شد . برای اطلاعات بیشتر در مورد میکروفون راسکین (Ruskin) می توانید به این صفحه مراجعه نمایید .



6 – در میکروفون های مارک شور (Shure) که در بین نوازندگان سازدهنی از محبوبیت خاصی برخوردار هستند ، از دو نوع المنت دینامیک (Dynamic Element) استفاده می شود : نوع موسوم به سی . ام (Controlled Magnetic) و نوع سی . آر (Controlled Reluctance) که هر کدام از نظر نوع صدایی که تولید می کنند و کاربردهای آن در نوازندگی با یکدیگر تفاوت دارند . برای اطلاعات بیشتر در مورد المنت های به کار رفته در داخل میکروفون ها می توانید به این صفحه مراجعه نمایید .

7 - واژه پوزیشن به طور خلاصه به رابطه بین نت پایه یک آهنگ با گام (کلید) اصلی سازدهنی اشاره دارد . برای اطلاعات بیشتر در این مورد می توانید به مقاله پوزیشن ها در سازدهنی مراجعه نمایید .

8 - منظور ویلی "بیگ آیز" اسمیت (Willie “Big Eyes” Smith) است (2011-1936) که در طول دهه های 1960 تا 1980 به عنوان درامر در گروه متعلق به مادی واترز (Muddy Waters) فعالیت می کرد و در نواختن سازدهنی بلوز هم مهارت داشت . وی بارها توانست جایزه معتبر W.C. Handy را (که مهمترین جایزه در موسیقی بلوز به شمار می رود) به خاطر نوازندگی درامز از آن خود نماید و در آخرین سال حیاتش نیز موفق شد جایزه معتبر گرمی (Grammy Award) را در شاخه "بهترین آلبوم سنتی بلوز" به دست آورد .

ترجمه و پی نوشت ها : دلتا فریک – آبان 1391

مطالب مرتبط با این مقاله :

مارک هامل (Mark Hummel)