مجله اینترنتی سازدهنی
Hohner harmonicas - سازدهنی هونر
Suzuki harmonicas - سازدهنی سوزوکی
Hering harmonicas - سازدهنی هرینگ
Lee Oskar harmonicas - سازدهنی لی اسکار
گفت وگو با منصور پاک نژاد : رفته رفته جدي شد
Paknejad1

دنبال سازدهني که بگردي مي تواني آن را در مغازه هاي اسباب بازي فروشي هم پيدا کني. اما متاسفانه از اين ساز کمتر نشاني مي توان در بازار فرهنگي ايران پيدا کرد. در سال هاي اخير اما هنرمندان بسياري به اين ساز پرداخته اند و جسته و گريخته در آموزشگاه هاي خصوصي موسيقي تدريس مي شود. يکي از هنرمنداني که سال هاي زيادي است پيرامون اين ساز کار کرده منصور پاک نژاد است. وي از سال 50 آموزش اين ساز را به طور تجربي آغاز و سه کتاب آموزشي با متد خاص خودش روانه بازار کرد. متد آموزشي او در بسياري از آموزشگاه هاي موسيقي تدريس مي شود. منصور پاک نژاد طي دو دوره متوالي به فستيوال هارمونيکا که هر چهار سال در آلمان برگزار مي شود دعوت شد . وي تنها کسي بوده که از خاورميانه به اين فستيوال دعوت شده و در تعامل با ديگر نوازندگان سازدهني جهان قرار گرفته است. از اين رو پاي صحبت هاي او نشستيم .


-از چه دوره يي سازدهني را شروع کرديد؟

من براي يادگيري اين ساز هرگز معلم نداشتم. قبل از يادگيري سازدهني از سال 60 گيتار کلاسيک را شروع کردم و نزد استادان خوبي هم درس گرفتم. از طرف ديگر با سازهايي نظير سنتور و کلارينت هم آشنايي داشتم و گيتار کلاسيک را به طور آکادميک و جدي طي چندين سال دنبال کردم. بعد از آن به نوعي از روش تدريس هاي هر کدام از اين سازها گرته برداري و روي سازدهني پياده کردم. من سازدهني را از سنين خيلي پايين و به صورت تجربي ياد گرفتم. تقريباً از سال 50 بود. در آن سال ها به طور تفنني ساز مي زدم. يعني بعضي از موسيقي هايي را که در راديو مي شنيدم روي ساز پياده مي کردم يا کلاً هر چيزي که در ذهنم بود. منتها وقتي گيتار و چند ساز ديگر را خيلي اصولي شروع کردم و مي خواستم تدريس کنم، هماهنگي بين گام ها و نت ها را روي سازدهني پياده کردم. البته ناگفته نماند که قبل از اينکه سازدهني را شروع کنم از حدود سال 78 به مدت 10 سال به آموزش گيتار پرداختم. بعد از اينکه سه يا چهار سال گيتار درس دادم کم کم هنرجوي سازدهني هم گرفتم. روش تدريسم هم شد آن چيزهایي که به صورت برگه يي به هنرجوهاي خودم مي دادم. بعد اين برگه ها کم کم يک مجموعه مدوني شد که به عنوان اولين کتاب آموزش سازدهني توسط انتشارات سرود که يکي از ناشران معتبر در حوزه موسيقي است، به چاپ رسيد. اين کتاب در سال 80 منتشر شد و به عنوان اولين کتاب در حوزه آموزش سازدهني در کتابخانه ملي ثبت شد.

-چطور شد که به فکر چاپ کتاب هاي بعدي افتاديد؟ با توجه به اينکه متد آموزشي شما مورد تاييد کنسرواتوار آلمان قرار گرفته است.

من براي کتاب اول و دوم اصلاً تحقيق اساسي انجام ندادم و به کتاب خاصي رجوع نکردم. راستش را بخواهيد بيشتر خود هنرجو ها باعث شدند کتاب هاي بعدي من منتشر شوند. به عنوان مثال يک هنرجو سه يا چهار ماه با کتاب اول کار مي کرد بعد از من مي خواست براي تکميل دوره هايش يکسري نت و تکنيک هاي جديد به او بدهم. بنابراين اين مساله رفته رفته جدي تر گرفته شد تا اينکه کتاب هاي بعدي من هم به چاپ رسيد. البته در مورد کتاب هاي چهارم و پنجم هم که قرار است چاپ شود، همين مساله وجود دارد.

-پس يعني از وقتي شروع کرديد متد خاصي را پيش نگرفتيد...

در آن زمان اصلاً متد خاصي نبود. همين حالا هم در دنيا يک متد که همه آن را بپذيرند، وجود ندارد. يعني معمولاً همه چيز خيلي پراکنده است. کتاب هايي که از سال 1970 تا همين امسال به چاپ رسيده و من چند تايي از آنها را در جشنواره سازدهني آلمان خريدم، هيچ کدام يک روند و شيوه خاص براي خودشان ندارند تا معلوم شود فرضاً اين کتاب براي شاگرد مبتدي است يا آن يکي براي شاگرد متوسط و... به طور دقيق اگر بخواهم بگويم، حالت طبقه بندي و دوره يي وجود ندارد. از طرف ديگر شايد سيستم ما براي يک کشور ديگر از جنبه بين المللي کاربرد نداشته باشد. مثلاً اگر بخواهيم اين کتاب را در تايلند يا کشورهاي ديگر چاپ کنيم يا درس دهيم، بايد متناسب با فرهنگ آن کشور ويرايش و چاپ شود. يعني دقيقاً عين اين کتاب را نمي توان چاپ کرد. چون در فرهنگ ايراني به فرض آهنگ «دايه دايه» را داريم که اغلب مردم آن را مي شناسند حال آنکه يک چنين آهنگ و قطعه يي در فرهنگ و کشور ديگري چندان قابل درک نيست. اما ذات و اصل کار مي تواند همين شيوه قدم به قدم باشد اما متناسب با فرهنگ هر کشور.

-منظورتان از شيوه قدم به قدم چيست؟

منظور متدي است که من در سال هاي اخير پيش گرفته ام؛ متدي که در آن هنرجوي مبتدي در ابتدا در 10 جلسه اول ضرب و نت و پنج خط حامل را ياد مي گيرد و بعد از آن فوت و مکش داخل ساز را مي آموزد. بعد از آن هم در کتاب دوم مي رود سراغ ساز کروماتيک که «دي يز» و «بمل» دارد و بعد هم کتاب سوم که سبک بلوز و کانتري و... است که افکت هاي خاص خودش را دارد.

-مي دانيم که سازدهني انواع مختلفي دارد و نوع کروماتيک آن هم خودش انواع مختلفي از هشت سوراخ تا 16 سوراخ دارد. از نظر شما قابليت هاي استفاده از سازدهني چيست؟ مثلاً با ساز کروماتيک 14 سوراخه 28 نت با مکش و فوت مي توان اجرا کرد و علاوه بر اينها با گرفتن کليد ساز 28 نت ديگر هم توليد مي شود.

به اصطلاح علمي مي توان گفت روي ساز کروماتيک مي توانيم تمام نيم پرده هاي يک گام را پياده کنيم. اما در کل مي توان گفت در موسيقي و سازهاي مختلف دو بحث وسعت و ميدان صدا را داريم. مثلاً وسعت صداي يک ساز ممکن است سه اکتاو باشد و يک ساز ديگر هم همين طور ولي ميدان صدايي متفاوتي داشته باشند. مثل ويولن سل و ويولن.

در مورد سازدهني اينکه چند سوراخ داشته باشد مربوط مي شود به وسعت صدا و ميدان صدا. اما خود سازهاي کروماتيک و دياتونيک اساساً ربطي به اين مساله ندارند. مهم اين است که نوع دياتونيک براي يک گام خيلي خاص است و کروماتيک براي همه گام ها. يعني در ساز کروماتيک تمام دي يز ها و بمل ها را داريم. ولي اگر در «دياتونيک»، «دو ديز» داشته باشيم ديگر «دو بکار» وجود ندارد. اين بستگي به کاربردهاي خاص سازها دارد.

-يعني مي توانيم بگوييم ساز کروماتيک نسبت به ساز دياتونيک کاربردي تر است؟

مي توان گفت کامل تر است. اما دياتونيک در عين اينکه ابتدايي تر است يک سري افکت ها و کاربردهاي خاص خودش را دارد. بنابراين به هيچ عنوان نمي توان گفت ساز دياتونيک ساز ناقصي است و با آن نمي توان کاري کرد.

-در متد آموزشي تان خودتان بيشتر کدام ساز را استفاده و به هنرجو ها توصيه مي کنيد؟

همه سازها. چون روش تدريس من دوره جامع آموزش سازدهني است و تمرکزي روي سبک و ساز خاصي ندارم. اگر نوازنده پايه نت و «دي يز» و «بمل»ها را بشناسد آن وقت مي توان کم کم سبکي براي نواختن انتخاب کرد. اما در سازهاي مختلف معمولاً از من مي پرسند که کدام را بيشتر دوست داريد؟ به عقيده من هرکدام براي يک کار است. خيلي از هنرجوها هستند که وقتي ثبت نام مي کنند، مي گويند مي خواهند سازي تهيه کنند که دائمي بوده و نياز به تعويض نداشته باشد. من به آنها مي گويم که اين کار امکان پذير نيست. چون براي شروع يک ساز مي خواهيم، وقتي وارد دوره کروماتيک مي شويم، ساز کروماتيک مي خواهيم . بعد از اينکه مدتي با ساز کروماتيک کار مي کنيم مي بينيم اين ساز هم محدوديت هاي خاص خودش را دارد و هر کدام براي کاري ساخته شده اند. اگر فقط ساز کروماتيک در دنيا ساخته شده بود، فکر مي کرديم همين يک مدل است و نوازنده همه کارهايش را با همين يک ساز انجام مي داد اما پتانسيل تنوعي اين ساز بسيار زياد است. به عنوان مثال من در موزه Hohner حدود 1300 نوع سازدهني ديدم که مدل هاي مختلفي داشتند.

-در اين سال ها مي بينيم سازدهني جايگاه بهتري در ايران پيدا کرده. در گذشته اين ساز خيلي در قطعات موسيقي استفاده نمي شد و معمولاً از سازهاي ديگر استفاده مي کردند.

سازدهني کار ساز ديگري را نمي کند اما ممکن است معدل فکري يک جامعه از يک چيز به چيز ديگر کشيده شود. به عنوان مثال در مورد آکاردئون اين گونه است. يک دوره يي اين ساز در اوج بود اما الان خيلي از آن استفاده نمي شود . دليلش هم به ويژگي هاي فيزيکي آن يا هر چيز ديگر برمي گردد. اما قبل از اينکه بخواهيم در مورد سازدهني فلسفه بافي کنيم و ربطش بدهيم به سه هزار سال قبل که مارکوپولو آن را آورد و... (1) مي شود گفت سازدهني 150 يا 160 سال است که به اين شکل ساخته شده . يعني يک جعبه مستطيلي که تعدادي سوراخ دارد و يکسري زبانه هايي در داخلش است و اينها در مسير هوا ضربه هايي را ايجاد مي کنند که صداهايي توليد مي شود. ساز کروماتيک که هنوز 100 سال هم نمي شود که ساخته شده است؛ يعني يک ساز کاملاً نوپا و تازه متولد شده است و فوق العاده ابعاد کشف نشده دارد. شايد 50 سال ديگر روي اين ساز کارهايي انجام شود که گذشتگان خوابش را هم نمي ديدند.

FarhadMehrad -يعني اين ساز يک دوره افول داشته؟

به اعتقاد من اين گونه نبود که سازدهني دوران افولي داشته باشد و در سال هاي اخير مردم رويکرد جديدي نسبت به آن داشته باشند. اين ساز همواره بوده ولي مي توان گفت در ايران، بعد از انقلاب، خيلي از نوازنده ها در جاهاي ديگر جهان پخش شدند، مي توان گفت جايگاه بعضي از سازها تغيير کرد. مثلاً در کارهاي فرهاد (مهراد) يک يا دو قطعه هست که سازدهني هم در آنها شنيده مي شود (2) . اما شايد اگر روال عادي 50 سال گذشته را موسيقي ما طي مي کرد، سازدهني هم خيلي زودتر از اين پا مي گرفت و هنرجوها منتظر نمي شدند تا سال 80 اين کتاب ها چاپ شوند. در اين سال هاي اخير مي بينيم آموزشگاه ها هم اين ساز را تدريس مي کنند و حتي برخي سايت هاي اينترنتي به اين موضوع پرداخته اند. اين در حالي است که هفت يا هشت سال پيش چنين وضعيتي نبود. حتي گاهي اوقات بعضي موزيسين ها به من مي خنديدند که سازدهني خودش چيست که حالا کتاب داشته باشد يا در آموزشگاه ها تدريس شود.

-من هم به همين دليل پرسيدم. چون ساليان گذشته اينقدري که در سال هاي اخير اين ساز را مي شناسند، نمي شناختند. شما با اين مساله موافق هستيد؟

يقيناً همين طور است. در گذشته سازهاي 24 سوراخي که براي کتاب اول داريم در اکثر اسباب بازي فروشي ها موجود بود. بعد از اينکه کتاب اول چاپ شد به دليل سادگي آموزش خيلي ها به اين ساز رو آوردند و به نوعي مي شود گفت ناياب شد. حتي در يک برهه يي تاجران ايراني از چين اين ساز را وارد مي کردند. اما پنج شش سال است که سازدهني را بايد در مغازه هاي سازفروشي پيدا کرد نه اسباب بازي فروشي ها. حتي اداره فرهنگ و ارشاد هم دو سال است از کساني که مي خواهند معلم سازدهني شوند امتحان مي گيرد. در صورتي که شش سال پيش که من در هنرستان موسيقي پسران امتحان سازهاي مختلف را مي گرفتم با مدير آنجا صحبت کردم و گفتم چرا براي سازدهني امتحان نمي گذاريد؟ گفت: "سازدهني اصلاً ادبيات تعريف شده يي ندارد." دقيقاً عين اين جمله را مي گفتند در صورتي که الان اگر يک نفر در آموزشگاهي سازدهني درس بدهد بازرس ارشاد در وهله اول مدرک امتحاني او را مي خواهد.

-کساني هم که در آموزشگاه هاي موسيقي به تدريس اين ساز مي پردازند اغلب کساني هستند که سازدهني را به عنوان ساز دوم يا سوم خود انتخاب کرده اند. در اين صورت مي توان گفت يک هرج و مرج خاص در آموزش اين ساز به وجود آمده است که هر کس براساس آن درکي که از سازدهني داشته و آن را ياد گرفته به هنرجوهاي خودش ياد مي دهد. به نظر شما اين طور نيست؟

همين طور است. تدريس اين ساز در گذشته به گونه يي بود که يک استاد سازدهني که در آموزشگاه درس مي داد همان برداشتي را که از اين ساز داشت به هنرجو درس مي داد و متد آموزشي خاص يا کتاب خاصي نبود.

-اين رويکرد مردم به سازدهني چگونه شکل گرفت؟

مطمئناً به لحاظ روحي- رواني در جامعه مردم به دنبال يک پديده جديد مي گردند. وقتي مردم در اسباب بازي فروشي ها سازدهني را مي ديدند و مي ديدند مي شود با آن قطعاتي را اجرا کرد بر سر ذوق مي آمدند. مثلاً در کتاب اول که با سي دي وارد بازار شد، وقتي شنونده آهنگ جمعه فرهاد يا سمفوني شماره 9 بتهوون را که با سازدهني اجرا مي شد مي شنيد با شخصيت سازي جديدي از اين ساز روبه رو مي شد که علاقه او را هم به اين ساز بيشتر مي کرد. حال اگر اين شنونده تا حدودي هم با موسيقي آشنايي داشته باشد سراغ کتاب مي رود و به همين ترتيب روند آموزش را پيش مي گيرد و سراغ ساز کروماتيک و سبک هاي مختلف مي رود.

 Howard LevyPaknejad -در اين سال ها موسيقي در سازهاي مختلف کم کم به جايي رسيده که ديگر ملودي نيست بلکه به اجراي تکنيک هاي خاص و خرق عادت رسيده است. بالطبع در مورد سازدهني هم چنين اتفاقي افتاده است يعني شنونده به جايي مي رسد که مي خواهد تکنيک هاي خاص اين ساز را بشنود.

دقيقاً در مورد سازدهني هم به همين شيوه است. مثلاً در کارگاهي که در فستيوال آلمان بود «هوارد لًوي» کارهاي عجيبي با سازدهني مي کرد که ملودي نبود و سراسر تکنيک بود (3) . يا مثلاً در مورد «لري آدلر» که اوج هنرنمايي اش 20 سال پيش بود و بسياري از تکنيک هايي را که امروزه مي بينيم اجرا کرده. من حتي چند سال پيش بي اختيار توانستم چندتايي از اين تکنيک ها را اجرا کنم.

-در نوازندگي تان بيشتر دوست داريد به سمت ملودي نواختن برويد يا نمايش تکنيک و قدرت نوازندگي را هم مد نظر داريد؟

من فکر مي کنم هر دو جذاب هستند اما در مورد تکنيک ، سازدهني يک ساز بکر است. از طرفي در مسائل زيبايي شناختي با موضوعي روبه رو مي شويم با عنوان شگفتي آفريني. تکنيک هم در نواختن يک ساز، حکم همان شگفتي آفريني را دارد. به طور آکادميک تر اگر بخواهيم بگوييم در اينجا فرق بين موزيکاليته و تکنيک است. موزيکاليته حس ملودي را مي رساند. از طرفي هم اگر خيلي از تکنيک ها استفاده شود شنونده زود خسته مي شود و به نوعي شگفتي آفريني معناي شعبده بازي به خود مي گيرد. ولي در يک ملودي زيبا مي شود خيلي از تکنيک هاي پيچيده و اساسي را پياده کرد (4) .

-بداهه نوازي با سازدهني چگونه است؟

بداهه نوازي با ساز کروماتيک خيلي رايج است. در مورد دياتونيک هم معمولاً در محدوده گام خودش بداهه نوازي انجام مي شود. ما هر چيزي را که اراده کنيم مي توانيم با ساز کروماتيک اجرا کنيم. مثلاً اگر بخواهيم در سبک جاز بداهه نوازي کنيم هر دو ميزان مي رود در يک گام بنابراين ساز کروماتيک قابل استفاده تر است.

علاوه بر اين ما مي توانيم سوناريته (Sonority) ساز را هم تغيير دهيم يعني با حالت هايي که به زبان و دهان مان مي دهيم صداي خام ساز را مي گيريم. (به نوعي مجراي خروج هوا را تغيير مي دهيم.) اما در مورد ساز دياتونيک مي توانم به جرات بگويم بعد از اينکه سال ها است اين ساز را مي زنم، حتي چند روز پيش به يک ايده رسيدم که حتي تا به حال فکرش را هم نکرده بودم. هميشه به فکر اين بودم که با سازدهني کاري بکنم که احساس دو ساز را به شنونده منتقل کنم (5) . اين کار را با ساز کروماتيک هرگز نمي توان انجام داد چون اين ساز در دست کاملاً جاي مي گيرد و صدايش در دست نوازنده حبس مي شود. با اين ظرافت ها مي توان صدا را بسط داد. کار ديگري هست که من تازگي ها به آن دست پيدا کرده ام و آن اين است که با سازدهني صداي سه ساز را درمي آورم. انگار ارکستري از سه ساز است.

-به لحاظ ساختاري هم مي توان با صداهايي که توسط اين ساز توليد مي شود، بازي کرد؟

سازدهني تنها سازي است که سه مرحله براي توليد صدا مي توان براي آن تعريف کرد؛ اولين مرحله اين است که هوايي که از ريه خارج شده و وارد دهان مي شود، فرم لب و دهان و دندان روي آن تاثير مي گذارد. دومين مرحله هوايي است که از دهان خارج مي شود و تيغه هاي درون ساز را ارتعاش مي دهد. در اين مرحله کيفيت هوايي که وارد تيغه مي شود خيلي مهم است. در مرحله سوم بعد از اينکه صدا ايجاد شد تازه دستان نوازنده است که اين صدا را تغيير مي دهد. اين در حالي است که در سازي مانند پيانو که تا اين حد گسترده است، بعد از اينکه صدا ايجاد شد ديگر نمي توان آن صدا را تحت کنترل قرار داد و باز و بسته اش کرد. به نوعي مي توان گفت در سازدهني دستان نوازنده مثل کاسه ساز کار مي کند.

-گستردگي صوتي ساز هارمونيکا در چه اندازه يي است. مثلاً در مقام مقايسه با ساز پيانو دامنه صوتي اين ساز را چگونه مي توان تعريف کرد؟

پيانو به لحاظ توليد صداهاي همزمان واقعاً پيچيده ترين ساز است. اما گاهي اوقات با سازدهني هم يک کارهايي مي کنيم که با سازهاي ديگر نمي شود انجام داد. پيانو را يا محکم مي شود زد يا آرام. کار ديگري روي آن نمي شود انجام داد ولي سازدهني مثل موم در دست نوازنده است و خيلي کارها مي توان با آن کرد. يک نکته مهمي که در مورد سازدهني مطرح مي شود اين است که تکنيک هايي که نوازنده اجرا مي کند به سهولت قابل دسترسي نيست. فرضاً يک نوازنده ويولن هنگام اجرا کردن تکنيک ها دستانش پيداست و کسي که با ويولن آشنايي دارد مي تواند به راحتي حدس بزند براي اجراي آن تکنيک از کدام انگشت اش استفاده کرده است. اما با سازدهني کسي نمي تواند ببيند نوازنده گلو و دهان خودش را چه شکلي مي کند. اين است که هر کسي هم که يک تکنيک را کشف مي کند براي خودش یک راز مي ماند.
راستش را بخواهيد با آنکه ساليان سال است گيتار مي زنم اما سازدهني برايم شگفتي هايي دارد که هميشه برايم عجيب است. چون هم براي ديگران خيلي شگفت انگيز است و هم خودم هر بار مي زنم يک سري تکنيک هاي جديد کشف مي کنم.

-فکر مي کنم به خاطر گستردگي اش است يعني شنونده با يک ميدان و وسعت صدايي مواجه مي شود که برايش تازگي دارد. هماهنگي سازدهني با سازهاي ايراني چگونه است يعني مي توان ربع پرده ها را هم روي آن اجرا کرد؟

ربع پرده ها را مي توان با تکنيک Bending ايجاد کرد. مثلاً وقتي نوازنده فا سري مي خواهد، فا دي يز را مي گيريم و کمي آن را Bend مي کنيم (6) . اما در مورد سازدهني مي توان گفت جنس صدايش خيلي متعلق به موسيقي ايراني نيست ولي کارهاي قشنگي مي توان با آن اجرا کرد. مثل تصنيف «بهار دلنشين» که در سي دي کتاب اول اجرا کرديم.

-در ارکسترهاي بزرگ سازدهني بيشتر مي تواند همراه با کدام سازها اجرا داشته باشد. مثلاً در کنسرتي که شما در سال 83 داشتيد سازدهني با گيتار و گيتار الکتريک و چند ساز ديگر همراه شده بود.

هيچ محدوديتي نداريم. مي توان گفت سازدهني مثل آواز است و با هر سازي مي تواند همراهي کند. شايد با بعضي سازها سنخيت نداشته باشد اما گاهي مي بينيم بعضي ها سازدهني را با سازهايي که با آن سنخيت کمتري دارند ترکيب مي کنند و قطعات جالبي را به وجود مي آورند. ولي به عنوان مثال اگر با "سيتار" هندي قطعات موتزارت را هم بزنيم باز ساز و صداي آن هندي است. ولي مي توان گفت سازدهني در کارهاي پاپيولار کلاسيک با ارکستر بزرگ خيلي زيبا مي شود. در سبک هاي جاز و بلوز هم که استفاده مي شود.

Paknejad2

-در مورد فستيوال هارمونيکا برايمان بگوييد.

اين فستيوال هر چهار سال يک بار برگزار مي شود (7) و امسال که من در آن شرکت کردم ششمين دوره اش بود. اولين دوره آن فکر مي کنم در سال 1989 برگزار شد. شرکت و کارخانه Hohner اين فستيوال را پايه ريزي کرده و هر دوره هم همين شرکت آن را مديريت و سرمايه گذاري مي کند. دقيقاً شرکت Hohner طوري عمل مي کند که انگار دنيا را يک روستا مي بيند. فرض کنيد در يک روستا برق وجود ندارد. بالطبع شما نمي توانيد در اين روستا يخچال بفروشيد چون اول بايد برق کشي کنيد بعد کم کم شيوه هاي استفاده از برق را براي اهالي آن توضيح دهيد بعد فرهنگ سازي کنيد. بعد از آن است که مي توانيد يخچال هاي خود را تبليغ کنيد و بفروشيد. شرکت Hohner هم براي اينکه فرهنگ سازي اين ساز را در جهان پياده کند اين فستيوال را برگزار مي کند. يعني هر چهار سال يک بار تمام برترين هاي جهان را دور هم جمع مي کند.

در مورد نحوه دعوت هم آقاي «گرهارد مولر» که مدير اين شرکت است در سايت هاي مختلف سرچ مي کند و با افرادي که پيدا مي کند دائماً در تماس است و نمونه کارهايشان را مي بيند. نحوه گزينش شان به گونه يي است که هرکسي را در هر جاي دنيا پيدا کنند که ببينند شرکت کردن آن فرد در فستيوال منجر مي شود او سازدهني را بيشتر دنبال کند و بيشتر به دنيا معرفي کند او را دعوت مي کنند. در اين فستيوال از آسيا، کشورهاي کره، چين، ژاپن، مالزي و هنگ کنگ شرکت داشتند و از خاورميانه و غرب آسيا فقط من به اين فستيوال دعوت شدم . تنها کار مهمي که مي توان گفت انجام داده ام اين است که سازدهني را در ايران مطرح کرده ام. البته کتاب هايم هم مي تواند مهم باشد چون 20 سال پيش خودم به شدت دلم مي خواست چنين کتاب هايي باشد که من از روي آنها آموزش ببينم اما مرجعي نبود.

-از برنامه هاي آينده خود بگوييد.

من معتقدم براي گسترش فرهنگ سازدهني دو کار مهم مي توان انجام داد. در وهله اول سيستم آموزشي است و بعد از آن کنسرت. البته سي دي هاي آموزشي هم خيلي تاثير دارد اما به اعتقاد من کنسرت خيلي مهم تر است. در کنسرت افراد بيشتري علاقه مند مي شوند که اين ساز را ياد بگيرند. متاسفانه هنوز مسوولان و متوليان موسيقي کشور هم آنقدر سازدهني را نمي شناسند که بخواهند مديريت جدي روي آن پياده کنند.

پی نوشت ها :

1- در اینجا در مورد ریشه های تاریخی سازدهنی مساله به اشتباه عنوان شده است و صورت صحیحش این است که اولین نمونه از سازهای زبانه آزاد (Free Reed) در حدود 3 هزار سال پیش از میلاد مسیح (یعنی 5 هزار سال قبل) در چین باستان ساخته شده که شنگ (Sheng) نام داشته است . Sheng

این که شنگ دقیقا درچه زمانی به اروپا رسیده به طور قطعی مشخص نیست . اما برخی می گویند مارکوپولو جهانگرد ایتالیایی در قرن سیزدهم میلادی در بازگشت از مسیر جاده ابریشم آن را با خود به اروپا آورده است که بعدها الهام بخش صنعتگران و سازندگان سازهای موسیقی در اروپا برای ساختن نمونه های دیگری از سازهای زبانه آزاد مانند سازدهنی ، کنسرتینا و آکاردئون شده است .

متاسفانه این اشتباه تاریخی در جلد سوم کتاب های آموزش سازدهنی که توسط آقای منصور پاک نژاد تالیف شده نیز وجود دارد که امیدواریم در چاپ های بعدی اصلاح شود .

2- دو آهنگ بسیار شاخص از مرحوم فرهاد مهراد به یادگار مانده است که در آنها صدای سازدهنی شنیده می شود : یکی آهنگ معروف "کودکانه" که با کلمات "بوی عیدی ، بوی توپ ، بوی کاغذ رنگی" در وصف عید نوروز شروع می شود و اکثرا آن را شنیده ایم . فرهاد مهراد در این آهنگ خاطره انگیز سازدهنی ترمولو را برای نواختن ملودی به کار گرفته است .
آهنگ دیگری که ممکن است علاقه مندان سازدهنی کمتر آن را شنیده باشند آهنگی است به نام Unchain My Heart که در واقع بازخوانی یکی از آهنگ های ری چارلز (Ray Charles) است که در سال 1961 توسط وی اجرا شده بود . بازخوانی این آهنگ در اواخر دهه 1960 میلادی (یا اوایل دهه 1970) ضبط شده است و تا آنجا که نویسنده این پی نوشت ها اطلاع دارد ، نخستین آهنگ ضبط شده در ایران است که می توان صدای سازدهنی را در آن شنید . این آهنگ را می توانید در آلبوم Alba که توسط کانون فرهنگی هنری نی داوود و به همت خانم پوران گلفام (همسر مرحوم فرهاد مهراد) منتشر شده است ، گوش دهید . نوازنده سازدهنی در این آهنگ احتمالا خود فرهاد مهراد بوده است هر چند در یادداشت های همراه آلبوم به نام نوازنده اشاره نشده است .

3- لازم به ذکر است که نوازندگان بزرگی مانند Howard Levy ممکن است در برخی اجراهای زنده توانایی های تکنیکی خود را به رخ بکشند ، اما عموما در آلبوم های ضبط شده شان از تکنیک بالایی که دارند صرفا برای رسیدن به بیان موسیقایی مورد نظرشان بهره می گیرند .

4- درواقع استفاده از تکنیک های مختلف در نواختن سازدهنی به قصد شگفتی آفرینی تنها یک روی سکه است . وجه دیگر قضیه این است که برای اجرا و پرداخت ملودی های پیچیده استفاده از تکنیک های مختلف به یک ضرورت تبدیل می شود . مثلا برای اجرای آهنگ هایی در گام کروماتیک بر روی یک سازدهنی دیاتونیک استاندارد ، نوازنده باید بر تکنیک های پایه و پیشرفته مانند Bending و Overbending مسلط باشد .

5- احتمالا منظور ایشان استفاده از تکنیک های مرتبط با روش Tongue Block برای نواختن همزمان آکورد و ملودی است که با کمک آن می توان تصوری از نواخته شدن دو ساز را به صورت همزمان برای شنونده تداعی کرد .

6- در دهه های اخیر نوازندگان بزرگی مانند Howard Levy با بهره بردن از تکنیک های Bending و همچنین Overbending به قابلیت بی سابقه ای در نحوه نواختن سازدهنی دیاتونیک رسیده اند که با این روش نوازنده قادر به اجرای فواصل نیم پرده و همچنین ربع پرده مورد نظرش با سازدهنی دیاتونیک خواهد بود . خود Howard Levy از این قابلیت حتی برای نواختن موسیقی عربی هم استفاده کرده است .

SteveBakerPaknejad 7- این فستیوال هر چهار سال یکبار توسط فدراسیون بین المللی سازدهنی (Federation Internationale de l’Harmonica) که موسسه ای وابسته به شرکت Hohner در شهر تروسینگن آلمان است و با حمایت شهرداری تروسینگن برگزار می شود . بروشور دوره اخیر فستیوال (که در سال 2009 برگزار شد) و نتایج نهایی مسابقات انجام شده را می توانید از این قسمت سایت ویژه این فستیوال دریافت نمایید . مدیریت هنری این دوره از فستیوال را Steve Baker (نوازنده برجسته سازدهنی و کارشناس شرکت هونر) بر عهده داشت .

برای دیدن تصاویری از این جشنواره می توانید به این قسمت از سایت آقای منصور پاک نژاد نیز مراجعه نمایید .

منبع :
روزنامه اعتماد
دوشنبه، 28 دي 1388 – شماره 2154
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: موسيقي



مصاحبه کننده : نيوشا مزيدآبادی ، دی 1388

پی نوشت ها : دلتا فریک ، مهر 1389