مجله اینترنتی سازدهنی
Hohner harmonicas - سازدهنی هونر
Suzuki harmonicas - سازدهنی سوزوکی
Hering harmonicas - سازدهنی هرینگ
Lee Oskar harmonicas - سازدهنی لی اسکار
چیدمان نت ها در سازدهنی – قسمت دوم
چیدمان نت ها

در قسمت قبلی چیدمان نت ها را در سازدهنی های دیاتونیک و کروماتیک مقایسه کردیم . در بخش دوم از این مطلب قصد داریم نحوه کنار هم قرار گرفتن نت ها را در سازدهنی دیاتونیک 10 سوراخه با تاکید ویژه بر "کوک ریشتر" (Richter Tuning) و با لحاظ کردن جزئیاتی بیشتر بررسی کنیم .

در نگاه اول ، چیدمان نت ها در سازدهنی دیاتونیک حالتی عجیب و غریب دارد ! همان طور که قبلا اشاره شد در سازدهنی کروماتیک 12 سوراخه همه چیز خیلی منظم و قابل پیش بینی است و نت های هر اکتاو با نظم خاصی در گروه های 4 سوراخه تکرار می شوند . اما واقعا چرا در سازدهنی دیاتونیک این نظم و ترتیب خاص به هم خورده است ؟

برای پاسخ به این سوال باید قدری به زمان های گذشته برگردیم ؛ زمان پیدایش نخستین نمونه های سازدهنی . عموما اختراع سازدهنی را به یک جوان ساعت ساز آلمانی با نام Christian Friedrich Ludwig Buschmann نسبت می دهند که درسال 1821 و در سن 16 سالگی موفق به ساختن اولین نمونه سازدهنی شد . او نام سازی را که ساخته بود Aura گذاشته بود که چند تفاوت اساسی با نمونه های امروزی سازدهنی داشت : فقط با دمیدن هوا (Blow) به صدا در می آمد ، درپوش (Cover Plate) نداشت و قابلیت نواختن نت های گام کروماتیک را داشت یعنی نت ها به ترتیب و با فواصل نیم پرده ای در کنار هم قرار گرفته بودند . این ساز جدید با استقبال نسبی مردم مواجه شد و رفته رفته سازندگان دیگری در آلمان و سایر مناطق اروپا و حتی در آمریکا به ساختن آن روی آوردند . یکی از این سازندگان فردی بود به نام جوزف ریشتر (Joseph Richter) (یا به قول خود آلمانی ها : یوزف قیشتر !) که اهل بوهیما یا چکسلواکی سابق بود و به کشور آمریکا مهاجرت کرده بود . او درحوالی سال های 1830 چند نوآوری در زمینه ساخت سازدهنی انجام داد . یکی این که وی گروه دیگری اززبانه ها (eedsR) را به سازدهنی اضافه کرد که درجهت معکوس نصب شده بودند و با کشیدن هوا به داخل ریه (Draw) ایجاد صوت می کردند . در واقع جوزف ریشتر را مخترع سازدهنی Dual Action می دانند ؛ یعنی سازدهنی ای که هم با عمل دمش (Blow) و هم با عمل مکش (Draw) به صدا در می آید.

ابتکار دیگری که جوزف ریشتر به خرج داد این بود که آرایش و چیدمان نت ها را از حالت کروماتیک خارج کرد و به شکل دیاتونیک درآورد . البته استفاده از نت های گام دیاتونیک منحصر به سازدهنی نبود و مدتی قبل از آن در سایر سازهای زبانه آزاد مانند آکاردئون هم به کار رفته بود . احتمالا ریشتر از سایر سازها الهام گرفته بود و آرایش دیاتونیک را بر روی سازدهنی پیاده کرده بود . تغییر دیگری که توسط ریشتر انجام شد این بود که با حذف کردن و جابجا کردن برخی نت ها طوری آنها را در کنار هم چید تا قابلیت آکورد نوازی با سازدهنی را افزایش دهد .

هدف اصلی ریشتر از انجام تغییرات مذکور این بود که سازدهنی را به سازی مناسب برای اجرای آهنگ های Folk رایج در آن زمان تبدیل نماید . این دسته از آهنگ ها ساختمان هارمونیک ساده ای داشتند و بر پایه دو آکورد اصلی I و V ساخته می شدند (آکورد I بر پایه درجه اول گام ساخته می شود و آکورد V بر پایه درجه پنجم گام بنا می شود) . در واقع هدف اصلی از ابداع سازدهنی دیاتونیک ، به کار گرفتن آن برای نواختن آکورد بود . اگر ساختمان سازدهنی به همان حالت کروماتیک اولیه باقی می ماند ، قابلیت اجرای هیچ آکوردی را نداشت . نوآوری های انجام شده توسط ریشتر موجب محبوبیت فوق العاده سازدهنی در بین مردم شد . چون با این ساز جدید نوازنده می توانست از اکتاو پایینی برای نواختن آکوردهای I و V استفاده کند و از اکتاوهای میانی و بالایی برای اجرای ملودی کمک بگیرد . ضمن این که تمام نت های سازدهنی متعلق به گام دیاتونیک بودند و عملا امکان نواختن نت هایی غیر از نت های گام دیاتونیک یا اصطلاحا "خارج زدن" از بین می رفت (در آن زمان هنوز تکنیک Bending کشف نشده بود و لذا تنها نت های از قبل موجود بر روی هر سازدهنی قابل اجرا بود که تمام آنها جزیی از گام دیاتونیک هستند) .

در اینجا لازم است برای آشنایی بیشتر با "کوک ریشتر" (Richter Tuning) و آکوردهای موجود در سازدهنی دیاتونیک نگاهی دوباره به نحوه چیدمان نت ها در آن بیندازیم .


کوک ریشتر



همانطور که در قسمت قبلی گفته شد ، اکتاوهای موجود در این سازدهنی به این ترتیب طبقه بندی می شوند:

1. اکتاو پایینی / تحتانی (Lower Octave) : از سوراخ شماره 1 تا شماره 3
2. اکتاو میانی / وسطی (Middle Octave) : از سوراخ شماره 4 تا شماره 7
3. اکتاو بالایی / فوقانی (Upper Octave) : از سوراخ شماره 7 تا شماره 10
(سوراخ شماره 7 محل پایان اکتاو میانی و نیز نقطه شروع اکتاو بالایی محسوب می شود)


با کمی دقت معلوم می شود که فقط اکتاو میانی به شکل کامل وجود دارد . از اکتاو پایینی دو نت (درجات چهارم و ششم گام دیاتونیک) و از اکتاو بالایی هم یک نت (درجه هفتم گام دیاتونیک) حذف شده است . اما حذف و جابجایی نت ها بدون فایده نیست !

اگر به نت هایی که با عمل دمش به صدا درمی آیند (Blow Notes) نگاه کنید متوجه وجود یک توالی تکراری می شوید به این ترتیب که اگر از سوراخ شماره یک به سمت سوراخ شماره 10 حرکت کنید ، نت های C-E-G در دسته های سه تایی به طور منظم تکرار می شوند تا به نت C در سوراخ شماره 10 ختم شوند . این نت ها به ترتیب درجات اول ، سوم و پنجم گام C Major هستند و نواختن همزمان آنها آکورد I (آکوردی که بر مبنای درجه اول گام ساخته می شود) را ایجاد می کند . به بیان دیگر نواختن همزمان سوراخ های شماره 3و2و1 یا سوراخ های 6و5و4 یا سوراخ های 9و8و7 منجر به تولید آکورد I در هر یک از سه اکتاو موجود می شود . پس تمام نت های دمشی (Blow Notes) موجود در سازدهنی دیاتونیک را می توان به عنوان بخشی از یک آکورد بزرگ در نظر گرفت که نت های 1/4/7/10 Blow در آن به منزله نت پایه (Root Note) آکورد I محسوب می شوند . در این حالت نوازنده در هر کدام از سوراخ ها که بدمد ، هیچ کدام از نت ها خارج از آکورد I نیستند و به این ترتیب در زمان همراهی با آکورد I نوازنده نگرانی خاصی از نظر نواختن نت های اشتباه (یا اصطلاحا "خارج زدن") نخواهد داشت . همچنین اگر نوازنده موقع نواختن نت های تکی (Single Notes) دهانش را بیش از یک سوراخ باز کند و به طور عمدی یا سهوی دو سوراخ مجاور را همزمان به صدا دربیاورد باز هم صدای نامطبوعی به گوش نخواهد رسید چون هر دو نت دمشی مجاور هم جزیی از یک آکورد واحد هستند . در واقع برخی نوازندگان مانند Bob Dylan تمایل خاصی به استفاده از این روش برای اجرای نت های دوتایی (Double Notes) دارند .

حالا ببینیم وضعیت نت های مکشی (Draw Notes) چگونه است ؟ با بررسی این گروه از نت ها بیشتر به ارزش ابتکار جوزف ریشتر در راه رسیدن به آکورد V (آکورد مبتنی بر درجه پنجم گام) پی می بریم . اگر اکتاوهای پایینی و میانی سازدهنی دیاتونیک را با یکدیگر مقایسه کنیم متوجه می شویم که ریشتر نت 2 Draw را از F (درجه چهارم گام) به G (درجه پنجم گام) تغییر داده و نت 3 Draw (درجه ششم گام) را هم حذف کرده و در عوض نت B را از سوراخ شماره 4 به سوراخ شماره 5 جابجا کرده است . بدین ترتیب در سوراخ های شماره 4و3و2 نت های G-B-D که نت های متعلق به گام G Major هستند در کنار هم قرار گرفته اند و در واقع نوازنده می تواند با نواختن همزمان این سه سوراخ آکورد V را ایجاد نماید . نکته جالب این است که اگر نوازنده نت 5 Draw را به این سه نت اضافه کند به یک آکورد 4 تایی دسترسی می یابد به نام آکورد Dominant Seventh که برای استفاده در سبک Blues مناسب است . حتی نوازنده می تواند نت 6 Draw را هم به نت های قبلی اضافه نماید که در این حالت آکورد G Ninth حاصل می شود .

درضمن با مشاهده نت های مکشی موجود در سوراخ های شماره 7 تا 10 متوجه می شوید که این ها به ترتیب نت های B-D-F-A هستند ؛ یعنی همان نت هایی که در سوراخ های شماره 3 تا 6 وجود دارند و در واقع بخشی از آکورد G 9th هستند . نت 1 Draw هم نت D است که این نت هم بخشی از آکورد های G ، G 7th و G 9th محسوب می شود . به این ترتیب همانند نت های دمشی ، می توان تمام نت های مکشی (Draw Notes) موجود در سازدهنی دیاتونیک را هم به عنوان بخشی از یک آکورد بزرگ به نام آکورد V 9th در نظر گرفت . البته در این آکورد بزرگ فقط نت 2 Draw به عنوان نت پایه (Root Note) عمل می کند . با دقت بیشتر در قسمت مربوط به نت های مکش به وجود یک آکورد دیگر هم پی می برید : اگر نوازنده نت های مکشی موجود در سه سوراخ شماره 6و5و4 یا 10و9و8 را همزمان بنوازد ، آکورد D Minor تولید می شود که از نت های D-F-A تشکیل شده است . پس آکورد مینور مبتنی بر درجه دوم گام نیز در اکتاوهای میانی و بالایی سازدهنی دیاتونیک قابل اجرا است (این آکورد را به صورت ii نشان می دهند) .

همانطور که قبلا اشاره شد آکوردهای I (یا آکورد Tonic ) و V (یا آکورد Dominant ) از مهمترین آکورد های لازم برای نواختن آهنگ های Folk رایج در زمان ریشتر (اواسط قرن نوزدهم میلادی) بودند . قابلیت سازدهنی در اجرای این دو آکورد همراه با سایر ویژگیهایش نظیر صدای زیبا و گوشنواز ، قیمت ارزان ، کوچکی و قابل حمل بودن موجب استقبال فزاینده مردم و سازندگان آلات و ادوات موسیقی از این ساز نوظهور شد . نحوه نواختن سازدهنی هم به این صورت بود که معمولا از اکتاو پایینی برای نواختن آکوردها و از اکتاوهای میانی و بالایی برای اجرای ملودی استفاده می شد .

در سال 1857 یک فرد آلمانی به نام ماتیاس هونر (Mathias Hohner) اقدام به تاسیس کارخانه ای برای تولید صنعتی سازدهنی نمود و در سالهای بعد موفق شد محصولات خود را به ایالات متحده آمریکا هم صادر نماید . سازدهنی در آمریکا مورد توجه فوق العاده مردم قرار گرفت و عملا به بازار اصلی خرید و فروش سازدهنی تبدیل شد ؛ به طوری که تولید سالیانه کارخانه هونر به رقم 5 میلیون سازدهنی در سال 1900 رسید . اغلب سازدهنی های دیاتونیک تولید شده توسط کارخانجات مختلف از روش چیدمان ابداع شده توسط جوزف ریشتر بهره می بردند . اتفاق جالبی که در آمریکا افتاد این بود که به شکلی "کاملا تصادفی" مشخص شد که سازدهنی دیاتونیک ، به جز سبک Folk ، برای نواختن آهنگ های سبک Blues نیز بسیار مناسب است . البته درک این مساله به تدریج و بعد از کشف تکنیک Bending و پی بردن به قابلیت های اجرایی سازدهنی در پوزیشن دوم (Second Position) نصیب نوازندگان شد اما در نهایت موجب شد تا سازدهنی دیاتونیک که در ابتدا به صورت یک ساز عمدتا آکوردی و صرفا به قصد نواختن آهنگ های ساده طراحی شده بود ، در اواسط قرن بیستم به یکی از سازهای اصلی در موسیقی Blues تبدیل شود . در نیمه دوم قرن بیستم ، رفته رفته شاهد ظهور کوک های جدید و چیدمان های متنوع تری برای سازدهنی بودیم اما با گذشت سالیان دراز هنوز هم "کوک ریشتر" رایج ترین و پرکاربرد ترین کوک برای سازدهنی دیاتونیک است .


تهیه مطالب: دلتا فریک