مجله اینترنتی سازدهنی
Hohner harmonicas - سازدهنی هونر
Suzuki harmonicas - سازدهنی سوزوکی
Hering harmonicas - سازدهنی هرینگ
Lee Oskar harmonicas - سازدهنی لی اسکار
مستر کلاس فرانتس اشمل : قسمت اول
فرانتس اشمل

فرانتس اشمل (Franz Chmel) از نوازندگان شاخص و صاحب سبک سازدهنی کروماتیک است که علاقه مندان سازدهنی با آثار وی آشنایی دارند . فرانتس اشمل سازدهنی کروماتیک را سازی پر قابلیت می داند و معتقد است که این ساز را می توان به جایگاه بالا تری در عرصه موسیقی کلاسیک ارتقا داد ؛ عقیده ای که وی آن را به لطف تکنیک بالای نوازندگیش در عمل به اثبات رسانده است . او به حدی بر این باور خود استوار است که عقیده دارد بهتر است سازدهنی کروماتیک را "سازدهنی کنسرت" (Concert Harmonica) بنامیم . برای رسیدن به چنین هدفی ، فرانتس اشمل در کنار ارائه آلبوم هایی تحسین برانگیز و اجراهای زنده متعدد در کشورهای مختلف دنیا ، اقدام به برگزاری کارگاه ها و مستر کلاس های آموزشی برای هنرجویان سازدهنی نموده است . وی متن صحبت های خود را در یکی از این مستر کلاس ها که در سال 2001 در کشور اتریش برگزار شده است از طریق وب سایت خود در دسترس علاقه مندان سازدهنی قرار داده است . متن زیر ترجمه فارسی مطلب مذکور است که با کسب اجازه از آقای فرانتس اشمل جهت استفاده علاقه مندان فارسی زبان سازدهنی در 4 قسمت به آنها تقدیم می شود .

لازم به ذکر است که در جریان ترجمه این متن برخی نکات مطرح شده (در بخش چهارم این مسترکلاس) برای مترجم مبهم بود که این موارد با آقای فرانتس اشمل مطرح شد و ایشان هم با بزرگواری به سوالات مترجم پاسخ داد و نکات مبهم را برطرف ساخت . توضیحات بیشتر فرانتس اشمل را در این موارد می توانید با فونت آبی رنگ مشاهده کنید . با تشکر از آقای فرانتس اشمل ، توجه خوانندگان محترم را به متن اظهارات وی در مستر کلاس سازدهنی کروماتیک جلب می نمایم .

1 - پیشگفتار

تمام نظریات و اظهارات مطرح شده در این دوره آموزشی مبتنی بر تجارب شخصی من می باشد ؛ نه بر اساس ملاک های عینی . اگر انتقادهای وارد شده در اینجا حاکی از شباهتی با اشخاص واقعی باشند، این شباهت ها تصادفی و غیر عمدی است. این خلاصه سمینارها جزو مایملک معنوی من می باشد و صرفا برای استفاده توسط شرکت کنندگان در دوره بین المللی آموزش سازدهنی کلاسیک که در قلعه Strechau در شهر Styria در کشور اتریش برگزار شد، تهیه شده است. تکثیر و انتشار این مطالب منوط به تایید و موافقت بنده می باشد.

فرانتس اشمل (Franz Chmel) شهر سن پولتن، اتریش ماه می سال 2004 میلادی

2 - مقدمه

شروع سمینار در ساعت 9 صبح با اجرای قطعه Intermezzo Giocoso (نوازنده هارمونیکا: Franz Chmel نوازنده پیانو: Dr. Gerold Preimesberger )

اولین قطعه ای که اجرا کردیم نامش Intermezzo Giocoso و از ساخته های Rudolf Wurthner بود. از نظر بنده این قطعه یکی از جالب ترین آهنگ هایی است که برای هارمونیکا نوشته شده است و نمونه کلاسیکی است از مباحثی که قصد داریم در این دوره آموزشی در موردشان صحبت کنیم. اجرای خوب این قطعه نیاز به همه موارد زیر دارد:
- داشتن تکنیک قوی یا ویرتوئوزیته (Virtuosity)
- درک خوب موسیقیایی (Musicianship)
- صداسازی و لحن مناسب (Tone Production)

آیا در این جمع کسی هست که بتواند این قطعه را اجرا کند؟
بسیار خوب، یک چیز را می توانم با اطمینان عرض کنم: اگر هنوز بر نواختن این قطعه مسلط نشده اید، بلافاصله بعد از این سمینار هم بر آن مسلط نخواهید شد. در عوض با اصول اولیه لازم برای نواختن آن آشنا خواهید شد. اجازه بدهید از همین ابتدا یادآوری کنم که این فرضیه مهمترین قسمت از این دوره آموزشی است و در صورتی که شما بتوانید با این فرضیه کنار بیایید (البته در حد قابلیت های خودتان) بیشترین بهره را از این دوره خواهید برد.

و یک نکته دیگر که بسیار مهم است: شما در این دوره اطلاعاتی دریافت می کنید که قبلا هیچ گاه با آن ها برخورد نداشته اید. حتی ممکن است قبلا نکاتی شنیده باشید که در تضاد با عرایض بنده باشد. بنابراین باید صراحتا بگویم که روش آموزشی بنده صرفا مبتنی بر تجارب شخصی است و بنده هم هیچ گاه ادعا نخواهم کرد که سایر روشهای آموزشی روشهایی نادرست هستند. (البته برخی جنبه های اساسی و مهم از این اصل کلی مستثنی هستند).

موقعی که به نواختن سازدهنی شما گوش دهم سعی می کنم صادقانه در موردش قضاوت کنم. اگر از نحوه نواختن شما خوشم نیاید ، نمی گویم: "خیلی خوب است". بلکه خواهم گفت: "بد بود" یا حتی می گویم: "خیلی بد بود". امیدوارم هیچ کس رنجیده خاطر نشود . اما اگر چنین شد، از روی عمد نیست. زیرا هدف من این است که شما بهره لازم را از این سمینار ببرید: شما و سازدهنیتان.

هرچیزی که شما در اینجا بیاموزید فقط در مورد قطعه Intermezzo Giocoso کاربرد ندارد بلکه در تمام سطوح نوازندگی به کار می آید. تنها تفاوت موجود به مدت زمان لازم برای تمرین هر قطعه بر می گردد. توضیح این مطلب آسان است: مثلا برای مسلط شدن بر یک قسمت دشوار از آهنگ Intermezzo Giocoso باید در حدود ده روز و هر روز به اندازه دو ساعت تمرین داشته باشید. در صورتی که آهنگ Serenata (اثر Toselli ) ممکن است (بسته به سطح نوازندگیتان) تنها به 5 جلسه تمرین 15 دقیقه ای نیاز داشته باشد. هر موقع که من به برخی قطعات دشوار اشاره کردم شما باید زمان های ذکر شده را با سطح نوازندگی خودتان تطبیق دهید. توجه من بیشتر معطوف به اصول کلی است. بنابراین لازم است هر شخصی بتواند ارزیابی مناسبی از مدت زمان لازم برای تمرین خود داشته باشد.

مثالی دیگر: اگر آهنگ Intermezzo Giocoso نیاز به 60 روز تمرین (هر روز به مدت 2 ساعت) داشته باشد و شما فرصت نمی کنید و یا تمایل ندارید به این اندازه برای تمرین کردن وقت بگذارید، در این صورت معقول تر است قطعاتی را بنوازید که خیلی آسان تر از این هستند. بعدا با جزئیات بیشتری در این مورد صحبت خواهیم کرد.

3 - مشکلات اساسی

اگر کسی بگوید من "استعداد کمی" دارم، من با این حرفش موافق نخواهم بود چون به این عقیده راسخ رسیده ام که استعداد شخص بنده از هیچ یک از شما بیشتر نیست. در عوض توانایی حرفه ای من در برطرف کردن برخی مشکلات اساسی ، مختصری بیشتر است. به نظر من 3 مشکل اساسی و پایه ای در نوازندگی وجود دارد:
- مشکلات مرتبط با طرز فکر رایج در مورد سازدهنی
- مشکلات مربوط به زمان تمرین
- مشکلات ناشی از بی میلی و عدم رغبت برای تمرین

با اطمینان عرض می کنم در صورتی که بتوانید مشکل نخست را برطرف کنید (که مهمترین مورد از سه مشکل اساسی فوق است)، قطعا در مدت کوتاهی به اهدافتان می رسید. اما در عین حال لازم است تاکید کنم که هدف شما باید ارتباطی منطقی و واقع بینانه با دو جنبه دیگر (مدت تمرین و تمایل یا عدم تمایل برای تمرین) داشته باشد. منطقی بودن این مطلب واضح است چون رسیدن به اهداف هر شخص بستگی دارد به مجموع این عوامل:
1 - طرز تفکر در مورد سازدهنی به عنوان یک ساز جدی و مورد قبول همگان (Legitimate Instrument)
2 - مدت زمان تمرین
3 - تلاش برای غلبه بر موانع تمرین

اگر % 100 توان خود را در هر یک از این سه زمینه به کار بگیرید، سطحی از نوازندگی که به آن می رسید عملا محدودیتی نخواهد داشت. شاید هیچ یک از شما نتواند ویا نخواهد تا این اندازه سرمایه گذاری کند که ایرادی هم ندارد ؛ البته اگر قصد ندارید یک نوازنده حرفه ای شوید.

مطلبی که می خواهم به شما بگویم این است: هدف مورد نظر شما باید رسیدن به بالاترین سطح تکنیکی ممکن در نواختن سازدهنی باشد. برای راحتی کار، سطح تکنیکی قطعه Intermezzo Giocoso را % 100 در نظر می گیریم (با این که Intermezzo Giocoso قطعا دشوارترین قطعه موجود نیست). در این صورت سطح تکنیکی قطعه Serenata (اثر Toselli ) تنها به اندازه % 10 از بالاترین سطح تکنیکی خواهد بود. اگر رسیدن به % 100 سطح تکنیکی دلخواه مستلزم 5 ساعت تمرین روزانه باشد، با یک حساب و کتاب ساده می توان دریافت برای رسیدن به % 10 از توان تکنیکی فوق داشتن روزی نیم ساعت تمرین کفایت می کند.

بنا براین واقع بینانه نیست که بخواهید با روزی نیم ساعت تمرین بر قطعه Intermezzo Giocoso تسلط یابید. به شما اطمینان می دهم که به این طریق هرگز از لحاظ تکنیکی (و طبعا از لحاظ موسیقیایی) بر این قطعه مسلط نخواهید شد و موجب خنده و تمسخر منتقدان خواهید شد. در صورتی که اگر همین مدت زمان را صرف تمرین بر قطعه Serenata نمایید، پس از مدتی از لحاظ تکنیکی و موسیقیایی بر آن مسلط می شوید و منتقدان را نیز شیفته خود خواهید کرد.

به بیان دیگر،از نظر عددی : % 10 از Intermezzo Giocoso معادل با % 100 از Serenata می باشد.
ممکن است بگویید این طرز فکر خیلی ساده انگارانه است اما باید عرض کنم که قضیه واقعا به همین سادگی است! فکر می کنم در مورد این سه مشکل اساسی که برای تبدیل شدن به یک نوازنده خوب سازدهنی باید آنها را شناخت و برطرف کرد، تاکنون مطالب ناچیزی بیان شده باشد. به همین جهت بنده زمان زیادی را صرف توضیح دادن در مورد این سه مشکل خواهم کرد. اگر در مورد این مشکلات به خوبی بحث و گفتگو کنید به زودی نسبت به آنچه تاکنون در نوازندگی کم داشته اید آگاه خواهید شد. با دانستن این مطلب می توانید بفهمید نوازندگیتان در چه حدی است.
بسیار خوب، اجازه دهید بحث را با مهمترین مشکل موجود شروع کنیم.

1 – 3 طرز تفکر در مورد سازدهنی به عنوان یک ساز موسیقی


سازدهنی یکی از قدیمی ترین سازهای موسیقی است. در حدود 3000 سال قبل نوعی ساز (به نام Sheng ) در کشور چین وجود داشت که بر اساس اصل "زبانه های آزاد" (Free Reeds) کار می کرد. این ساز هنوز هم به کار می رود. با این حال هنوز برخی کارشناسان موسیقی سازدهنی را نوعی وسیله تفریحی در نظر می گیرند. این دسته از کارشناسان را می توان در 2 گروه قرار داد :

1-1-3 افرادی که برداشت های پیشداورانه دارند

برخی افراد سازدهنی را به عنوان یک اسباب بازی می شناسند نه به عنوان یک ساز موسیقی. اول از همه به این دلیل که تا به حال اجرای یک نوازنده فوق العاده سازدهنی را بر روی صحنه نشنیده اند. دلیل دوم وجود نداشتن یک رپرتوار مناسب از قطعات مخصوص سازدهنی در سبک موسیقی کلاسیک (Classical Music) می باشد.

در مورد دلیل اول ما نمی توانیم شخصی را به خاطر این که تجربه شنیدن یک اجرای خوب سازدهنی را نداشته است سرزنش کنیم. تغییر دادن این وضعیت بر عهده ما (نوازندگان سازدهنی) است. در مورد دلیل دوم هم مشخص است که چرا بزرگانی مانند باخ، موتسارت و بتهوون هیچ گاه قطعه ای برای سازدهنی ننوشته اند : همه می دانند که در آن روزها سازدهنی هنوز وجود نداشت. اما بنده از یک مساله اطمینان دارم : اگر سازدهنی کروماتیک به شکل امروزینش در زمانه موتسارت وجود داشت، موتسارت و سایر استادان بزرگ قطعاتی مخصوص این ساز می نوشتند. در اینجا لازم است دیدگاه یوهان سباستین باخ را در مورد تنظیم و اقتباس در موسیقی یادآور شوم:

"او شخصا عقیده داشت که موسیقی اش را می توان بر روی هر سازی منتقل کرد، هم سازهای بادی و هم سازهای زهی و هم پیانو. و معمولا هم آثارش در محدوده مناسب برای این انتقال قرار داشت. هر زمان که این انتقال خارج از محدوده بود، وی در ترانسپوز کردن (تغییر گام) یا تنظیم مجدد آثارش تردید نمی کرد"

راه دیگر برای پاسخ دادن به این انتقاد اشاره کردن به آهنگسازانی چون Villa-Lobos ، Gordon Jacob و Vaughan Williams است که همگی قطعاتی برای سازدهنی تصنیف کرده اند. درواقع این گروه از منتقدین را می توان نادیده گرفت چرا که با گذشت زمان بی اساس بودن دلایلشان ثابت خواهد شد. ضمن این که امروزه بسیاری از افراد اطلاع دارند که آهنگسازان بزرگی (چه آنها که قبلا آهنگساز معروفی بوده اند و چه آنهایی که در ابتدای راه قرار دارند) برای سازدهنی قطعاتی مختص به این ساز نوشته اند. از اینها گذشته ما با قابلیت های موسیقیایی خود می توانیم و "باید بتوانیم" دیدگاه منتقدان را تغییر دهیم.

2 – 1 – 3 افرادی که از شنیدن اجراهای بد سازدهنی ناراحت و ناراضی شده اند

کنار آمدن با این گروه دشوارتر است. این افراد مخالفان واقعی سازدهنی هستند. منتقدانی که جزو گروه اول هستند هیچ گاه کارهای یک نوازنده جدی سازدهنی را نشنیده اند و به همین خاطر ممکن است بتوان آنها را متقاعد کرد که سازدهنی هم یک ساز جدی است. اما گروه دوم قبلا در تماس با سازدهنی قرار گرفته و تجارب ناامیدکننده ای داشته اند. برای توضیح دادن منظورم چند مثال را خدمت شما ارائه می کنم:

- شخصی به یک کنسرت سازدهنی می رود که در آن نوازنده سولو یک قطعه دشوار موسیقی کلاسیک را با یک سازدهنی (کروماتیک) سه اکتاوه اجرا می کند. نوازنده سولو از سه نوع ویبراتوی (Vibrato) مختلف استفاده می کند و هر بخشی از قطعه مزبور را که در اکتاو پایین تر از نت "دو" میانی (Middle C) قرار دارد به یک اکتاو بالاتر اتقال می دهد. سطح تکنیکی این نوازنده - در بهترین حالت - "قابل قبول" است و جای تعجب نخواهد بود اگر این قضیه موجب از دست رفتن موزیکالیته (Musicality) لازم برای اجرای مناسب یک قطعه شود: اگر قرار باشد نوازنده ای دائما نگران اشتباه کردن در بخش های تکنیکی دشوار آن قطعه باشد (و چه بسا که تعداد این بخش ها زیاد هم باشد) ، چگونه می تواند آن را به صورت مناسبی اجرا کند؟ با این حال ممکن است این نوازنده را یکی از بهترین نوازندگان سازدهنی بدانند (توسط خود آن نوازنده یا نویسندگان مطبوعات).

- نوازنده دیگری ممکن است آثار باخ را بدون اطلاع از ظرایف مربوط به نت های تزئین (Ornament) اجرا کند. از آنجا که نواختن Trill در سازدهنی کروماتیک با استفاده از فشار دادن Slide آسان است، نوازنده مذکور بدون توجه به نت هایی که ایجاد می شوند و این که آیا این نت ها نت تزئین (Ornament) هستند یا Mordent آنها را به شکل Trill اجرا می کند. گاهی اوقات هم نت های تزئین را کنار می گذارد (که البته بهتر از این است که آنها را به شکل نادرست اجرا کند).

- یک گروه سازدهنی (Harmonica Band) سنفونی هایی را اجرا می کند که در اصل برای یک گروه ارکستر 100 نفره نوشته شده است. این گونه قطعات صداهای فرعی زیادی دارند که حذف کردن آنها قطعه مزبور را صرفا به یک قطعه ناچیز و مختصر تبدیل می کند.
- مثال خوب دیگر قطعه Roumanian Rhapsody اثر Enesco است. نخست به این دلیل که یک قطعه ارکسترال است. دلیل دوم این که در این قطعه بخش هایی برای ویولون وجود دارد که با سازدهنی مطلقا قابل اجرا نیست. با این حال این بخش ها اهمیت موسیقیایی فوق العاده زیادی دارند. از آنجا که اجرای این بخش ها با سازدهنی بسیار دشوار است معمولا آنها را به گام C منتقل می کنند. اگر با این تنظیم جدید باز هم اجرای قطعه با سازدهنی دشوار باشد ممکن است بخش های دشوار آن را مجددا تنظیم کرد و یا به کلی کنار گذاشت و یا این که قسمت هایی از آن قطعه را تکرار نمود که این کارها ساختار کلی قطعه را تغییر می دهد. (خود من هم در دوره جوانی مرتکب این گونه "اشتباهات" می شدم. در واقع کسی نبود که از او کمک بگیرم. از این جهت بر کلمه اشتباه تاکید دارم که می خواهم بگویم اجرای عمومی این گونه قطعات اشتباه است. در حالی که اجرای تمرینی آنها برای رسیدن به سطح تکنیکی بالاتر ضروری است).

- مثال آخر: آهنگ Zigeunerweisen (Gipsy Airs) . نوازنده ای این قطعه را به جای Allegro به حالت Andante اجرا می کند و تمام نت های دوم بخش لا ماژور را یا حذف می کند و یا آن را به شکلی آماتوری تنظیم می کند.
این آهنگ را می توانید از وب سایت شخصی فرانتس اشمل بشنوید :



به مثال های دیگری هم می توان اشاره کرد اما فرض کنید شخصی که به این کنسرت ها می رود یک شنونده خبره و صاحب نظر در موسیقی باشد. در این صورت اگر به او بگویند این گونه آهنگ ها بهترین چیزی است که می توان با سازدهنی اجرا کرد، مشخص است که در مورد سازدهنی چه فکری خواهد کرد.

3 – 1 – 3 یک فرمول جادویی و نتایج آن

بسیار خوب، سرزنش کردن چنین نوازندگانی برای به وجود آوردن چنین وضعیتی آسان است. اما به نظر من این گونه برخورد کردن با این قضیه خیلی ساده انگارانه است. برای این فجایعی که به آنها اشاره کردیم دلیلی وجود دارد که ناشی از طرز تفکر خود نوازندگان در مورد سازدهنی است: این دسته از نوازندگان به این یقین نرسیده اند که سازدهنی هم یک ساز موسیقی کاملا جدی است. و همین قضیه موجب پیامدهایی می شود که به آن اشاره شد.

حتما شما هم این عبارت را شنیده اید که می گویند "خیلی جالب است که چنین آهنگی را می توان با سازدهنی هم اجرا کرد". نوازندگان کم مایه این اظهار نظرها را به حساب تعریف و تمجید می گذارند در حالی که در موارد اندکی مقصود واقعی تعریف و تحسین بوده است. معمولا مقصود گوینده این است: کیفیت مطلوبی نداشت اما برای چنین اسباب بازی کوچکی خوب بود و مطمئنا نواختن چیزی بهتر از این هم غیر ممکن است. البته درست است که سازدهنی هم محدودیت های خودش را دارد اما مانند بقیه سازها این محدودیت ها باید ناشی از "ماهیت فیزیکی" آن ساز باشد و نه به علت تنبلی و بی دقتی نوازنده. بر خلاف بقیه سازها معمولا خود سازدهنی را در اجرای بد مقصر می دانند نه نوازنده اش را. صحبت هایی مانند "با این ساز بهتر از این نمیشه!" تنها در مورد سازدهنی به کار می رود.

چگونه می توان از این وضعیت مصیبت بار خلاص شد؟ این جا است که ما به مهمترین پیام این دوره آموزشی می رسیم. باورش دشوار است اما فرمولی جادویی وجود دارد که تنها از یک جمله تشکیل شده است:

"سازدهنی را سازی کاملا جدی و پرقابلیت در نظر بگیرید که باید جدی تر به آن نگاه کرد."

اگر بتوانید این توصیه را به اجرا درآورید ، به تمامی اهدافتان در مورد این ساز خواهید رسد. و اگر از قبل به این طرز نگرش رسیده اید می توانید به جای من در این دوره آموزشی تدریس کنید. ممکن است برخی بگویند که ما همیشه سازدهنی را به عنوان یک ساز کاملا جدی قبول داشته ایم. اما من می توانم مثالهای متعددی ذکر کنم که ثابت می کند این افراد تنها تا حدی این نظریه را قبول دارند، هرچند فعلا از این موضوع صرف نظر می کنم.

چرا کلید موفقیت در گرو همین یک جمله است؟ صرفا به این دلیل که اصول و قوانینی که مربوط به سازدهنی است، "همان هایی است که در مورد هر ساز دیگری وجود دارد".

اینها برخی از نتایج به کار بستن این فرمول جادویی است:

- در مورد اسم سازدهنی:

اسامی عامیانه ای را که (مخصوصا در زبان آلمانی) به سازدهنی نسبت می دهند (و آن را سازی کم اهمیت جلوه می دهد) فراموش کنید. سازتان را تنها "هارمونیکا" بنامید و اگر سازدهنی کروماتیک می نوازید حتی می توانید آن را "کنسرت هارمونیکا" (Concert Harmonica) بنامید.

- نت نویسی برای سازدهنی:

این قضیه از عواملی است که موجب شده سازدهنی را با قوانین من در آوردی خودش بشناسند. یک مثال خوبش نحوه نت نویسی برای Trill ها است. حتی در پارتیتورهای چاپ شده برای سازدهنی می بینید که آنها را اشتباه نوشته اند. چرا؟ چون برخی نوازنده ها به آهنگسازها گفته اند که نواختن یک Trill به صورت E – F# بر روی سازدهنی غیر ممکن است (اجرای Trill بر روی نت E در گام لا ماژور به همین شکل E – F# است مگر آن که آهنگساز به شکل دیگری بخواهد). در واقع اجرای این Trill با سازدهنی میسر است اما شاید نیاز به چند ماه تمرین داشته باشد! از این بدتر وقتی است که نوازنده بخواهد بر روی نتی که با فشار دادن Slide نواخته می شود Trill اجرا کند (مثلا نت C# در سازدهنی کروماتیک گام C ). نوازنده ها اغلب این Trill را به شکل Mordent اجرا می کنند و بیشتر اوقات همین Mordent را هم به شیوه نادرست می نوازند. نوازنده یا باید برای اجرای صحیح این Trill تمرینات زیادی انجام دهد و یا از اجرای آن خودداری کند.

- منابع مکتوب موسیقیایی:

خوشبختانه زمانه قدری عوض شده و دیگر از کسی به خاطر نواختن آثار اقتباسی (مثلا اجرای یک قطعه مخصوص ویولن بر روی سازدهنی) انتقاد نمی شود. البته تا جایی که قطعات اقتباسی از لحاظ موسیقیایی قابل قبول باشند، به ویژه در مورد سازهایی که از رپرتوار اختصاصی بزرگی برخوردار نیستند. در هر حال هنگام اقتباس نمودن چنین قطعاتی برای سازدهنی دلیل دست زدن به هر تغییری نباید این باشد که: "اگر قرار باشد این قطعه را به همان شکل اصلی اجرا کنم باید زمان بسیار بیشتری برای تمرین کردن صرف کنم".

برخی نوازندگان سازدهنی کوک سازهایشان را به گام های دیگر تغییر می دهند که امری ممکن و مقدور است اما توصیه نمی شود. اگر این کار را انجام دهید هیچ گاه به یک نوازنده فوق العاده تبدیل نخواهید شد. از این گذشته مجبور می شوید از تعداد زیادی ساز استفاده کنید. همچنین ممکن است از نواختن برخی پاساژها در یک اکتاو دیگر خودداری کنید چون یا نت های مورد نیاز را بر روی سازتان در اختیار ندارید و یا این که نواختن آن پاساژها در یک اکتاو دیگر آسان تر است.

اگر موقع اقتباس یک قطعه بخشهای زیادی از آن تغییر کند، در این صورت بهتر است نام قطعه را هم عوض کرد. اما توجه داشته باشید که در این حالت هم در مورد نحوه اجرای شما و هم در مورد تنظیم مجدد شما از این قطعه قضاوت خواهد شد و به قول معروف از چاله در می آیید و در چاه می افتید.

برای خلاصه کردن نکات اصلی بحث عرض می کنم: قطعه هایی را که به آنها خیلی علاقه دارید (و در اصل برای سازدهنی نوشته نشده اند) می توانید به هر روشی که دوست دارید برای سازدهنی تنظیم کنید و بنوازید ولی به شرطی که این گونه اقتباس ها به شکل عمومی اجرا نشود. در این صورت غیر از نوازندگان سازدهنی سایر علاقه مندان به موسیقی نیز شما را تحسین خواهند کرد. در ضمن برای هر سطحی از نوازندگی قطعاتی وجود دارد که در اصل برای سازدهنی نوشته شده اند. (برای مشاهده فهرست جامعی از این قطعات به وب سایت فرانتس اشمل به نشانی www.Chmel.at مراجعه کنید . در ضمن متن کامل این فهرست از طریق وب سایت ایران هارمونیکا به علاقه مندان سازدهنی تقدیم خواهد شد).

2 – 3 مشکلات مربوط به زمان تمرین


صحبت کردن در مورد این مشکل زمان زیادی نمی برد چون قبلا (هر چند به طور تلویحی) در بخش 1. 3 به جنبه های اساسی این مشکل اشاره کرده ام. اگر در خاطرتان باشد درآنجا گفتم که سازدهنی یک ساز کاملا جدی و پرقابلیت است ولی به شرطی که اصول و قوانین رایج در موسیقی در مورد آن رعایت شود. به علاوه در مورد دیدگاه های کلی موجود نسبت به این ساز هم صحبت کرده ام. در این قسمت مشکل مربوط به زمان لازم برای تمرین را مطرح می کنم.

احتمالا متوجه شده اید که بنده اغلب سازدهنی را با سایر سازها مقایسه می کنم. انجام این مقایسه تنها در صورتی ممکن است که شما عرایض بنده را در بخش 1. 3 (در مورد طرز تفکر در مورد سازدهنی) کاملا پذیرفته باشید. داشتن هر گونه شکی در مورد ارزش سازدهنی به عنوان یک ساز موسیقی جدی ، صحت داشتن کلیه مباحث بعدی را زیر سوال می برد.
اجازه دهید ویولن را مثال بزنیم: شاید تا به حال صدای ویولن زدن هنرجویان مبتدی را که به تازگی یاد گرفتن این ساز را شروع کرده اند شنیده باشید. صدای سازشان واقعا وحشتناک است (به خاطر مشکلات ناشی از Intonation (صدادهی) که در مورد سازدهنی وجود ندارد). در ابتدا هیچ تفاوتی در نحوه نوازندگی شاگردان یک کلاس مشاهده نمی شود (از لحاظ طرز تفکر و میزان استعداد). اما نوازنده ای که هفته ای یک ساعت تمرین داشته باشد به زودی از نوازنده ای که روزی یک ساعت تمرین دارد عقب می افتد. از طرف دیگر ویولونیست هایی هستند که روزی 6 ساعت (و حتی بیشتر) تمرین می کنند. طبیعتا همین نوازنده ها هستند که به ویولونیست های برجسته ای تبدیل خواهند شد.

چرا باید بین ویولن و سازدهنی از این نظر تفاوتی وجود داشته باشد؟ از نظر من سازدهنی همطراز بقیه سازها است و نواختن آن به همان دشواری ویولن است. اگر می خواهید به یک نوازنده درجه یک سازدهنی تبدیل شوید باید مثل نوازنده های درجه یک تمرین کنید. البته من نمی دانم کدام یک از شما می توانید و یا می خواهید که این مشکل را برطرف کنید. نمی خواهم ادعا کنم که رسیدن به چنین هدفی ضرورتا ارزشمند است، اما می توان با فرمولی مشابه آن چه در بخش 1. 3 ذکر شد در این مورد توضیح داد. این فرمول به یک هدف واقع بینانه اشاره می کند:

اگر خواهان رسیدن به بهترین نتایج هستید (یعنی رسیدن به % 100 قابلیت ها) باید مدت زمان لازمه را هم به تمرین کردن اختصاص دهید. این زمان معادل 7-5 ساعت تمرین در روز است.
به شما تضمین می دهم که در صورت انجام تمرینات لازم با هیچ محدودیتی در مورد سازدهنی مواجه نخواهید بود. اما غیر از تمرین روزانه به مدت 7-5 ساعت، باید مدت زمانی را هم به جنبه های کلی موسیقی اختصاص دهید؛ جنبه هایی مانند تاریخ موسیقی، تئوری موسیقی (آنالیز ساختاری و تحلیل هارمونی) و غیره. به بیان دیگر این کار به یک شغل تمام وقت تبدیل می شود. با رعایت این مسائل قطعه ای (مخصوص سازدهنی) نیست که نتوانید از نظر تکنیکی و موسیقیایی بر آن مسلط شوید. به این ترتیب اگر فقط روزی یک ساعت تمرین کنید تنها به 5/1 تا 7/1 از حداکثر قابلیت های اجرایی خود دست می یابید. در واقع این خود شما هستید که قابلیت های بعدی خود را تعیین می کنید. و البته این قضیه در مورد هر سبکی از موسیقی (فولک، پاپ، جز و کلاسیک) مصداق دارد چون در هر سبکی قطعات خیلی آسان و خیلی دشوار وجود دارد.

مثلا با هفته ای 2 ساعت تمرین احتمالا هیچ گاه نمی توانید بر قطعه Czardas (اثر Monti ) تسلط یابید. اما همین مقدار تمرین برای نواختن قطعات زیادی که از نظر تکنیکی در سطح پایین تری هستند کفایت می کند.
مجددا خاطرنشان می کنم که اجرای بی عیب و نقص قطعه Serenata از Toselli به مراتب بهتر از اجرای ضعیف قطعه Czardas (اثر Monti ) است.
برای جمع بندی این مبحث عرض میکنم: این خود شما هستید که با مدت زمانی که برای تمرین کردن سرمایه گذاری می کنید ، می توانید میزان قابلیت ها و رسیدن به اهدافتان را مشخص نمایید.

3 – 3 مشکل غلبه کردن بر بی میلی و عدم رغبت به تمرین

حتی اگر فرصت کافی برای روزی 7-5 ساعت تمرین داشته باشید لزوما به این معنی نیست که توانایی و یا تمایل به انجام دادن این مقدار از تمرینات را داشته باشید.
این که موسیقیدان ها واقعا دوست دارند روزی 7-5 ساعت تمرین کنند افسانه است.
اما آنها مجبورند این قدر زیاد تمرین کنند تا بتوانند مهارت هایشان را در همان سطحی که هستند نگه دارند. باور کنید که بعد از 4 ساعت تمرین بی وقفه ادامه دادن تمرین به کاری واقعا شاق تبدیل می شود (در مورد خودم عرض می کنم). بعد از تمرین زیاد با تمرکز کامل، قابلیتهای جسمانی و فکری شما رو به نقصان می گذارد. اما تا زمانی که برنامه تمرینیتان به طور کامل انجام نشده باشد نمی توانید آن را متوقف کنید. برخی مواقع تلاش زیادی لازم است تا بتوانید برای 2-1 ساعت دیگر تمرین را ادامه دهید.
اجازه دهید بار دیگر یادآور شوم که این توصیه ها در مورد زمان تمرین تنها در باره نوازندگان درجه اول است و شما می توانید این اصول را با شرایط خاص خودتان مطابقت دهید.

خود من با موفقیت این ترفند را به کار بسته ام: معمولا تمرین را با آن قطعاتی شروع می کنم که هنوز بر آنها مسلط نشده ام یا از آنها خیلی خوشم نمی آید. در نهایت وقتی که خسته شدم قطعات مورد علاقه ام را تمرین می کنم. این شیوه تمرین خیلی مفید است.

به طور خلاصه بگویم: اگر تمرینات شما صرفا در زمانی باشد که حال و حوصله تمرین داشته باشید، در درازمدت چندان موفق نخواهید بود و توانایی هایتان در سطح محدودی باقی خواهد ماند.


ترجمه : دلتا فریک ، مرداد 1388